احسن الکلام

متن و فیش منبر،سخنرانی و کلاسداری

احسن الکلام

متن و فیش منبر،سخنرانی و کلاسداری

متن و فیش منبر ، سخنرانی و کلاسداری

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «منبر قرآنی» ثبت شده است

۱۳
ارديبهشت
۰۰

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم،

 بسم الله الرحمن الرحیم

لا حول و لا قوه الا بالله العلیّ العظیم،

 حسبنا الله و نعم الوکیل،

نعم المولی و نعم النصیر.

ربّ اشرح لی صدری و یسّر لی امری واحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.

تقدیم به روح بلند علی عالی اعلی امیرالمومنین  امام المتقین علیه السلام و زریه مطهرشون  صلواتی ختم بفرمایید.

  1.  ان شا الله امشب با ادامه تفسیر سوره مبارکه قدر ...
  2. تبرکا و برای اینکه همه مومنینی و ذوالحقوق در ثواب این جلسه شریک کنیم ... قدر بخونیم و هدیه کنیم.

إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ﴿١ وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ﴿٢ لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿٣ تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ ﴿٤ سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿٥ 

  • ترجمه آیات سوره...

«إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فىِ لَیْلَهِ الْقَدْرِ».

 ما قرآن را شب قدر نازل کردیم.

  1.  برای کار مقدس زمان مقدسی انتخاب می‌کنند
  2.  حالا این شب قدر چیست؟

 «وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَهُ الْقَدْرِ» پیغمبر تو هم نمی‌دانی! ... بعد توضیح می‌دهد.

«لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیرْمِّنْ أَلْفِ شهَرٍ

  1. خوب شب قدر چه می‌شود؟

«تَنزَلُ الْمَلَئکَهُ وَ الرُّوحُ» همه‌ی فرشته‌ها می‌آیند.

روح : جبریل؟ روایت داریم موجودی بالا تر از ملائک... او هم میاید.

در ادامه دو سوال جواب میدهیم . تمام.

ملائک کجا می روند؟ و نزد چه کسانی میرسند.

برای چه کاری میرند؟

*********

  1. چرا این قدر مهمه:

شب قدر همه کارها برنامه ریزی می‌شه.

  • برنامه یک سال تنظیم میشه = پس خیلی مهمه
  • مثل زمانی که برنامه و بودجه یک سال در مجلس تصویب میشه... وزیر و ریس جمهور به مجلس میرن چرا چون مهمه.

 

  1. برنامه یه کاغذه تنها هم میتونه بره ... با پیک موتوری هم میشه ... با کامپیوتر.
  • چون مهمه همراهش وزیر رو هم میفرستند.
  • ما هم امشب تنها درب خونه خدا نمی ریم

**** جواب دومین سوال هم همینجاست ملائک نزد امام معصوم میرسند.

  1. قدر سوره امام شناسیه و سوره حقانیت شیعه
  2. همه میدانیم... مرور می کنیم.
  3. سیاق آیات دال بر نزول مداوم هستند.
  4. جایی گفته نشده یک بار ملائک نازل شدند تمام شد.
  5. آیه فرموده میایند... تا پیامبر بودند بر ایشان ... پیامبر نبود بر کی ؟
  6. امام معصوم جایگزین ایشان.تمام.

الان امام زمان.

  1. ... پیامبر فرمودند: حدیث ثقلین ... کتاب الله و عترتی ... لم یفترقا...

این اونچه از امشب باید گفته میشد...

اما برای ادامه راه بعد از امشب هم نکاتی رو مرور کنیم.

  1. داستان سوره معارج ...
  2. طبرسی، مجمع البیان، ... قرطبی، الجامع لاحکام ... ثعلبی، الکشف و البیان... زیادی از فریقین با انصاف اتفاق بر این شان نزول دارند.
  • شخصی به نام نعمان بن حارث فهری با حالت اعتراض به پیامبر گفت: ما را به توحید و قبول رسالتت و نجام جهاد و حج و روزه و نماز و زکات امر کردی...
  • آیا این اعلام ولایت از ناحیه خودت بوده، یا از سوی خدا؟...
  •  بگو سنگ بیاد ... اومد ... آیه نازل شد.
  • سَأَلَ سَائلُ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ* لِّلْکَافِرِینَ لَیْسَ لَهُ دَافِعٌ* مِّنَ اللَّهِ ذِى الْمَعَارِجِ
  1.  این جریان امام نشناس ... نبی نشناس ... دین رو به انحراف میره...
  2. بعد پیامبر خلافت رو غصب میکنه...
  3. جامعه ای که امامش رو به حاشیه براند منحرف می شود.
  4. امامان بدلی جایگزینش می شود.
  5. یک روز ابوبکر و عمر و معاویه ...
  6. یک روز ایترنت و ماهواره و یهودیت.
  7. این انحراف جدیه ...
  8. این شبا شب امام زمانه...
  9. دست در دست امام زمان بدیم برای ظهورش دعا کینم.
  10. فکر نکنیم حضرت باس بیاد همه چی خوب بشه ... بیادم باز نفس هست ها.
  11. از الان آماده بشیم.
  12. هر کی از خودش شروع کنه.
  13. زندگیمون رو رنگ امام زمانی بزنیم ... هر چی میتونیم نزدیک تر بشیم.
  • M.M.HKH
۰۴
شهریور
۹۹

قرآن کریم ناظر به 

  1. بینش و فکر انسان
  2. گرایش انسان (پذیرش یک مطلب حق غیر از گرویدن به آن است و برخی حق رو می دانند اما به آن گرایش نمی یابند)
  3. رفتار های انسان

 

گرایش هایی که قرآن بیان می کند

  1. پند دادن
  • مادیات و دنیا گاهی سد راه فطرت انسان می شموند انسان سنگدل می شه و گرایش شبه حقایق کم می شود
  • راه چار ه قرآن = پند دادن و موعظه کردن
  • «یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْکُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّکُم ای مردم، شما را از سوی خداوندگارتان پندی آمد».

# پذیرش یک مطلب حق غیر از گرویدن به آن است و برخی حق رو می دانند اما به آن گرایش نمی یابند

  • رتری‌طلبی و ستمگری آنان سبب شده است که حاضر به پذیرش حقایق نشوند:

قرآن می فرمایند :  «وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا؛ آیات الاهی را در عین آنکه بدان‌ها یقین داشتند، به دلیل ستمگری و برتری‌طلبی انکار کردند»

# موعظه =زمینه را برای پذیرش دل و تسلیم شدن در برابر حقایق فراهم سازد.

    1. روش موعظه گری قرآن:
  • مشهورات صرف نیست بلکه از مشهورات همراه با برهان و دلیل استفاده  از برهان عقلی و فطری استفاده می کند
  • مثل: قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا مَا بِصَاحِبِکُم مِّن جِنَّةٍ؛ بگو همانا شما را یک موعظه می‌کنم؛ برای خدا به‌ پا‌ خیزید و به تنهایی و یا با هم‌اندیشی درباره نبوّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) بیندیشید و ببینید که او جن‌زده نیست».
  1. انذار و تبشیر
  • انگیزه سازی برای انسان مختار
  • مثال قرآنی ابشار و تنذیر قرآن کریم در باب تأثیر بیم و امید در عبادت شبانه شب‌زنده‌داران، چنین می‌فرماید: «تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ؛(سجده، 16)؛ پهلوهاشان از بسترها (برای نماز شب) دور می‌شود، پروردگار خویش را با بیم و امید می‌خوانند و از آنچه روزی‌شان داده‌ایم انفاق می‌کنند».
  • معمول انسان ها به شوق بهشت و جهنم عبادت می کنند ( غیر از اوتاد = علی علی علی[1] )
  • هشتار های قرآن منحرفان را از مسیر انحراف باز می دارد
  • قرآن مجید یکی از اهداف خود را انذار و تبشیر معرفی می‌کند و می‌فرماید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَنزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ ... لِّیُنذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِن لَّدُنْهُ وَیُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ؛(کهف، 1 و 2)؛ ستایش‌ها ویژه خداوندی است که بر بندهٔ خویش کتاب را فرو فرستاد... تا از عذاب سخت پروردگار بیم دهد و مؤمنان را بشارت گوید».
  1. شفا بخشی
  • قرآن 1. هم دل رو پاک می کند و2. هم عامل تکامل انسان می شود
  • قرآن کریم یکی از اهداف خود را شفابخشی اعلام کرده و می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْکُم ... شِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ؛ (یونس، 57)؛ ای مردم، از سوی خدا برایتان... بهبودبخش بیماری‌های روحی آمد».
  •  تعبیر «شِفَاءٌ لِمَا فِى الصُّدُور» عام است هر گونه بیماری روحی و روانی که مانع رشد است را شامل می شود
  •  تا ظرف دل از زنگار بیماری گناهان و کارهای ناشایست پاک نشود، بهترین معارف هم اگر در آن جای گیرد، آلوده به شرک و نفاق می‌شود و نه‌ تنها ثمربخشی خود را از دست می‌دهد، بلکه زیانبار می‌گردد. قرآن درصدد است که ظرف دل را پاک سازد و بیماری‌های آن را بهبود بخشد. تلاوت قرآن و دل سپردن به آن چنین اثری دارد که در روایات آمده است: «دل‌ها هم‌چون فلزات زنگار دارند. زنگار آنها را با استغفار و تلاوت قرآن بزدایید».(1[2])
  1. هدایت هدایت و پندپذیری

# . اگر عقل سیراب شود، دل رام گردد و ظرف دل از زنگارها و بیماری‌ها پالوده شود، آمادهٔ پذیرش هدایت قرآن و تسلیم در برابر موعظه آن می‌شود.

  • این هدف دیگری است که در آیات مطرح شده است. قرآن می‌فرماید
  • أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ ... بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ ... لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ؛ یا آنکه می‌گویند: قرآن را به دروغ به خدا نسبت می‌دهد...، بلکه قرآن حق و از سوی خداوندگار تو است... تا شاید هدایت پذیرند».
  •  در آیه دیگری می‌فرماید: «کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ ... لِیَتَذَکَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَاب؛(ص، 29)؛ کتابی به سوی تو فرو فرستادیم... برای آنکه خردمندان از آن پند گیرند».  
  1. تقوا
  • یکی از اهداف قرآن ایجاد تقوا در انسان‌هاست
  • «قُرآنًا عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ لَّعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ؛(زمر، 28)؛ قرآن عربی را که در آن هیچ کژی نیست، فرو فرستادیم تا شاید تقوا پیشه کنند
  • «تقوا» یکی از عناصر مهم در بینش قرآنی و در اصل، به معنای «خودپایی» است.

#  مهم از رو خوانده شود : انسان همواره در برابر خطرها، خود را می‌پاید و مراقب خویش است. این خودپایی می‌تواند در برابر عذاب جهنم، خشم خدا و از دست دادن کمالاتی باشد که انسان می‌تواند به آنها برسد. به همین دلیل، به نحوی بر «ترس» هم دلالت دارد. و اینکه گاهی تقوای الاهی یا تقوای از جهنّم را به ترس از خدا یا جهنّم معنا می‌کنند، بر همین اساس است؛ وگرنه معنای اصلی آن «ترس» نیست.

  • در اینجا این پرسش مطرح می‌شود که «ترس از خدا» به چه معناست؟
  • ترس از خدا» می‌تواند به دو صورت مطرح شود:
  1. نخست آنکه از معصیت خدا برحذر باشد؛ زیرا معصیت خدا منشأ همه عذاب‌های اخروی و عقوبت‌های دنیوی است؛
  2. دوم آنکه خطر، همواره جسمانی نیست، محرومیت از رحمت و دوری از محبوب برای انسان‌های برجسته، بالاترین رنج است. انسان‌هایی که مراحلی از کمال را طی کرده‌اند، بدین دلیل از معصیت خدا دوری می‌کنند که نگران دور ماندن از محبوب خود هستند. برجستگان از بندگان خدا اصولاً از توجه به غیر خدا بیمناکند و تقوا، آنان را همیشه در محضر خدا و خدا را حاضر و ناظر اعمالشان قرار می‌دهد و از غفلت از خدا ترسانند.
  • تقوا 1. هم در مرحله فکر و نظر مطرح است 2. و هم در مرحله عمل و رفتار
  • نخستین مرحله تقوا در بُعد نظری، «حقیقت‌طلبی» است تا انسان گرفتار باطل نشود. انسان حقیقت‌طلب هنگامی که با قرآن روبه رو گردد، بدان هدایت می‌شود و در مرحله بعد تسلیم می گردد و ایمان میاورد
  • حضرت سلمانرضی الله عنه؛ با آنکه در محیط کفر و شرک متولد شد و در آنجا رشد کرد، حقیقت‌طلبی و تقوایش سبب شد که در پی یافتن آیین حق برآید و سرانجام به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآلهبرسد و ایمان آورد. قبلاً گفتیم که قرآن می‌خواهد حقیقت‌طلبی را در انسان تقویت کرده و شکوفا سازد.
  • بالاترین مراحل تقوا، با برترین درجات کمال همراه است که انسان را شایسته آرامش‌یافتن در جوار رحمت حق می‌سازد: «إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَنَهَر *ٍ فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُّقْتَدِر؛(قمر، 54 و 55)؛ اهل بهشت در باغ‌ها و کنار نهرهای بهشت‌اند، در منزلگاه صدق و حقیقت، نزد خداوندگاری قدرتمند».
  • نخستین مرحله تقوا در بُعد عمل نیز ، آن است که متقی از آنچه که طبق فطرت خویش زشت می‌یابد، پرهیز می‌کند.
  • این نوع تقوا را می‌توان «تقوای فطری» نامید؛
  •  زیرا فطرت آن را به انسان الهام می‌کند؛ ولی این اولین مرحله تقو، در مقام عمل است. پس از اسلام آوردن نیز، تقوا مطرح است؛ اما کسانی از مراحل بالاتر هدایت قرآن برخوردار می‌شوند که مراتب دیگر تقوا را داشته باشند.
  • قرآن مجید، در موارد متعددی متعلق تقوا را بیان کرده است که از آن جمله تقوای از خداوند متعال، معاد، آتش دوزخ، فتنه‌ای که فقط ظالمان را در بر نمی‌گیرد و... است.
  • به هر روی، تقوا درجاتی دارد و همه موارد آن مد نظر قرآن است؛ ولی گویا در آنجا که تقوا هدف نزول قرآن است، مرحله اولیهٔ تقوا نباشد؛ زیرا اگر چنان خصلتی (حقیقت‌طلبی) در انسان نباشد، از ابتدا به قرآن گوش فرانمی‌دهد.
  •  
 

[1] گروهی خدای را به خاطر میل (به پاداش) پرستیدند که این عبادت تاجران است و گروهی خدای را به خاطر ترس (از عذاب) پرستیدند که این عبادت بردگان است و گروهی خدای را به خاطر سپاسگزاری از او پرستیدند که این عبادت آزادگان است». مجلسی، همان، ج41، ص14.

1. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در وصف قرآن خواندن پرهیزکاران در عبادت شبانه خویش می‌فرمایند: فَاِذَا مَرُّوا بِآیه فِیها تَشْوِیقٌ رَکَنُوا اِلَیْها طَمَعاً وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهمْ اِلَیْها شَوْقاً وَ ظَنُّوا اَنَّها نُصْبَ اَعْیُنِهمْ وَ اِذَا مَرُّوا بِآیه فِیها تَخْوِیفٌ اَصْغَوْا اِلَیْها مَسَامِعَ قُلُوبِهمْ وَ ظَنُّوا اَنَّ زَفِیرَ جَهنَّمَ وَ شَهیقَها فِی اُصُولِ آذَانِهمْ؛ وقتی به آیه‌ای بگذرند که تشویقی در آن است، با چشمداشت و آرزو به آن اعتماد کنند و جان‌هاشان با شوق در آن خیره ‌شود و گمان ‌برند که (نعمت‌های بهشت) برابر دیدگانشان قرار دارد و هرگاه به آیه‌ای بگذرند که تهدیدی در آن باشد، گوش دل به آن ‌سپارند و پندارند که نهیب (شعله‌های آتش) جهنم در بن گوششان طنین‌افکن است. نهج البلاغه، خطبه 193.

 

[2] 1. قال رسول الله(صلى الله علیه وآله): « اِنَّ لِلْقُلُوبِ صَدَأً کَصَدَأِ النُّحَاسِ فَاجْلُوها باِلاِسْتِغْفَارِ وَتِلاوَةِ اْلْقُرْآنِ؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج 77، ص 174.

  • M.M.HKH
۰۴
شهریور
۹۹

بسم الله الرحمن الرحیم

صلی الله علیک یا رسول الله، و علی آل بیتک، المظلومین المعصومین الهداه المهدیین، الحجج المیامین، و لعنه الله علی أعدائهم ابد الآبدین، و دهر الداهرین.

 

  1. داستان عبیدالله بن حر جعفی، در یک منزلگاه ، امام حجاج بن مسروق را فرستاد ، وی بهانه آورد ، خود حضرت همراه عده ای نزد او رفت ، دعوت را رد کرد ، و از روی خیرخواهی ! گفت : اسب زین شده جنگی و شمشیر برانی دارم آن را به شما هدیه می کنم.

(عبیدالله بن حر جُعفیکسی که سیدالشهداء (ع) از او یاری خواست ،امام حجاج بن مسروق را فرستاد تا او را دعوت کند ، وی بهانه آورد که از کوفه به این خاطر بیرون آمدم که با حسین نباشم ، چون در کوفه یاوری برای او نیست . پاسخ او را که به امام گفتند ، حضرت همراه عده ای نزد او رفت و پس از گفتگوهایی پیرامون اوضاع کوفه ، امام از او خواست تا با آب توبه خطاهای گذشته اش را بشویدو به نصرت اهل بیت بشتابد . عبیدالله باز هم نپذیرفت و از روی خیرخواهی ! حاضر شد که اسب زین شده و شمشیر بران خویش را به امام دهد . امام  فرمود : اسب و شمشیرت از آن خودت ، ما از خودت یاری و فداکاری می خواستیم . اگر حاضر به جانبازی نیستی ، ما را نیازی به مال تو نیست : « یابنَ الحُر ! ماجِئناک لِفَرَسِک وَسَیفِک ، اِنما اَتَیناک لِنَسْألَک النصرَةَ ، فَاِن کنتَ بَخِلْتَ عَلَینا بِنَفْسِک فَلا حاجَةَ لَنا فی شی ءٍ مِنْ مالِک وَ لَمْ اَکنْ بِالذی اَتخِذُ المُضِلینَ عَضُدا ، لاِنی قَد سَمِعتُ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله وَ هُوَ یقُولُ : مَن سَمِعَ داعِیةَ اَهلِ بَیتی وَ لَمْ ینْصُرْهُم عَلی حَقهِم اِلا اَکبهُ اللهُ عَلی وَجهِهِ فِی النارِ » . (874) آنگاه امام از پیش او به خیمه خویش برگشت ! ... وی پس از حادثه کربلا ، بشدت از آن کوتاهی در یاری کردن امام پشیمان شده بود و خود را ملامت می کرد و با شعری که با مَطلع « فَیالَک حَسرَةً مادُمْتَ حَیا ... » شروع می شود ، این اندوه و ندامت را بیان کرده است .)

  • یابنَ الحُر ! ماجِئناک لِفَرَسِک وَسَیفِک ، اِنما اَتَیناک لِنَسْألَک النصرَةَ ، فَاِن کنتَ بَخِلْتَ عَلَینا بِنَفْسِک فَلا حاجَةَ لَنا فی شی ءٍ مِنْ مالِک...
  1. خدا علاوه بر قرآن معلمانی هم برای هدایت ما فرستاده تا الگو های عملی و علمی در راه هدایت ما باشند.
  2. وظیفه ما:  اقتدا و همراهی با امام است ...
  3. گریه و حزن در مظلومیت آنها خوب است اگر عامل وصل علمی و عملی به راه و منش و روش آنها بشود.[WU2] 
  4. داستان گریه حین غارت خیمه ها.
  5. دستان خیر خواهی محمد حنفیه و داستان بالا.
  6. امام نوچه پرور نیست ، نخبه پرور است.
  7. امام به دنبال همراهی عملی ما است ، گاهی خود به نزد ما میاید (جعفی) ، گاهی سفیر امام ( مسلم ) ، گاهی پیام امام (ایامی همچون غدیر و محرم و اربعین و ...)
  8. وظیفه ما؟
  9. خود امام در نامه به سلیمان صرد خزائی
  • فَلَکُمْ فِىَّ اُسْوَةٌ؛
  1. امام صادق:«یَکُونُ لِى بِالْحُسَینِ اُسْوَةٌ.[WU3] 
  2. پیامبر و همه اهل بیت اسوه هستند : ولکم فی رسول الله اسوة حسنة...
  3. این ایام ، زمان یاد گرفتنه
  4.  باید از اسوه یاد گرفت و عمل گرفت.
  5. انس با امام حسین یعنی مثل حسین ع زندگی کردن.
  6. این ایام زمان حسینی شدن است
  7. حسینی شدن یعنی مثل حسین و عباس و زینب علیهم السلام ، فکر کردن ، دیدن عالم (ما رایت الا جمیلا ) و عمل کردن.
  8. در این دهه ان شا الله قصد داریم ده شخصه از زندگی حضرت امام حسین ع رو درس بگیریم.
  1. و حسینی شویم.

 

  1. اولین شاخصه که امروز با توجه به بیان مقدمه اجمالا ، بیان خواهیم کرد.
    • اخلاص و خدامحوری
  2. اخلاص یعنی چه؟
  • واژه اخلاص، مصدر باب افعال از ریشه خلوص و خلاص به معنای پاک شدن و سالم گشتن از خلیط است.
  1. مثال برنج : اگر برنج هاشمی و خزر رور به شما نشان بدهند، شما چی می گویید؟................ برنج قاطی داره ، خالص نیست. اضافات داره.
  2. عمل خالص ... عملی است که فقط برای خدا باشد.
  3. مثال : در مسجد برای خدا نماز می خواند ، احساس کرد کسی پشت سرش داره نگاش می کنه... دیوان ای بود.
  4. فقط برای خدا ، سعی کنیم همه اعمال برای خدا باشد.
  5. این درس قرآن است:
  • جهاد: «والذین جاهدوا فی سبیل الله »
  • شهادت «الذین قتلوا فی سبیل الله »
  • انفاق: «والذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله »

 

  1. اسوه ها و معلمان که قرآن داستانشان را می گوید همه عملن با صفت اخلاص و خدا محوری ذکر شده:
  • حضرت ابراهیم: «قل ان صلاتی ونسکی ومحیای ومماتی لله رب العالمین لا شریک له وبذالک امرت وانا اول المسلمین »انعام162
  • اهل بیت علیهم السلام در قرآن: [WU4] «ویطعمون الطعام علی حبه مسکینا ویتیما واسیرا انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء ولا شکورا»

 

  1. در روایات :
  • همه چیز برای خدا:

علی علیه السلام فرمودند: «طوبی لمن اخلص لله عمله وعلمه وحبه وبغضه واخذه وترکه وکلامه وصمته; (9) خوشا به حال کسی که

 * عمل و

* علم و

* دوستی و

* دشمنی و

*گرفتن و

* ترک کردن و

* سخن گفتن و

* سکوتش رابرای خداوند خالص کرده است .»

 

  1. پیامبر اکرم ص به اباذر فرمود: [WU5] «یا اباذر لیکن لک فی کل شی ء نیة صالحة حتی فی النوم والاکل.

 

  1. رجب علی خیاط ، تشییع آیت الله بروجردی ، جمعیت کثیر ،عالم معنا، فقط برای خدا درس دادم.

 

  1. رضایت خدا یا مردم؟[WU6] 
  • امام حسین علیه السلام فرمود: «من طلب رضا الله بسخط الناس کفاه الله امور الناس ومن طلب رضا الناس بسخط الله وکله الله الی الناس;

 

  1. بارزترین خصوصیت امام حسین و یاران ایشان اخلاص

و عمل برای خداست.

 

  1. هرچه خدا بخواهد:

 پس از آنکه امام حسین ع از مدینه به سوی مکه حرکت کرد...

در یکی از آنها فرمود: «الحمد لله وما شاء الله ولا قوة الا بالله ... رضی الله رضانا اهل البیت نصبر علی بلائه؛

  •  سپاس برای خداست، آنچه خدا بخواهد [همان خواهد بود] و قوتی جز برای خدا نیست ... ، خشنودی خدا، خشنودی ما اهل بیت است و در مقابل بلای او صبر می کنیم .»

 

  1. فقط برای خدا:

 هنگامی که تیر به سینه حضرت اصابت کرد و به زمین افتاد فرمود: «بسم الله وبالله و فی سبیل الله وعلی ملة رسول الله; (19) به نام خدا و به یاد خدا و در راه خدا و بر دین رسول خدا [شهید می شوم] .»

 

دعای آخر مجلس دعا از زبان امام حسین

  1. دعای منسوب به امام حسین علیه السلام که صبحگاهان و شامگاهان آن حضرت بزبان داشتند:[WU7] 

«بسم الله وبالله ومن الله و الی الله وفی سبیل الله وعلی ملة رسول الله، و توکلت علی الله، ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم . اللهم انی اسلمت نفسی الیک، ووجهت وجهی الیک وفوضت امری الیک، ایاک اسال العافیة من کل سوء فی الدنیا والآخرة.


 [WU1]عبیدالله بن حر جُعفی

کسی که سیدالشهداء (ع) از او یاری خواست ،امام حجاج بن مسروق را فرستاد تا او را دعوت کند ، وی بهانه آورد که از کوفه به این خاطر بیرون آمدم که با حسین نباشم ، چون در کوفه یاوری برای او نیست . پاسخ او را که به امام گفتند ، حضرت همراه عده ای نزد او رفت و پس از گفتگوهایی پیرامون اوضاع کوفه ، امام از او خواست تا با آب توبه خطاهای گذشته اش را بشویدو به نصرت اهل بیت بشتابد . عبیدالله باز هم نپذیرفت و از روی خیرخواهی ! حاضر شد که اسب زین شده و شمشیر بران خویش را به امام دهد . امام  فرمود : اسب و شمشیرت از آن خودت ، ما از خودت یاری و فداکاری می خواستیم . اگر حاضر به جانبازی نیستی ، ما را نیازی به مال تو نیست : « یابنَ الحُر ! ماجِئناک لِفَرَسِک وَسَیفِک ، اِنما اَتَیناک لِنَسْألَک النصرَةَ ، فَاِن کنتَ بَخِلْتَ عَلَینا بِنَفْسِک فَلا حاجَةَ لَنا فی شی ءٍ مِنْ مالِک وَ لَمْ اَکنْ بِالذی اَتخِذُ المُضِلینَ عَضُدا ، لاِنی قَد سَمِعتُ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله وَ هُوَ یقُولُ : مَن سَمِعَ داعِیةَ اَهلِ بَیتی وَ لَمْ ینْصُرْهُم عَلی حَقهِم اِلا اَکبهُ اللهُ عَلی وَجهِهِ فِی النارِ » . (874) آنگاه امام از پیش او به خیمه خویش برگشت ! ... وی پس از حادثه کربلا ، بشدت از آن کوتاهی در یاری کردن امام پشیمان شده بود و خود را ملامت می کرد و با شعری که با مَطلع « فَیالَک حَسرَةً مادُمْتَ حَیا ... » شروع می شود ، این اندوه و ندامت را بیان کرده است .

 [WU2]علی علیزاده:

حتما انواع اشک رو اجمالا اشاره کن

این عنوان عام هست و در ذهن برخی برداشتهای دیگه ای هم ایجاد می کنه.

 [WU3]وسائل الشیعه، حرّ عاملى، دار احیاء التراث، ج3، ص 265

 [WU4]«غذا [ی خود] را با اینکه به آن علاقه دارند، به «مسکین » و «یتیم » و «اسیر» می دهند [و می گویند:] ما شما را بخاطر خدا اطعام می کنیم، و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمی خواهیم .» انسان 76

  •  [WU5](11) ای ابوذر! باید در هر کاری نیتی پاک داشته باشی، حتی در خوردن و خوابیدن » .

 

  •  [WU6]هرکس رضایت خدا را بخواهد هر چند با خشم مردم همراه شود; خداوند او را از امور مردم کفایت می کند، و هر کس که دنبال رضایت مردم باشد با به خشم آوردن خداوند، خداوند او را به مردم وامی گذارد .»

 

 [WU7]به نام خدا و به یاد خدا، از خداوند و به سوی او، و در راه او، بر آیین پیامبر او، و بر خداوند توکل کردم و نیرو و قدرتی جز به [اراده] خداوند بزرگ نیست . پروردگارا! جانم را به تو تسلیم کرده و چهره ام را به سوی تو گردانده و کارم را به تو واگذار نموده و از تو سلامتی از هر بدی در دنیا و آخرت را خواهانم .»

 

  • M.M.HKH
۲۶
مهر
۹۷

 

امانت های الهی

 

[سوره الأحزاب (33): آیات 72 تا 73]

 

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً (72) لِیُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکاتِ وَ یَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً (73)

 

ترجمه:

 

 

72- ما امانت (تعهد، تکلیف، مسئولیت و ولایت الهیه) را بر آسمانها و زمین و کوه‏ها عرضه داشتیم آنها از حمل آن ابا کردند و از آن هراس داشتند، اما انسان آن را بر دوش کشید!، او بسیار ظالم و جاهل بود (قدر این مقام عظیم را نشناخت و به خود ستم کرد).

 

73- هدف این بود که مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک (صفوفشان از مؤمنان مشخص گردد و آنها) را عذاب کند و خدا رحمت خود را بر مردان و زنان با ایمان بفرستد خداوند همواره غفور و رحیم است.

 

تفسیر: حمل امانت الهى بزرگترین افتخار بشر

 

این دو آیه که آخرین آیات سوره احزاب است مسائل مهمى را که در این                        تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 451

 

 

 سوره در زمینه ایمان، عمل صالح، جهاد، ایثار، عفت، ادب، و اخلاق آمده است تکمیل مى‏کند، و نشان مى‏دهد که انسان چگونه داراى موقعیت بسیار ممتازى است که مى‏تواند حامل رسالت عظیم الهى باشد، و اگر به ارزشهاى وجودى خود جاهل گردد چگونه بر خویشتن ظلم و ستم کرده و به اسفل السافلین سقوط مى‏کند! نخست بزرگترین و مهمترین امتیاز انسان را بر تمام جهان خلقت بیان فرموده، مى‏گوید:" ما امانت خود را بر آسمانها و زمین و کوه‏ها عرضه داشتیم" (إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ).

 

" اما این موجودات عظیم و بزرگ عالم خلقت از حمل این امانت ابا کردند و اظهار ناتوانى نمودند، و از این کار هراس داشتند"! (فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها).

 

بدیهى است ابا کردن آنها از سر استکبار نبود آن چنان که در مورد شیطان و خوددارى او از سجده براى آدم مى‏خوانیم:" أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ" (سوره بقره آیه 34):

بلکه ابا کردن آنها تؤام با اشفاق یعنى ترس و هراس آمیخته با توجه و خضوع بود.

ولى در این میان انسان این اعجوبه عالم آفرینش جلو آمد" و این امانت را بر دوش کشید"! (وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ).

ولى افسوس که" از همان آغاز بر خویشتن ستم کرد، و قدر خود را نشناخت و آنچه شایسته حمل این امانت بود انجام نداد" (إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولًا).

اساسا در این آیه پر محتوا روى پنج نقطه باید تکیه کرد:

1- منظور از" امانت" امانت الهى چیست؟

2- عرضه داشتن آنها بر آسمان و زمین و کوه‏ها چه معنى دارد؟

3- چرا و چگونه این موجودات از حمل این امانت ابا کردند؟

4- چگونه انسان حامل این بار امانت شد؟

5- چرا و چگونه او" ظلوم" و" جهول" بود؟!

 

در مورد" امانت" تفسیرهاى مختلفى ذکر شده از جمله:

 

 

منظور از امانت" ولایت الهیه" و کمال صفت عبودیت است که از طریق معرفت و عمل صالح حاصل مى‏شود.

منظور صفت" اختیار و آزادى اراده" است که انسان را از سایر موجودات ممتاز مى‏کند.

مقصود" عقل" است که ملاک تکلیف و مناط ثواب و عقاب است.

منظور" اعضاء پیکر انسان" است: چشم امانت الهى است که باید آن را حفظ کرد و در طریق گناه مصرف ننمود، گوش و دست و پا و زبان هر کدام امانتهاى دیگرى هستند که حفظ آنها واجب است.

منظور" امانتهایى است که مردم از یکدیگر مى‏گیرند" و وفاى به عهدهاست.

مقصود" معرفت اللَّه" است.

منظور" واجبات و تکالیف الهى" همچون نماز و روزه و حج است.

 

اما با کمى دقت روشن مى‏شود که این تفسیرهاى مختلف با هم متضاد نیستند بلکه بعضى را مى‏توان در بعضى دیگر ادغام کرد، بعضى به گوشه‏اى از مطلب نظر افکنده و بعضى به تمام.

 

 

براى به دست آوردن پاسخ جامع، باید نظرى به انسان بیفکنیم ببینیم                        تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 453

 

 

 او چه دارد که آسمانها و زمینها و کوه‏ها فاقد آنند؟! انسان موجودى است با استعداد فوق العاده که مى‏تواند با استفاده از آن مصداق اتم" خلیفة اللَّه" شود، مى‏تواند با کسب معرفت و تهذیب نفس و کمالات به اوج افتخار برسد، و از فرشتگان آسمان هم بگذرد.

 

این استعداد توأم است با آزادى اراده و اختیار یعنى این راه را که از صفر شروع کرده و به سوى بى نهایت مى‏رود با پاى خود و با اختیار خویش طى مى‏کند.

 

آسمان و زمین و کوه‏ها داراى نوعى معرفت الهى هستند، ذکر و تسبیح خدا را نیز مى‏گویند، در برابر عظمت او خاضع و ساجدند ولى همه اینها به صورت ذاتى و تکوینى و اجبارى است، و به همین دلیل تکاملى در آن وجود ندارد.

 

تنها موجودى که قوس صعودى و نزولیش بى انتها است، و به طور نامحدود قادر به پرواز به سوى قله تکامل است، و تمام این کارها را با اراده و اختیار انجام مى‏دهد" انسان" است، و این است همان امانت الهى که همه موجودات از حمل آن سر باز زدند و انسان به میدان آمد و یک تنه آن را بر دوش کشید! لذا در آیه بعد مى‏بینیم انسانها را به سه گروه تقسیم مى‏کند، مؤمنان، کفار، و منافقان.

 

 

بنا بر این در یک جمله کوتاه و مختصر باید گفت: امانت الهى همان قابلیت تکامل به صورت نامحدود، آمیخته با اراده و اختیار، و رسیدن به مقام انسان کامل و بنده خاص خدا و پذیرش ولایت الهیه است.

 

 یا اینکه منظور از عرضه کردن همان مقایسه نمودن است؟ یعنى هنگامى که این امانت با استعداد آنها مقایسه شد آنها به زبان حال و استعداد عدم شایستگى خویش را براى پذیرش این امانت بزرگ اعلام کردند.

 

اما اینکه در روایات متعددى که از طرق اهل بیت ع رسیده این امانت                        تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 455

 

 الهى به" قبول ولایت امیر مؤمنان على ع و فرزندش" تفسیر شده، بخاطر آنست که ولایت پیامبران و امامان شعاعى نیرومند از آن ولایت کلیه الهیه است، و رسیدن به مقام عبودیت و طى طریق تکامل جز با قبول ولایت اولیاء اللَّه امکان پذیر نیست‏

تنها سؤالى که باقى مى‏ماند مساله" ظلوم" و" جهول" بودن انسان است‏

 

یا اینکه این توصیفها به خاطر فراموش کارى غالب انسانها و ظلم کردن بر خودشان و عدم آگاهى از قدر و منزلت آدمى است، همان کارى که از آغاز در نسل آدم به وسیله" قابیل" و خط قابیلیان شروع شد و هم اکنون نیز ادامه دارد.

 

انسانى که او را از" کنگره عرش مى‏زنند صفیر"، بنى آدمى که تاج" کرمنا" بر سرشان نهاده شده، انسانهایى که به مقتضاى إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً نماینده خدا در زمین هستند، بشرى که معلم فرشتگان بود و مسجود ملائک آسمان شد، چقدر باید" ظلوم" و" جهول" باشد که این ارزشهاى بزرگ و والا را به دست فراموشى بسپارد، و خود را در این خاکدان اسیر سازد، و در صف شیاطین قرار گیرد، و به اسفل السافلین سقوط کند؟! آرى پذیرش این خط انحرافى که متاسفانه رهروان بسیارى از آغاز داشته و دارد بهترین دلیل بر ظلوم و جهول بودن انسان است، و لذا حتى خود آدم که در آغاز این سلسله قرار داشت و از مقام عصمت برخوردار بود اعتراف مى‏کند که بر خویشتن ستم کرده است رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ (سوره اعراف آیه 23).

 

در حقیقت همان ترک اولى که از او سر زد ناشى از فراموش کردن گوشه‏اى از عظمت این امانت بزرگ بود! و به هر حال باید اعتراف کرد که انسان به ظاهر کوچک و ضعیف اعجوبه جهان خلقت است که توانسته است بار امانتى را بر دوش کشد که آسمانها و زمین‏ها                        تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 457

 

 از حمل آن عاجز شده‏اند، اگر مقام خود را فراموش نکند «1».

 

 

آیه بعد در حقیقت بیان علت عرضه این امانت به انسان است، بیان این واقعیت است که افراد انسان بعد از حمل این امانت بزرگ الهى به سه گروه تقسیم شدند: منافقان، مشرکان و مؤمنان، مى‏فرماید:" هدف این بوده است که خداوند، مردان منافق و زنان منافق، و مردان مشرک و زنان مشرک را عذاب کند و کیفر دهد، و نیز خداوند بر مردان با ایمان و زنان با ایمان رحمت فرستد و خداوند همواره غفور و رحیم است" (لِیُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکاتِ وَ یَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً).

 

4- تعبیر به توبه (بجاى پاداش) در مورد مؤمنان ممکن است از این جهت باشد که بیشترین ترس مؤمنان از لغزشهایى است که احیانا از آنها سر زده لذا به آنها اطمینان و آرامش مى‏دهد که لغزشهایشان را مشمول عفو مى‏گرداند.

 

یا به خاطر این است که توبه خداوند بر بندگان بازگشت او به رحمت                        تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 459

 

 است، و مى‏دانیم در واژه" رحمت" همه مواهب و پاداشها نهفته است.

 

 

5- توصیف پروردگار به" غفور" و" رحیم"، ممکن است در مقابل" ظلوم" و" جهول" باشد، و یا به تناسب ذکر توبه در مورد مردان و زنان با ایمان.

 

  • M.M.HKH
۲۶
مهر
۹۷

فیش منبر هفتم صفر 

فیش  اماده برای منبر  که مجموعه ی از روایات از امام کاظم ع و امام حسن ع جمع اوری شده است.

مبنای منبر روایتی زیبا از امام کاظم ع میباشد:

 امام موسی کاظم علیه‌‏السلام فرمودند:
کسى که دو روزش با هم برابر باشد، زیان کار است. کسى که امروزش بدتر از دیروزش باشد، از رحمت خدا به دور است.
 کسى که رشد و بالندگى در خود نیابد، به سوى کاستى‏‌ها مى‏‌رود و آن که در راه کاستى و نقصان گام بر مى‏‌دارد مرگ برایش بهتر از زندگى است.

متن حدیث:

مَن استَوى یَوماهُ فَهُوَ مَغبونٌ و مَن کانَ آخِرُ یَومَیهِ شَرَّهُما فَهُوَ مَلعونٌ و مَن لَم یَعرِفِ الزِّیادَةَ فی نَفسِهِ فَهُوَ فی نُقصانٍ و مَن کانَ إلَى النُّقصانِ فَالمَوتُ خَیرٌ لَهُ مِنَ الحَیاةِ؛ ‏

 تحف العقول عن آل الرسول علیهم السلام , ج 1 , ص 409

 

 

* لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسِبْ نَفسَهُ فی کُلِّ یَومٍ فَإنْ عَمِلَ حَسَناً استَزادَ اللهَ و إنْ عَمِلَ سییاً اسْتَغفَرَ اللهَ مِنهُ و تابَ اِلَیهِ

از مانیست کسی که هر روز حساب خود رانکند ،پس اگر کار نیکی کرده است از خدا زیادی آن را بخواهد،واگر بدی کرده،از خدا آمرزش طلب نموده و به سوی او توبه نماید.

اصول کافی ج ۴ ص۱

 

 

امام کاظم : قَالَ عَلَیهِ اَلسَّلاَمُ : 

اِجْتَهِدُوا فِی أَنْ یَکُونَ زَمَانُکُمْ أَرْبَعَ سَاعَاتٍ سَاعَةً لِمُنَاجَاةِ اَللَّهِ وَ سَاعَةً لِأَمْرِ اَلْمَعَاشِ وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ اَلْإِخْوَانِ وَ اَلثِّقَاتِ اَلَّذِینَ یُعَرِّفُونَکُمْ عُیُوبَکُمْ وَ یُخْلِصُونَ لَکُمْ فِی اَلْبَاطِنِ وَ سَاعَةً تَخْلُونَ فِیهَا لِلَذَّاتِکُمْ فِی غَیْرِ مُحَرَّمٍ وَ بِهَذِهِ اَلسَّاعَةِ تَقْدِرُونَ عَلَى اَلثَّلاَثِ سَاعَاتٍ لاَ تُحَدِّثُوا أَنْفُسَکُمْ بِفَقْرٍ وَ لاَ بِطُولِ عُمُرٍ فَإِنَّهُ مَنْ حَدَّثَ نَفْسَهُ بِالْفَقْرِ بَخِلَ وَ مَنْ حَدَّثَهَا بِطُولِ اَلْعُمُرِ یَحْرِصُ اِجْعَلُوا لِأَنْفُسِکُمْ حَظّاً مِنَ اَلدُّنْیَا بِإِعْطَائِهَا مَا تَشْتَهِی مِنَ اَلْحَلاَلِ وَ مَا لاَ یَثْلِمُ اَلْمُرُوَّةَ وَ مَا لاَ سَرَفَ فِیهِ وَ اِسْتَعِینُوا بِذَلِکَ عَلَى أُمُورِ اَلدِّینِ فَإِنَّهُ رُوِیَ لَیْسَ مِنَّا مَنْ تَرَکَ دُنْیَاهُ لِدِینِهِ أَوْ تَرَکَ دِینَهُ لِدُنْیَاهُ.

 

  1. سَاعَةً لِمُنَاجَاةِ اَللَّهِ ...

 

  • أفضَل مَا یَتَقَرَّبُ بِه العَبدِ إلَی الله بَعدَ المَعرِفَهُ بِه الصَّلاه وَ بِرُّ الوالِدَینِ و تَرکُ الحَسَد و العُجبُ و الفَخر

 

بهترین چیزی که به وسیله آن بنده به خداوند تقرب می جوید، بعد از شناختن او، نماز و نیکی به پدر و مادر و ترک حسد و خودبینی و به خود بالیدن است.

تحف العقول  ، ص  ۴۱۲

 

  • علم دین بهترین عبادت.

 تَفَقَّهوا فی دینِ الله فإنَّ الفقه مفتاحُ البَصیرة،وتَمامُ العِبادة و السّببُ إلی المنازل الرفیعة و الرُّتبِ الجَلیلة فی الدین و الدنیا،و فَضلُ الفَقیه علی العابد کَفَضلِ الشمسِ علی الکواکب و مَن لَم یَتَفَقَّه فی دینهِ لَم یَرضَ اللهُ لهُ عملاً.

در دین خدا، دنبال فهم عمیق باشید؛ زیرا فهم عمیق در دین، کلید بصیرت و کمال عبادت و سبب تحصیل مقام های والا و مراتب شکوهمند در امور دین ودنیاست. و برتری فقیه بر عابد، مانند آفتاب است بر کواکب، و کسی که در دینش فهم ِعمیق نجوید، خداوند هیچ عملی را از او نیست

 تحف العقول ص۴۱۰

 

  1. وَ سَاعَةً لِأَمْرِ اَلْمَعَاشِ

وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ اَلْإِخْوَانِ وَ اَلثِّقَاتِ اَلَّذِینَ یُعَرِّفُونَکُمْ عُیُوبَکُمْ وَ یُخْلِصُونَ لَکُمْ فِی اَلْبَاطِنِ

 

  •  مُجَالِسَه أَهلِ الدِّینِ شَرَفُ الدَّنیَا وَ الاخِرَه

همنشینی با اهل دین، شرف دنیا و آخرت است.

 

  •  إیّاکَ و مُخَالِطَهُ النّاس و الإنس بِهِم إلا أن تَجِدَ مِنهُم عَاقِلاً و مَأمُوناً فَآنَسَ بِه و أهرَبَ مِن سایِرهِم کَهَربُکَ مِن السِّباعِ الضّارِیه

بپرهیز از معاشرت با مردم و انس با آنان، مگر این که خردمند و امانت داری در میان آنها بیایی که (در این صورت) با او انس گیر و از دیگران بگریز، به مانند گریز تو از درنده های شکاری.

تحف العقول ، ص  ۴۲۰

 

 

 

 

 

رفیق شناسى

«قالَ الْحَسَن(علیه السلام) لِبَعْضِ وُلْدِهِ: یا بُنَىَّ لا تُواخِ أَحَدًا حَتّى تَعْرِفَ مَوارِدَهُ وَ مَصادِرَهُ فَإِذَا اسْتَنْبطْتَ الْخُبْرَةَ وَ رَضیتَ الْعِشْرَةَ فَآخِهِ عَلى إِقالَةِ الْعَثْرَةِ وَ الْمُواساةِ فِى الْعُسْرَةِ

 

  • امام حسن(علیه السلام) به یکى از فرزندانش فرمود: اى پسرم! با احدى برادرى مکن تا بدانى کجاها مى رود و کجاها مى آید، و چون از حالش خوب آگاه شدى و معاشرتش را پسندیدى با او برادرى کن به شرط این که معاشرت، بر اساس چشم پوشى از لغزش و همراهى در سختى باشد.

 

 

  1. وَ سَاعَةً تَخْلُونَ فِیهَا لِلَذَّاتِکُمْ فِی غَیْرِ مُحَرَّمٍ وَ بِهَذِهِ اَلسَّاعَةِ تَقْدِرُونَ عَلَى اَلثَّلاَثِ سَاعَاتٍ

 

  • لاَ تُحَدِّثُوا أَنْفُسَکُمْ بِفَقْرٍ وَ لاَ بِطُولِ عُمُرٍ فَإِنَّهُ مَنْ حَدَّثَ نَفْسَهُ بِالْفَقْرِ بَخِلَ وَ مَنْ حَدَّثَهَا بِطُولِ اَلْعُمُرِ یَحْرِصُ

 

  • اِجْعَلُوا لِأَنْفُسِکُمْ حَظّاً مِنَ اَلدُّنْیَا بِإِعْطَائِهَا مَا تَشْتَهِی مِنَ اَلْحَلاَلِ وَ مَا لاَ یَثْلِمُ اَلْمُرُوَّةَ وَ مَا لاَ سَرَفَ فِیهِ

 

 حقیقت و ماهیت مروّت و جوانمردی

 

با توجه به تعاریف علمای علم اخلاق از فضیلت اخلاقی مروّت و جوانمردی، به این نتیجه می‌رسیم که مروّت در واقع ملکه‌ای نفسانی در وجود شخص است که او را در انجام واجبات و افعال نیک مصرّ و از انجام قبائح أعم از حرام و مکروه باز می‌دارد.

مروّت موجب می‌شود تا صفتى را که در میان مردم، جامعه و خانواده، انسان شرم مى‏کند آن را انجام دهد آن را در خلوت و در غیاب مردم نیز انجام ندهد. با این توصیف صفت اخلاقی مروت دایرۀ وسیعی داشته و هر امری را که در شکل‌گیری این فضیلت اخلاقی نقش داشته باشد، در بر می‌گیرد.

  • چنانچه امام مجتبی”علیه السلام” در پاسخ به سؤال معاویه نسبت به حقیقت مروت به سه معیار اشاره کرده و می‌فرماید: «مروت آن است که [اولاً] مرد بر حفظ دینش حریص باشد و [ثانیاً] مال خود را اصلاح و نیکو سازد و [ثالثاً] حقوق دیگران را رعایت نماید».[8]
  • همچنین از مولای متقیان امام على”علیه السلام” از معناى مروّت سؤال شد، ایشان در پاسخ فرمود: «از علائم‏ و نشانه‏هاى مروّت این است که متعهّد باشى عملى را که حیا مى‏کنى آن را آشکارا در میان مردم انجام دهى، در خلوت و جلوت و ظاهر و باطن یکسان بوده و آن را انجام ندهی».[9]
  • بنابراین مروّت، فضیلتی جامع بین تمامی آداب حسنه و فارغ از قبائح و مکروهات می‌باشد که در گفتار ائمۀ معصومین”علیهم السلام” این مطلب به وضوح قابل استفاده است.

 

 

  • امام حسن ع :  وَسُئِلَ عَنِ الْمُرُوَّةِ؟ فَقالَ علیه السلام : شُحُّ الرَّجُلِ عَلى دینِهِ، وَإ صْلاحُهُ مالَهُ، وَقِیامُهُ بِالْحُقُوقِ.(2)

ترجمه :

از حضرت سلام اللّه علیه پیرامون مُروّت و جوانمردى سؤ ال شد، فرمود:

جوانمرد کسى است که در نگهدارى دین و عمل به آن تلاش نماید، در اصلاح اموال و ثروت خود همّت گمارد، و در رعایت حقوق طبقات مختلف پا بر جا باشد.

 

  • قالَ علیه السلام : اءلْمِزاحُ یَاءْکُلُ الْهَیْبَةَ، وَقَدْ اءکْثَرَ مِنَ الْهَیْبَةِ الصّامِت (

ترجمه :

فرمود: مزاح و شوخى هاى زیاد و بی جا - شخصیّت و وقار انسان را از بین مى برد، و چه بسا افراد ساکت داراى شخصیّت و وقار عظیمى مى باشند.

 

  1. وَ اِسْتَعِینُوا بِذَلِکَ عَلَى أُمُورِ اَلدِّینِ فَإِنَّهُ رُوِیَ لَیْسَ مِنَّا مَنْ تَرَکَ دُنْیَاهُ لِدِینِهِ أَوْ تَرَکَ دِینَهُ لِدُنْیَاهُ.
  • بکوشید که وقت شما چهار ساعت باشد،یک ساعت براى مناجات با خدا،یک ساعت براى کار زندگانى و معاش،و یک ساعت هم براى آمیزش با برادران و مردمان مورد اعتماد که عیوب شما را بشما میفهمانند و از دل بشما اخلاص دارند،و یک ساعت هم خلوت کنید براى درک لذتهاى حلال،و بوسیله این ساعت بر انجام وظائف آن سه ساعت دیگر توانا میشوید،بخود فقر و طول عمر تلقین نکنید،زیرا هر که بخود تلقین فقر کند بخیل مى‌شود و هر که طول عمر در نظر گیرد حریص مى‌شود،براى خود بهره‌اى از دنیا بگیرید و آنچه خواهش حلال باشد و بمردانگى رخنه نکند و اسراف نباشد منظور دارید و باین وسیله براى انجام امور دین یارى جوئید.زیرا روایتست که از ما نیست کسى که دنیایش را براى دینش وانهد یا دینش را براى دنیا از دست بدهد.

با توجه به مطالب و احادیث و نقل چند نمونه، به این نتیجه می رسیم که مروّت، عبارت است از: انسانیت و تخلّق به جمیع صفات پسندیده و دوری از تمامی صفات زشت.

  • این مطلب را می توان به صورت یک فرمول، بیان نمود که:
  • ارکان مروت، سه چیز است:
  • 1 . زندگی کردن با خود به عقل
  • 2 . ارتباط با خلق به صبر
  •  3 . ارتباط با حق به نیاز (مناجات).

 

نشانه ارتباط و زندگی با خود بر مدار عقل سه چیز است: 1 . قدرت خود دانستن؛ 2 . اندازه کار خود دیدن؛ 3 . در خیر خویش کوشیدن.

 

و نشانه ارتباط و زندگی کردن با خلق به صبر، سه چیز است: 1 . به اندازه قدرتشان از ایشان انتظار داشتن؛ 2 . عذرهای ایشان را پذیرفتن؛ 3 . از قدرت خویش به ایشان دادن.

 

و نشانه زندگانی با حق به نیاز نیز سه چیز است: 1 . بر هرچه به تو رسد، شکر کنی؛ 2 . هر کاری که برای حق کنی، عذرخواهی؛ 3 . کار حق بر کار خود، ارجح بدانی.

 

  • داستان هایی از امام حسن ع
  1. محدّثین و مورّخین آورده اند:

چون امام حسن مجتبى صلوات اللّه و سلامه علیه روزهاى آخر عمر خویش را سپرى مى نمود و زهر، تمام وجودش را فرا گرفته بود و چهره مبارکش به رنگ سبز متمایل گشته بود.

و در این هنگام برادرش حسین سلام اللّه علیه کنار او حضور داشت ؛ که ناگاه امام حسن علیه السلام گریان شد، حسین اظهار داشت : چرا رنگ صورتت دگرگون و سبز شده است ؛ و چرا گریان هستى ؟

فرمود: اى برادر! هم اکنون به یاد سخنى از جدّم رسول خدا افتادم ؛ و ناگهان دست در گردن هم انداخته و مدّتى گریستند. پس از آن امام حسین سلام اللّه علیه پرسید جدّم چه فرموده است ؟

پاسخ داد: در ضمن سخنانى فرمود: آن هنگامى که به معراج رفتم و در بهشت وارد شدم و جایگاه مؤ منین را مشاهده کردم ، دو قصر بسیار زیبا و عظیم مرا جلب توجّه ساخت که یکى از آن ها زبرجدِ سبز رنگ و دیگرى از یاقوتِ قرمز بود.

از جبرئیل پرسیدم : این دو قصر زیبا براى چه کسانى است ؟

جبرئیل اظهار داشت : یکى از آن ها براى حسن و آن دیگرى از براى حسین مى باشد.

گفتم : اى برادر، جبرئیل ! پس چرا هر دو یک رنگ نیستند؟

ساکت ماند و جوابى نگفت ، پرسیدم : چرا حرف نمى زنى و جواب مرا نمى دهى ؟

گفت : شرم دارم از این که سخنى بر زبان آورم .

پس او را به خداوند متعال سوگند دادم که علّت آن را بیان نماید.

پاسخ داد: آن ساختمانى که سبز رنگ است براى حسن ساخته شده ، چون او را به وسیله زهر مسموم مى کنند و هنگام رحلت رنگ بدن مبارکش سبز خواهد شد.

و آن دیگرى که قرمز مى باشد براى حسین تهیّه شده ، چون او را به قتل مى رسانند و سر و صورت و بدن مقدّسش آغشته به خون خواهد شد.

و در این لحظه امام حسن مجتبى و برادرش حسین سلام اللّه علیهما و تمام کسانى که در آن مجلس حضور داشتند سخت گریستند.(1)

1-مدینة المعاجز: ج 3، ص 331، ح 913، منتخب طُریحى : ص 180.

 

  1. شفاعت دو کودک:

عصر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، حسن و حسین (علیه السلام) کودک بودند شخصی گناهی کرد و از شرم آن گناه ، مدتی مخفی شد و نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمی آمد تا اینکه آن شخص ، حسن و حسین (علیه السلام) را دید، آن دو را بر دوش ‍ خود سوار کرد و با همان حال به حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: من گنهکارم ، در پناه خدا، و این دو آقازاده به حضور شما آمده ام تا مرا ببخشید رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتی که آن منظره را دید، آنچنان خندید که دستش را بر دهانش گذاشت ، سپس به آن مرد گنهکار فرمود: برو جانم تو آزاد هستی آنگاه به حسن و حسین فرمود: آن شخص در مورد عفو گناه خود، شما را شفیع قرار داد، در این هنگام آیه 64 سوره نساء نازل شد: ... ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جائوک فاستغفروالله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما: و اگر گنهکاران که بر اثر گناه به خود ستم کردند، به نزد تو (ای پیامبر) می آمدند و از خدا طلب آمرزش می کردند و پیامبر هم برای آن ها استغفار می کرد، خدا را توبه پذیر و مهربان می یافتند.

 

 

  1. خوش برخوردی

امام حسن علیه السلام دوستی شوخ طبع داشت . روزی به خدمت او رسید. امام علیه السلام فرمود: شب را چگونه صبح کردی ؟ او در جواب گفت : یابن رسول اللّه ! شب را بر خلاف رضای خود و خدا و شیطان به صبح آوردم . امام علیه السلام خندید و فرمود چگونه ؟ عرض کرد: خدای عزوجل دوست دارد که او را اطاعت کنم و مرتکب معصیت او نشوم و من چنین نیستم و شیطان دوست دارد معصیت خدا کنم و او را اطاعت نکنم و این چنین هم نیستم و خودم دوست دارم هرگز نمیرم و این گونه نمی باشم . از این داستان استفاده می شود که امام علیه السلام با همه ابهت و بزرگی که داشتند به گونه ای با دیگران برخورد می کردند که آنها براحتی در محضر او بلکه با خود او شوخی می کردند و حضرت گوش می دادند و می خندیدند.

 

  1. جود و بخشش

روزی مردی در برابر امام حسن علیه السلام ایستاد و گفت : ای پسر امیر المؤ منین ! به خدائی که به تو نعمت بخشیده است قسم می دهم که حق مرا از دشمنم بگیری که بسیار مستبد و ظالم است ، نه به پیر مرد احترام می گذارد و نه به کودک رحم می کند. امام علیه السلام که تکیه داده بود با شنیدن سخنان او از جا حرکت کرد و گفت : دشمن تو کیست تا حقت را از او بگیرم ؟ آن مرد گفت : فقر. امام علیه السلام مدتی سر به زیر انداخت ، آنگاه سرش را بسوی خادم خود بلند کرد و به او فرمود: آنچه پول نقد هست بیاور. خادم پنجاه هزار درهم آماده کرد. امام علیه السلام فرمود: همه را به آن مرد بده ، سپس به او فرمود: به همان قسمهائی که به من دادی قسمت می دهم که هرگاه دشمن ظالم تو دوباره آمد به نزد من آیی .

 

  • معنای «کریم» از منظر حاج آقامجتبی تهرانی

جوانمرد و بخشنده کسى است که وقتى قدرت یابد، درگذرد و ببخشاید و چون توانمند و مالک شود، عطا کند و ببخشد و آنگاه که چیزى از او خواسته شود، نیاز را برآورد.

«الکریم من بدأ باِحسانه»؛

فرد کریم قبل از درخواست، احسان می‌کند

«الکریم من جازی الاسائات بالاحسان»؛

کریم بدی را با نیکی پاداش می‌دهد

«من الکرم اتمام النعم»؛

کریم بی نقص و بی‌کاستی می‌بخشد

«الکریم یری مکارم افعاله دین عبیه یقضیه»؛

نیکوکارى‌هاى خود را بدهى به گردن خود مى‌داند که باید بپردازد

«لذة الکرام فی الاطعام»؛

کریم از اطعام دیگران لذت می‌برد

«الکریم اذا قدر صفح و اذا ملک سمح و اذا سئل انجح‏»؛

جوانمرد و بخشنده کسى است که:

- وقتى قدرت یابد، درگذرد و ببخشاید و چون توانمند و مالک شود، عطا کند و ببخشد و آنگاه که چیزى از او خواسته شود، نیاز را برآورد.

«الکریم یلین اذا استعطف واللئیم یقسوا إذا ألطف»؛ 

کریم هرگاه به او مهر و محبت می‌شود، نرم می‌شود.

«الکریم اذا وعد وفى»؛

کریم به وعده‌هایش پایبند است.

«الکریم یإبى العار»؛

کریم ذلت نمی‌پذیرد.

  • با چنین مولای کریمی امروز روبه‌رو هستیم.
  • این وصف مولای ماست.
  • خدای ما هم اکرم الاکرمین است.
  • داستان موسی

«حضرت موسی(ع) در راه طور سینا بود، در بین راه کسی به حضرت التماس کرد و گفت من گناه بدی کرده‌ام، از خدا بخواه که از من بگذرد؛ سپس گناهی که مرتکب شده بود را به حضرت موسی(ع) گفت. 

حضرت به خداوند گفت: این بنده از تو پوزش می‌طلبد، او را مشمول رحمت و مغفرتت قرار بده! از جانب خداوند خطاب رسید که من او را بخشیدم، ولی به او بگو که من از او یک گلایه دارم، چرا این مطلب را به تو گفت که تو مطلع شوی و هر وقت تو را ببیند، از تو خجالت بکشد؟! من نمی‌خواهم بنده من از کسی خجالت بکشد...

 

  • هیچ‌کس نتوانسته است «غافرالذنب» و «رحمةللعالمین» بودنِ خداوند را درک کند؛

 

  • وقتی می‌گویی «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیْه» و استغفار می‌کنی، به مقام «غفاریّتِ» خداوند پناه می‌بری، حتّی نیازی نیست که بگوییم «أَسْتَغْفِرُ اللَّه»؛ همین که خدا ببیند ما در دلمان پشیمان و خجالت زده هستیم، رحمت و غفران خود را شامل حال ما می‌کند.

 

  • امام صادق(ع) می فرماید: هیچ بنده‌ای نیست که گناهی کرده باشد و پشیمان شده باشد، مگر اینکه خدا او را قبل از آنکه بگوید «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیْه» می‌آمرزد.

 

  • ​​ما پروردگارمان را نشناخته ایم... .

 

  • M.M.HKH