فیش مرثیه | |
| |
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِیحَقِّهَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی مَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی یَرْضَى اللَّهُ لِرِضَاهَا وَ یَغْضَبُ لِغَضَبِهَا وَ هِیَ سَیِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِین. فاطمه پاره تن من است هرکس اورابیازارد مراآزرده است وخدامتعال بارضای اوراضی می شود واوسرورزنان عالم است 1 امشب بیایید ارادت خودمون به خانم نشون بدیم بگیم یازهرا ما یک عمردرخانه شماداریم نوکری میکنیم بیاامشب توازماراضی شو اگه شماراضی بشید خدا هم راضی می شود دست هاتون بالا بیارید خدایا به حق فاطمه الزهرا الهی العف..... |
مقدمه (گریز) |
السلام علیک یاسیده النساء العالمین من الاولین والاخرین السلام علیک یابنت رسول الله ماگوشه نشینان غم فاطمه ایم محتاج عطاوکرم فاطمه ایم یک عمرچوشمع گربسوزیم کم است دلسوخته عمرکم فاطمه ایم بمیرم خانه امیرالمونین این روزها چه خبره بی بی فاطمه زهراسلام الله علیها زهراقبل از وفاتشون مخصوصاً لباس پاکیزهاى پوشید که احتضارش در آن حالت باشد. اسماء بنت عمیس مىگوید: یک روز دیدم مثل اینکه حال بىبى بهتر است، از جا حرکت کرد و نشست، سپس حرکت کرد و غسل نمود و بعد فرمود: اسماء! آن لباسهاى پاکیزه مرا بیاور من خیلى خوشحال شدم که الحمد للَّه مثل اینکه حال بىبى بهتر است. ولى بىبى جملهاى گفت که تمام امیدهاى اسماء به باد رفت. فرمود: اسماء! من الآن رو به قبله مىخوابم، تو لحظهاى، لحظاتى با من حرف نزن، همینکه مدتى گذشت مرا صدا کن، اگر دیدى جواب ندادم بدان که لحظه مرگ من است. اینجا بود که تمام امیدهاى اسماء به باد رفت. طولى نکشید که اسماء فریاد کشید و به سراغ على رفت و على را از مسجد صدا کرد و حسنین آمدند نمی دونم اون موقعی که اسماء آمدسراغ مولاامیرالمومنین چه به سر علی آمد فقط این بگم درتاریخ نوشته اند درفاصله ازمسجدتاخانه چندین بار عبای مبارکشان به پایشان پیچید به زمین می افتادند چی شده علی خیبرشکن نمی تونه به روی پاهاش بایستد 2 من علیم که خداقبله نماساخت مرا غیر زهرا ونبی هیچ کسی نشناخت مرا من که یکباره دراز قلعه خیبر کندم داغ زهرای جوان ازنفس انداخت مرا اومدبالای سرحبیبه اش زهراجان بلند شو بلندشو جواب بچه هاتو بده بچه هات دارند از غصه دق می کنند عرضه بداریم این جا امیرالمومنین تاخبر در گذشت زهراسلام الله علیها رابهش دادند نتونست روی پاهاش بایستد تو کربلا هم وقتی ابی عبدالله می خواست بیاد بالای سرجوونش علی اکبر چند بار تو مسیر به زمین افتاد صدازد علی جان پاشو قوت زانوان من ،بابات دیگه نمی تونه بعدتوسرپاهاش بایسته به خاطر همینم بودصدا زد جوانان بنی هاشم بیایید علی رابردرخیمه رسانید خداداند که من طاقت ندارم علی رابردرخیمه رسانم
|
پرورش مرثیه ،اوج مرثیه ، |
ولا حول و لا قوة الّا باللَّه العلى العظیم و صلّى اللَّه على محمّد و آله الطّاهرین. باسمک العظیم الاعظم الاجلّ الاکرم یا اللَّه
|
پایان (فرود) |
1. إرشاد القلوب إلى الصواب، ج2، ص: 232. 2.روضه های شهید مطهری ( مجموعهآثاراستادشهیدمطهرى، ج16، ص: 95
|
منبع |
- ۰ نظر
- ۲۲ دی ۹۹ ، ۱۶:۵۵