احسن الکلام

متن و فیش منبر،سخنرانی و کلاسداری

احسن الکلام

متن و فیش منبر،سخنرانی و کلاسداری

متن و فیش منبر ، سخنرانی و کلاسداری

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «متن منبر روایی» ثبت شده است

۲۱
بهمن
۰۲

امام کاظم (ع) می فرماید:

وَجَدْتُ عِلْمَ اَلنَّاسِ کُلِّهِمْ فِی أَرْبَعٍ:

 أَوَّلُهَا أَنْ تَعْرِفَ رَبَّکَ  ... نخست این که پروردگارت را بشناسى

وَ اَلثَّانِی أَنْ تَعْرِفَ مَا صَنَعَ بِکَ ... دوم این که بدانى با تو چه کرده است

وَ اَلثَّالِثُ أَنْ تَعْرِفَ مَا أَرَادَ مِنْکَ ... سوم این که بدانى از تو چه خواسته

وَ اَلرَّابِعُ أَنْ تَعْرِفَ مَا یُخْرِجُکَ مِنْ دِینِکَ ... چه چیز تو را از دینت بیرون مى برد

الخصال، ترجمه فهری، ج، ص ۲۶۴

منظور ایشان از عالم به معنای علم مدرکی و دانشگاهی نیست بلکه همان معرفت و آگاهی است.

پیر مرد با معرفت بی سواد ... کربلایی کاظم

چهار گام معرفت و دانش :

اولین گام خداشناسی است، سپس نعمت شناسی، آن گاه وظیفه شناسی، و در مرتبه چهارم، آسیب شناسی و آنچه موجب گمراهی انسان می شود و انحراف اعتقادی پدید می آورد. تفکّر در هر یک از اینها، آثار مهمّی را در پی دارد.

۱ـ خداشناسی

آیا برای شما بت پرستی عجیب نیست؟؟؟ آخه چوب و سنگ و گاو؟؟؟

امروز هنوز انسانها بت پرست هستند ... بت های روزگار ... گاهی پزشکی ، گاهی سلبریتی گاهی علم و دانشگاه.

  1. خدا شناسی ... ولی شناسی ... کسانی که خدا برای هدایت ما فرستاده
  2. خدا کیست ؟؟؟
    1. موجود مغرور که اعا می کنه رحمان و رحیم هست
  3. امام کاظم علیه السّلام فرمودند:
  4. اَفضَلُ ما یَتَقَرَّبُ بِهِ العَبدُ اِلَی اللهِ بَعدَ المَعرِفَهِ بِهِ، اَلصَّلاهُ وَ بِرَّ الوالِدَینِ وَ تَرکَ الحَسَدِ وَ العُجبِ وَ الفَخرِ؛
    پس از خداشناسی، برترین کاری که بنده، به وسیله آن به خداوند نزدیک می شود عبارت است از: نماز، نیکی به پدر و مادر، ترکِ حسد و خودپسندی و فخرفروشی.
    تحف العقول، ص391
    1. گناه کنی میفرسته جهنم
    2. کارهای سخت میده
  5. پدر و مادر سخت میگیرد
  6. معلم سخت می گیرد
  7. دکتر سخت میگیرد

رشد کردن ، سر بالایی هست سختی دارد

سختی های ملایم فطرت نه مخالف فطرت

نگاه حرام چون ...

غیبت حرام چون ...

دورغ چون دروازه بی اعتمادی :

امام کاظم علیه السلام :
إنَّ العاقِلَ لایَکذِبُ و إن کانَ فیهِ هَواهُ ؛ 
خردمند دروغ نمى گوید ، اگرچه میل او در آن باشد .

 

داستان لویی پاستور : (شیمی‌دانان و زیست‌شناسان مشهور فرانسوی است مقدمات کشف واکسن)

 وقتی به کشف های ریز رسیده اعتقادش به خدا بیشتر شده و متوجه شده که همه چیز در دنیا از روی نظم و ترتیب است از مسائل ریز گرفته تا درشت و تغییر فصول و روزها و شب ها. حال هر فردی از راه خود می تواند خداوند را بشناسد یک دانشمند از راه علم خود و یک کشاورز از کشاورزی نخستین آگاهی و معرفت که خداوند در قرآن کریم هم می فرماید که نیاز به فهم و یادگیری دارد وجود خداست تا به هر چیزی برای رفع نیازهای روحیمان متوسل نشویم.

۲ـ خودشناسی

نکته دوم از حدیث امام کاظم (ع) خودشناسی است اینکه بدانیم چه کسی هستیم و از این طریق استعدادهایمان را بشناسیم و تقویت کنیم این هم جز از راه خداشناسی محقق نمی شود.

امام على علیه السلام :

لا تَجهَلْ نَفسَکَ ؛ فإنَّ الجاهِلَ مَعرِفَةَ نَفسِهِ جاهِلٌ بِکُلِّ شَیء .
 به خویشتن ناآگاه مباش؛ زیرا کسى که خود را نشناسد، هیچ چیز را نمى شناسد.

امام على علیه السلام :

عَجِبتُ لِمَن یَنشُدُ ضالَّتَهُ و قَد أضَلَّ نَفسَهُ فلا یَطلُبُها !
در شگفتم از کسى که گمشده خود را مى جوید، امّا خویشتن را گم کرده و آن را نمى جوید!

خودم رو نشناسم ... اصلا نمی دانم دنبال چی باید بگردم؟؟؟؟

چرا عمل زیبایی زیاد شده؟

 

۳ـ وظیفه شناسی

خدا بیکار نبوده ...

خلقت ما و همه چیز در عالم دیلیل داره
چه کسی دلیل خلقت رو تعلیم میده ؟؟؟

از امام کاظم(ع) پرسیدند آن‌جا که خدا می‌گوید: «قل انما حرّم ربی الفواحش ما ظهر منها و ما بطن»، مراد چیست؟، گفت: إنٓ القرآنَ لهُ ظهرٌ و بطنٌ، فجمیعُ ما حرّمَ اللهُ فی‌القرآنِ هوالظاهرُ و الباطنُ من ذلک أئمةُ الجور. و جمیعُ ما أحلَّ اللهُ تعالی فی‌الکتابِ هو الظاهرُ و الباطنُ من ذلک أئمةُ الحق.(میزان الحکمة، ج ۱ ص ۱۴۲، به نقل از اصول کافی).

۴ـ آسیب شناسی

کسی که مراحل بالا را طی کرد دیگه به این راحتیا گم نمیشه

قالَ مُوسَى بنُ جَعفَر علیهماالسلام: یا هِشامُ! لَوْ کانَ فى یَدِکَ جَوْزَةٌ وَ قالَ النّاسُ اِنَّها لُؤْلُؤَةٌ ما کانَ یَنْفَعُکَ وَ اَنْتَ تَعْلَمُ اَنَّها جَوْزَةٌ، وَ لَوْ کانَ فى یَدِکَ لُؤْلُؤةٌ وَ قالَ النّاسُ اِنّها جَوْزَةٌ ما ضَرَّکَ وَ اَنْتَ تَعْلَمُ اَنَّها لُؤْلُؤَةٌ. 

 امام کاظم علیه السلام به هشام بن حکم فرمود: اى هشام! اگر در دست تو گردویى باشد، ولى مردم بگویند که گوهر است، حرف مردم سودى براى تو ندارد، وقتى خودت مى دانى که گِردوست. و اگر در دست تو یک لؤلؤ و گوهر باشد، ولى مردم بگویند که گِردوست، وقتى خودت مى دانى که گوهر است، سخن مردم تو را زیان نمى رساند!
روایت امام کاظم کافی شریف :

لقمان به فرزندش:

یَا بُنَیَّ إِنَّ اَلدُّنْیَا بَحْرٌ عَمِیقٌ ... پسرم دنیا دریاى ژرفى است که گروه زیادى در آن غرق شده‌اند

قَدْ غَرِقَ فِیهِ عَالَمٌ کَثِیرٌ

 فَلْتَکُنْ سَفِینَتُکَ فِیهَا تَقْوَى اَللَّهِ ... باید کشتى نجات تو در دریاى دنیا تقوى باشد

وَ حَشْوُهَا اَلْإِیمَانَ ... و لوازم داخل کشتى ایمان

وَ شِرَاعُهَا اَلتَّوَکُّلَ ... و بادبان‌هایش توکل

وَ قَیِّمُهَا اَلْعَقْلَ ... و پایه‌هاى آن عقل

وَ دَلِیلُهَا اَلْعِلْمَ ... و راهنمایش علم

وَ سُکَّانُهَا اَلصَّبْرَ ... سکان کشتى صبر باشد

در نگاه امام کاظم (علیه السلام) داشتن تقوی، ایمان، توکل بر خدا، استفاده از عقل و علم به همراه صبر، کلید سالم عبور کردن از دنیاست. دنیایی که بسیاری را غرق کرده است. این ابزارهایی که از آن نام برده شد حکم یک کشتی کار آمد را پیدا می‌کنند که سوار شدن بر آن تضمین دهنده‌ غرق نشدن در دنیاست.

 

  • M.M.HKH
۱۰
شهریور
۹۹
  • معنای «کریم» از منظر حاج آقامجتبی تهرانی

جوانمرد و بخشنده کسى است که وقتى قدرت یابد، درگذرد و ببخشاید و چون توانمند و مالک شود، عطا کند و ببخشد و آنگاه که چیزى از او خواسته شود، نیاز را برآورد.

«الکریم من بدأ باِحسانه»؛

فرد کریم قبل از درخواست، احسان می‌کند

«الکریم من جازی الاسائات بالاحسان»؛

کریم بدی را با نیکی پاداش می‌دهد

«من الکرم اتمام النعم»؛

کریم بی نقص و بی‌کاستی می‌بخشد

«الکریم یری مکارم افعاله دین عبیه یقضیه»؛

نیکوکارى‌هاى خود را بدهى به گردن خود مى‌داند که باید بپردازد

«لذة الکرام فی الاطعام»؛

کریم از اطعام دیگران لذت می‌برد

«الکریم اذا قدر صفح و اذا ملک سمح و اذا سئل انجح‏»؛

جوانمرد و بخشنده کسى است که:

- وقتى قدرت یابد، درگذرد و ببخشاید و چون توانمند و مالک شود، عطا کند و ببخشد و آنگاه که چیزى از او خواسته شود، نیاز را برآورد.

«الکریم یلین اذا استعطف واللئیم یقسوا إذا ألطف»؛ 

کریم هرگاه به او مهر و محبت می‌شود، نرم می‌شود.

«الکریم اذا وعد وفى»؛

کریم به وعده‌هایش پایبند است.

«الکریم یإبى العار»؛

کریم ذلت نمی‌پذیرد.

  • با چنین مولای کریمی امروز روبه‌رو هستیم.
  • این وصف مولای ماست.
  • خدای ما هم اکرم الاکرمین است.
  • داستان موسی

«حضرت موسی(ع) در راه طور سینا بود، در بین راه کسی به حضرت التماس کرد و گفت من گناه بدی کرده‌ام، از خدا بخواه که از من بگذرد؛ سپس گناهی که مرتکب شده بود را به حضرت موسی(ع) گفت. 

حضرت به خداوند گفت: این بنده از تو پوزش می‌طلبد، او را مشمول رحمت و مغفرتت قرار بده! از جانب خداوند خطاب رسید که من او را بخشیدم، ولی به او بگو که من از او یک گلایه دارم، چرا این مطلب را به تو گفت که تو مطلع شوی و هر وقت تو را ببیند، از تو خجالت بکشد؟! من نمی‌خواهم بنده من از کسی خجالت بکشد...

 

  • هیچ‌کس نتوانسته است «غافرالذنب» و «رحمةللعالمین» بودنِ خداوند را درک کند؛

 

  • وقتی می‌گویی «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیْه» و استغفار می‌کنی، به مقام «غفاریّتِ» خداوند پناه می‌بری، حتّی نیازی نیست که بگوییم «أَسْتَغْفِرُ اللَّه»؛ همین که خدا ببیند ما در دلمان پشیمان و خجالت زده هستیم، رحمت و غفران خود را شامل حال ما می‌کند.

 

  • امام صادق(ع) می فرماید: هیچ بنده‌ای نیست که گناهی کرده باشد و پشیمان شده باشد، مگر اینکه خدا او را قبل از آنکه بگوید «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیْه» می‌آمرزد.

 

  • M.M.HKH
۲۶
مهر
۹۷

 

الگوهای رفتاری حضرت زهرا(س) در خانواده

 

 

 

 

 

از مهم ترین شیوه های تعلیم و تربیت، روش الگوگیری است. اسلام هم برای تربیت و تعالی انسان ها، بر این اصل مهم تأکید نمود؛ زیرا شخصیت الگو، به عنوان یک نقطه ی کانونی در محور رشد و هدایت های اخلاقی تربیتی قرار می گیرد و در شکل گیری رفتار تربیت شونده، آثار زیادی بر جای می گذارد. به همیت دلیل قرآن کریم الگوهای صحیحی را تعیین نموده و بر پیروی از ایشان سفارش کرده است. از سوی دیگر نیاز به الگو، از نیازهای طبیعی بشر است و انسان را وا می دارد تا با در نظر داشتن الگوی مورد نظر، تلاشی هدف دار و آگاهانه برای رسیدن به ویژگی های رفتاری و اخلاقی الگو در پیش گیرد.

 

  • M.M.HKH
۲۶
مهر
۹۷

 

امانت های الهی

 

[سوره الأحزاب (33): آیات 72 تا 73]

 

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً (72) لِیُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکاتِ وَ یَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً (73)

 

ترجمه:

 

 

72- ما امانت (تعهد، تکلیف، مسئولیت و ولایت الهیه) را بر آسمانها و زمین و کوه‏ها عرضه داشتیم آنها از حمل آن ابا کردند و از آن هراس داشتند، اما انسان آن را بر دوش کشید!، او بسیار ظالم و جاهل بود (قدر این مقام عظیم را نشناخت و به خود ستم کرد).

 

73- هدف این بود که مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک (صفوفشان از مؤمنان مشخص گردد و آنها) را عذاب کند و خدا رحمت خود را بر مردان و زنان با ایمان بفرستد خداوند همواره غفور و رحیم است.

 

تفسیر: حمل امانت الهى بزرگترین افتخار بشر

 

این دو آیه که آخرین آیات سوره احزاب است مسائل مهمى را که در این                        تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 451

 

 

 سوره در زمینه ایمان، عمل صالح، جهاد، ایثار، عفت، ادب، و اخلاق آمده است تکمیل مى‏کند، و نشان مى‏دهد که انسان چگونه داراى موقعیت بسیار ممتازى است که مى‏تواند حامل رسالت عظیم الهى باشد، و اگر به ارزشهاى وجودى خود جاهل گردد چگونه بر خویشتن ظلم و ستم کرده و به اسفل السافلین سقوط مى‏کند! نخست بزرگترین و مهمترین امتیاز انسان را بر تمام جهان خلقت بیان فرموده، مى‏گوید:" ما امانت خود را بر آسمانها و زمین و کوه‏ها عرضه داشتیم" (إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ).

 

" اما این موجودات عظیم و بزرگ عالم خلقت از حمل این امانت ابا کردند و اظهار ناتوانى نمودند، و از این کار هراس داشتند"! (فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها).

 

بدیهى است ابا کردن آنها از سر استکبار نبود آن چنان که در مورد شیطان و خوددارى او از سجده براى آدم مى‏خوانیم:" أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ" (سوره بقره آیه 34):

بلکه ابا کردن آنها تؤام با اشفاق یعنى ترس و هراس آمیخته با توجه و خضوع بود.

ولى در این میان انسان این اعجوبه عالم آفرینش جلو آمد" و این امانت را بر دوش کشید"! (وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ).

ولى افسوس که" از همان آغاز بر خویشتن ستم کرد، و قدر خود را نشناخت و آنچه شایسته حمل این امانت بود انجام نداد" (إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولًا).

اساسا در این آیه پر محتوا روى پنج نقطه باید تکیه کرد:

1- منظور از" امانت" امانت الهى چیست؟

2- عرضه داشتن آنها بر آسمان و زمین و کوه‏ها چه معنى دارد؟

3- چرا و چگونه این موجودات از حمل این امانت ابا کردند؟

4- چگونه انسان حامل این بار امانت شد؟

5- چرا و چگونه او" ظلوم" و" جهول" بود؟!

 

در مورد" امانت" تفسیرهاى مختلفى ذکر شده از جمله:

 

 

منظور از امانت" ولایت الهیه" و کمال صفت عبودیت است که از طریق معرفت و عمل صالح حاصل مى‏شود.

منظور صفت" اختیار و آزادى اراده" است که انسان را از سایر موجودات ممتاز مى‏کند.

مقصود" عقل" است که ملاک تکلیف و مناط ثواب و عقاب است.

منظور" اعضاء پیکر انسان" است: چشم امانت الهى است که باید آن را حفظ کرد و در طریق گناه مصرف ننمود، گوش و دست و پا و زبان هر کدام امانتهاى دیگرى هستند که حفظ آنها واجب است.

منظور" امانتهایى است که مردم از یکدیگر مى‏گیرند" و وفاى به عهدهاست.

مقصود" معرفت اللَّه" است.

منظور" واجبات و تکالیف الهى" همچون نماز و روزه و حج است.

 

اما با کمى دقت روشن مى‏شود که این تفسیرهاى مختلف با هم متضاد نیستند بلکه بعضى را مى‏توان در بعضى دیگر ادغام کرد، بعضى به گوشه‏اى از مطلب نظر افکنده و بعضى به تمام.

 

 

براى به دست آوردن پاسخ جامع، باید نظرى به انسان بیفکنیم ببینیم                        تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 453

 

 

 او چه دارد که آسمانها و زمینها و کوه‏ها فاقد آنند؟! انسان موجودى است با استعداد فوق العاده که مى‏تواند با استفاده از آن مصداق اتم" خلیفة اللَّه" شود، مى‏تواند با کسب معرفت و تهذیب نفس و کمالات به اوج افتخار برسد، و از فرشتگان آسمان هم بگذرد.

 

این استعداد توأم است با آزادى اراده و اختیار یعنى این راه را که از صفر شروع کرده و به سوى بى نهایت مى‏رود با پاى خود و با اختیار خویش طى مى‏کند.

 

آسمان و زمین و کوه‏ها داراى نوعى معرفت الهى هستند، ذکر و تسبیح خدا را نیز مى‏گویند، در برابر عظمت او خاضع و ساجدند ولى همه اینها به صورت ذاتى و تکوینى و اجبارى است، و به همین دلیل تکاملى در آن وجود ندارد.

 

تنها موجودى که قوس صعودى و نزولیش بى انتها است، و به طور نامحدود قادر به پرواز به سوى قله تکامل است، و تمام این کارها را با اراده و اختیار انجام مى‏دهد" انسان" است، و این است همان امانت الهى که همه موجودات از حمل آن سر باز زدند و انسان به میدان آمد و یک تنه آن را بر دوش کشید! لذا در آیه بعد مى‏بینیم انسانها را به سه گروه تقسیم مى‏کند، مؤمنان، کفار، و منافقان.

 

 

بنا بر این در یک جمله کوتاه و مختصر باید گفت: امانت الهى همان قابلیت تکامل به صورت نامحدود، آمیخته با اراده و اختیار، و رسیدن به مقام انسان کامل و بنده خاص خدا و پذیرش ولایت الهیه است.

 

 یا اینکه منظور از عرضه کردن همان مقایسه نمودن است؟ یعنى هنگامى که این امانت با استعداد آنها مقایسه شد آنها به زبان حال و استعداد عدم شایستگى خویش را براى پذیرش این امانت بزرگ اعلام کردند.

 

اما اینکه در روایات متعددى که از طرق اهل بیت ع رسیده این امانت                        تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 455

 

 الهى به" قبول ولایت امیر مؤمنان على ع و فرزندش" تفسیر شده، بخاطر آنست که ولایت پیامبران و امامان شعاعى نیرومند از آن ولایت کلیه الهیه است، و رسیدن به مقام عبودیت و طى طریق تکامل جز با قبول ولایت اولیاء اللَّه امکان پذیر نیست‏

تنها سؤالى که باقى مى‏ماند مساله" ظلوم" و" جهول" بودن انسان است‏

 

یا اینکه این توصیفها به خاطر فراموش کارى غالب انسانها و ظلم کردن بر خودشان و عدم آگاهى از قدر و منزلت آدمى است، همان کارى که از آغاز در نسل آدم به وسیله" قابیل" و خط قابیلیان شروع شد و هم اکنون نیز ادامه دارد.

 

انسانى که او را از" کنگره عرش مى‏زنند صفیر"، بنى آدمى که تاج" کرمنا" بر سرشان نهاده شده، انسانهایى که به مقتضاى إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً نماینده خدا در زمین هستند، بشرى که معلم فرشتگان بود و مسجود ملائک آسمان شد، چقدر باید" ظلوم" و" جهول" باشد که این ارزشهاى بزرگ و والا را به دست فراموشى بسپارد، و خود را در این خاکدان اسیر سازد، و در صف شیاطین قرار گیرد، و به اسفل السافلین سقوط کند؟! آرى پذیرش این خط انحرافى که متاسفانه رهروان بسیارى از آغاز داشته و دارد بهترین دلیل بر ظلوم و جهول بودن انسان است، و لذا حتى خود آدم که در آغاز این سلسله قرار داشت و از مقام عصمت برخوردار بود اعتراف مى‏کند که بر خویشتن ستم کرده است رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ (سوره اعراف آیه 23).

 

در حقیقت همان ترک اولى که از او سر زد ناشى از فراموش کردن گوشه‏اى از عظمت این امانت بزرگ بود! و به هر حال باید اعتراف کرد که انسان به ظاهر کوچک و ضعیف اعجوبه جهان خلقت است که توانسته است بار امانتى را بر دوش کشد که آسمانها و زمین‏ها                        تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 457

 

 از حمل آن عاجز شده‏اند، اگر مقام خود را فراموش نکند «1».

 

 

آیه بعد در حقیقت بیان علت عرضه این امانت به انسان است، بیان این واقعیت است که افراد انسان بعد از حمل این امانت بزرگ الهى به سه گروه تقسیم شدند: منافقان، مشرکان و مؤمنان، مى‏فرماید:" هدف این بوده است که خداوند، مردان منافق و زنان منافق، و مردان مشرک و زنان مشرک را عذاب کند و کیفر دهد، و نیز خداوند بر مردان با ایمان و زنان با ایمان رحمت فرستد و خداوند همواره غفور و رحیم است" (لِیُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکاتِ وَ یَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً).

 

4- تعبیر به توبه (بجاى پاداش) در مورد مؤمنان ممکن است از این جهت باشد که بیشترین ترس مؤمنان از لغزشهایى است که احیانا از آنها سر زده لذا به آنها اطمینان و آرامش مى‏دهد که لغزشهایشان را مشمول عفو مى‏گرداند.

 

یا به خاطر این است که توبه خداوند بر بندگان بازگشت او به رحمت                        تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 459

 

 است، و مى‏دانیم در واژه" رحمت" همه مواهب و پاداشها نهفته است.

 

 

5- توصیف پروردگار به" غفور" و" رحیم"، ممکن است در مقابل" ظلوم" و" جهول" باشد، و یا به تناسب ذکر توبه در مورد مردان و زنان با ایمان.

 

  • M.M.HKH
۲۶
مهر
۹۷

فیش منبر هفتم صفر 

فیش  اماده برای منبر  که مجموعه ی از روایات از امام کاظم ع و امام حسن ع جمع اوری شده است.

مبنای منبر روایتی زیبا از امام کاظم ع میباشد:

 امام موسی کاظم علیه‌‏السلام فرمودند:
کسى که دو روزش با هم برابر باشد، زیان کار است. کسى که امروزش بدتر از دیروزش باشد، از رحمت خدا به دور است.
 کسى که رشد و بالندگى در خود نیابد، به سوى کاستى‏‌ها مى‏‌رود و آن که در راه کاستى و نقصان گام بر مى‏‌دارد مرگ برایش بهتر از زندگى است.

متن حدیث:

مَن استَوى یَوماهُ فَهُوَ مَغبونٌ و مَن کانَ آخِرُ یَومَیهِ شَرَّهُما فَهُوَ مَلعونٌ و مَن لَم یَعرِفِ الزِّیادَةَ فی نَفسِهِ فَهُوَ فی نُقصانٍ و مَن کانَ إلَى النُّقصانِ فَالمَوتُ خَیرٌ لَهُ مِنَ الحَیاةِ؛ ‏

 تحف العقول عن آل الرسول علیهم السلام , ج 1 , ص 409

 

 

* لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسِبْ نَفسَهُ فی کُلِّ یَومٍ فَإنْ عَمِلَ حَسَناً استَزادَ اللهَ و إنْ عَمِلَ سییاً اسْتَغفَرَ اللهَ مِنهُ و تابَ اِلَیهِ

از مانیست کسی که هر روز حساب خود رانکند ،پس اگر کار نیکی کرده است از خدا زیادی آن را بخواهد،واگر بدی کرده،از خدا آمرزش طلب نموده و به سوی او توبه نماید.

اصول کافی ج ۴ ص۱

 

 

امام کاظم : قَالَ عَلَیهِ اَلسَّلاَمُ : 

اِجْتَهِدُوا فِی أَنْ یَکُونَ زَمَانُکُمْ أَرْبَعَ سَاعَاتٍ سَاعَةً لِمُنَاجَاةِ اَللَّهِ وَ سَاعَةً لِأَمْرِ اَلْمَعَاشِ وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ اَلْإِخْوَانِ وَ اَلثِّقَاتِ اَلَّذِینَ یُعَرِّفُونَکُمْ عُیُوبَکُمْ وَ یُخْلِصُونَ لَکُمْ فِی اَلْبَاطِنِ وَ سَاعَةً تَخْلُونَ فِیهَا لِلَذَّاتِکُمْ فِی غَیْرِ مُحَرَّمٍ وَ بِهَذِهِ اَلسَّاعَةِ تَقْدِرُونَ عَلَى اَلثَّلاَثِ سَاعَاتٍ لاَ تُحَدِّثُوا أَنْفُسَکُمْ بِفَقْرٍ وَ لاَ بِطُولِ عُمُرٍ فَإِنَّهُ مَنْ حَدَّثَ نَفْسَهُ بِالْفَقْرِ بَخِلَ وَ مَنْ حَدَّثَهَا بِطُولِ اَلْعُمُرِ یَحْرِصُ اِجْعَلُوا لِأَنْفُسِکُمْ حَظّاً مِنَ اَلدُّنْیَا بِإِعْطَائِهَا مَا تَشْتَهِی مِنَ اَلْحَلاَلِ وَ مَا لاَ یَثْلِمُ اَلْمُرُوَّةَ وَ مَا لاَ سَرَفَ فِیهِ وَ اِسْتَعِینُوا بِذَلِکَ عَلَى أُمُورِ اَلدِّینِ فَإِنَّهُ رُوِیَ لَیْسَ مِنَّا مَنْ تَرَکَ دُنْیَاهُ لِدِینِهِ أَوْ تَرَکَ دِینَهُ لِدُنْیَاهُ.

 

  1. سَاعَةً لِمُنَاجَاةِ اَللَّهِ ...

 

  • أفضَل مَا یَتَقَرَّبُ بِه العَبدِ إلَی الله بَعدَ المَعرِفَهُ بِه الصَّلاه وَ بِرُّ الوالِدَینِ و تَرکُ الحَسَد و العُجبُ و الفَخر

 

بهترین چیزی که به وسیله آن بنده به خداوند تقرب می جوید، بعد از شناختن او، نماز و نیکی به پدر و مادر و ترک حسد و خودبینی و به خود بالیدن است.

تحف العقول  ، ص  ۴۱۲

 

  • علم دین بهترین عبادت.

 تَفَقَّهوا فی دینِ الله فإنَّ الفقه مفتاحُ البَصیرة،وتَمامُ العِبادة و السّببُ إلی المنازل الرفیعة و الرُّتبِ الجَلیلة فی الدین و الدنیا،و فَضلُ الفَقیه علی العابد کَفَضلِ الشمسِ علی الکواکب و مَن لَم یَتَفَقَّه فی دینهِ لَم یَرضَ اللهُ لهُ عملاً.

در دین خدا، دنبال فهم عمیق باشید؛ زیرا فهم عمیق در دین، کلید بصیرت و کمال عبادت و سبب تحصیل مقام های والا و مراتب شکوهمند در امور دین ودنیاست. و برتری فقیه بر عابد، مانند آفتاب است بر کواکب، و کسی که در دینش فهم ِعمیق نجوید، خداوند هیچ عملی را از او نیست

 تحف العقول ص۴۱۰

 

  1. وَ سَاعَةً لِأَمْرِ اَلْمَعَاشِ

وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ اَلْإِخْوَانِ وَ اَلثِّقَاتِ اَلَّذِینَ یُعَرِّفُونَکُمْ عُیُوبَکُمْ وَ یُخْلِصُونَ لَکُمْ فِی اَلْبَاطِنِ

 

  •  مُجَالِسَه أَهلِ الدِّینِ شَرَفُ الدَّنیَا وَ الاخِرَه

همنشینی با اهل دین، شرف دنیا و آخرت است.

 

  •  إیّاکَ و مُخَالِطَهُ النّاس و الإنس بِهِم إلا أن تَجِدَ مِنهُم عَاقِلاً و مَأمُوناً فَآنَسَ بِه و أهرَبَ مِن سایِرهِم کَهَربُکَ مِن السِّباعِ الضّارِیه

بپرهیز از معاشرت با مردم و انس با آنان، مگر این که خردمند و امانت داری در میان آنها بیایی که (در این صورت) با او انس گیر و از دیگران بگریز، به مانند گریز تو از درنده های شکاری.

تحف العقول ، ص  ۴۲۰

 

 

 

 

 

رفیق شناسى

«قالَ الْحَسَن(علیه السلام) لِبَعْضِ وُلْدِهِ: یا بُنَىَّ لا تُواخِ أَحَدًا حَتّى تَعْرِفَ مَوارِدَهُ وَ مَصادِرَهُ فَإِذَا اسْتَنْبطْتَ الْخُبْرَةَ وَ رَضیتَ الْعِشْرَةَ فَآخِهِ عَلى إِقالَةِ الْعَثْرَةِ وَ الْمُواساةِ فِى الْعُسْرَةِ

 

  • امام حسن(علیه السلام) به یکى از فرزندانش فرمود: اى پسرم! با احدى برادرى مکن تا بدانى کجاها مى رود و کجاها مى آید، و چون از حالش خوب آگاه شدى و معاشرتش را پسندیدى با او برادرى کن به شرط این که معاشرت، بر اساس چشم پوشى از لغزش و همراهى در سختى باشد.

 

 

  1. وَ سَاعَةً تَخْلُونَ فِیهَا لِلَذَّاتِکُمْ فِی غَیْرِ مُحَرَّمٍ وَ بِهَذِهِ اَلسَّاعَةِ تَقْدِرُونَ عَلَى اَلثَّلاَثِ سَاعَاتٍ

 

  • لاَ تُحَدِّثُوا أَنْفُسَکُمْ بِفَقْرٍ وَ لاَ بِطُولِ عُمُرٍ فَإِنَّهُ مَنْ حَدَّثَ نَفْسَهُ بِالْفَقْرِ بَخِلَ وَ مَنْ حَدَّثَهَا بِطُولِ اَلْعُمُرِ یَحْرِصُ

 

  • اِجْعَلُوا لِأَنْفُسِکُمْ حَظّاً مِنَ اَلدُّنْیَا بِإِعْطَائِهَا مَا تَشْتَهِی مِنَ اَلْحَلاَلِ وَ مَا لاَ یَثْلِمُ اَلْمُرُوَّةَ وَ مَا لاَ سَرَفَ فِیهِ

 

 حقیقت و ماهیت مروّت و جوانمردی

 

با توجه به تعاریف علمای علم اخلاق از فضیلت اخلاقی مروّت و جوانمردی، به این نتیجه می‌رسیم که مروّت در واقع ملکه‌ای نفسانی در وجود شخص است که او را در انجام واجبات و افعال نیک مصرّ و از انجام قبائح أعم از حرام و مکروه باز می‌دارد.

مروّت موجب می‌شود تا صفتى را که در میان مردم، جامعه و خانواده، انسان شرم مى‏کند آن را انجام دهد آن را در خلوت و در غیاب مردم نیز انجام ندهد. با این توصیف صفت اخلاقی مروت دایرۀ وسیعی داشته و هر امری را که در شکل‌گیری این فضیلت اخلاقی نقش داشته باشد، در بر می‌گیرد.

  • چنانچه امام مجتبی”علیه السلام” در پاسخ به سؤال معاویه نسبت به حقیقت مروت به سه معیار اشاره کرده و می‌فرماید: «مروت آن است که [اولاً] مرد بر حفظ دینش حریص باشد و [ثانیاً] مال خود را اصلاح و نیکو سازد و [ثالثاً] حقوق دیگران را رعایت نماید».[8]
  • همچنین از مولای متقیان امام على”علیه السلام” از معناى مروّت سؤال شد، ایشان در پاسخ فرمود: «از علائم‏ و نشانه‏هاى مروّت این است که متعهّد باشى عملى را که حیا مى‏کنى آن را آشکارا در میان مردم انجام دهى، در خلوت و جلوت و ظاهر و باطن یکسان بوده و آن را انجام ندهی».[9]
  • بنابراین مروّت، فضیلتی جامع بین تمامی آداب حسنه و فارغ از قبائح و مکروهات می‌باشد که در گفتار ائمۀ معصومین”علیهم السلام” این مطلب به وضوح قابل استفاده است.

 

 

  • امام حسن ع :  وَسُئِلَ عَنِ الْمُرُوَّةِ؟ فَقالَ علیه السلام : شُحُّ الرَّجُلِ عَلى دینِهِ، وَإ صْلاحُهُ مالَهُ، وَقِیامُهُ بِالْحُقُوقِ.(2)

ترجمه :

از حضرت سلام اللّه علیه پیرامون مُروّت و جوانمردى سؤ ال شد، فرمود:

جوانمرد کسى است که در نگهدارى دین و عمل به آن تلاش نماید، در اصلاح اموال و ثروت خود همّت گمارد، و در رعایت حقوق طبقات مختلف پا بر جا باشد.

 

  • قالَ علیه السلام : اءلْمِزاحُ یَاءْکُلُ الْهَیْبَةَ، وَقَدْ اءکْثَرَ مِنَ الْهَیْبَةِ الصّامِت (

ترجمه :

فرمود: مزاح و شوخى هاى زیاد و بی جا - شخصیّت و وقار انسان را از بین مى برد، و چه بسا افراد ساکت داراى شخصیّت و وقار عظیمى مى باشند.

 

  1. وَ اِسْتَعِینُوا بِذَلِکَ عَلَى أُمُورِ اَلدِّینِ فَإِنَّهُ رُوِیَ لَیْسَ مِنَّا مَنْ تَرَکَ دُنْیَاهُ لِدِینِهِ أَوْ تَرَکَ دِینَهُ لِدُنْیَاهُ.
  • بکوشید که وقت شما چهار ساعت باشد،یک ساعت براى مناجات با خدا،یک ساعت براى کار زندگانى و معاش،و یک ساعت هم براى آمیزش با برادران و مردمان مورد اعتماد که عیوب شما را بشما میفهمانند و از دل بشما اخلاص دارند،و یک ساعت هم خلوت کنید براى درک لذتهاى حلال،و بوسیله این ساعت بر انجام وظائف آن سه ساعت دیگر توانا میشوید،بخود فقر و طول عمر تلقین نکنید،زیرا هر که بخود تلقین فقر کند بخیل مى‌شود و هر که طول عمر در نظر گیرد حریص مى‌شود،براى خود بهره‌اى از دنیا بگیرید و آنچه خواهش حلال باشد و بمردانگى رخنه نکند و اسراف نباشد منظور دارید و باین وسیله براى انجام امور دین یارى جوئید.زیرا روایتست که از ما نیست کسى که دنیایش را براى دینش وانهد یا دینش را براى دنیا از دست بدهد.

با توجه به مطالب و احادیث و نقل چند نمونه، به این نتیجه می رسیم که مروّت، عبارت است از: انسانیت و تخلّق به جمیع صفات پسندیده و دوری از تمامی صفات زشت.

  • این مطلب را می توان به صورت یک فرمول، بیان نمود که:
  • ارکان مروت، سه چیز است:
  • 1 . زندگی کردن با خود به عقل
  • 2 . ارتباط با خلق به صبر
  •  3 . ارتباط با حق به نیاز (مناجات).

 

نشانه ارتباط و زندگی با خود بر مدار عقل سه چیز است: 1 . قدرت خود دانستن؛ 2 . اندازه کار خود دیدن؛ 3 . در خیر خویش کوشیدن.

 

و نشانه ارتباط و زندگی کردن با خلق به صبر، سه چیز است: 1 . به اندازه قدرتشان از ایشان انتظار داشتن؛ 2 . عذرهای ایشان را پذیرفتن؛ 3 . از قدرت خویش به ایشان دادن.

 

و نشانه زندگانی با حق به نیاز نیز سه چیز است: 1 . بر هرچه به تو رسد، شکر کنی؛ 2 . هر کاری که برای حق کنی، عذرخواهی؛ 3 . کار حق بر کار خود، ارجح بدانی.

 

  • داستان هایی از امام حسن ع
  1. محدّثین و مورّخین آورده اند:

چون امام حسن مجتبى صلوات اللّه و سلامه علیه روزهاى آخر عمر خویش را سپرى مى نمود و زهر، تمام وجودش را فرا گرفته بود و چهره مبارکش به رنگ سبز متمایل گشته بود.

و در این هنگام برادرش حسین سلام اللّه علیه کنار او حضور داشت ؛ که ناگاه امام حسن علیه السلام گریان شد، حسین اظهار داشت : چرا رنگ صورتت دگرگون و سبز شده است ؛ و چرا گریان هستى ؟

فرمود: اى برادر! هم اکنون به یاد سخنى از جدّم رسول خدا افتادم ؛ و ناگهان دست در گردن هم انداخته و مدّتى گریستند. پس از آن امام حسین سلام اللّه علیه پرسید جدّم چه فرموده است ؟

پاسخ داد: در ضمن سخنانى فرمود: آن هنگامى که به معراج رفتم و در بهشت وارد شدم و جایگاه مؤ منین را مشاهده کردم ، دو قصر بسیار زیبا و عظیم مرا جلب توجّه ساخت که یکى از آن ها زبرجدِ سبز رنگ و دیگرى از یاقوتِ قرمز بود.

از جبرئیل پرسیدم : این دو قصر زیبا براى چه کسانى است ؟

جبرئیل اظهار داشت : یکى از آن ها براى حسن و آن دیگرى از براى حسین مى باشد.

گفتم : اى برادر، جبرئیل ! پس چرا هر دو یک رنگ نیستند؟

ساکت ماند و جوابى نگفت ، پرسیدم : چرا حرف نمى زنى و جواب مرا نمى دهى ؟

گفت : شرم دارم از این که سخنى بر زبان آورم .

پس او را به خداوند متعال سوگند دادم که علّت آن را بیان نماید.

پاسخ داد: آن ساختمانى که سبز رنگ است براى حسن ساخته شده ، چون او را به وسیله زهر مسموم مى کنند و هنگام رحلت رنگ بدن مبارکش سبز خواهد شد.

و آن دیگرى که قرمز مى باشد براى حسین تهیّه شده ، چون او را به قتل مى رسانند و سر و صورت و بدن مقدّسش آغشته به خون خواهد شد.

و در این لحظه امام حسن مجتبى و برادرش حسین سلام اللّه علیهما و تمام کسانى که در آن مجلس حضور داشتند سخت گریستند.(1)

1-مدینة المعاجز: ج 3، ص 331، ح 913، منتخب طُریحى : ص 180.

 

  1. شفاعت دو کودک:

عصر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، حسن و حسین (علیه السلام) کودک بودند شخصی گناهی کرد و از شرم آن گناه ، مدتی مخفی شد و نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمی آمد تا اینکه آن شخص ، حسن و حسین (علیه السلام) را دید، آن دو را بر دوش ‍ خود سوار کرد و با همان حال به حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: من گنهکارم ، در پناه خدا، و این دو آقازاده به حضور شما آمده ام تا مرا ببخشید رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتی که آن منظره را دید، آنچنان خندید که دستش را بر دهانش گذاشت ، سپس به آن مرد گنهکار فرمود: برو جانم تو آزاد هستی آنگاه به حسن و حسین فرمود: آن شخص در مورد عفو گناه خود، شما را شفیع قرار داد، در این هنگام آیه 64 سوره نساء نازل شد: ... ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جائوک فاستغفروالله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما: و اگر گنهکاران که بر اثر گناه به خود ستم کردند، به نزد تو (ای پیامبر) می آمدند و از خدا طلب آمرزش می کردند و پیامبر هم برای آن ها استغفار می کرد، خدا را توبه پذیر و مهربان می یافتند.

 

 

  1. خوش برخوردی

امام حسن علیه السلام دوستی شوخ طبع داشت . روزی به خدمت او رسید. امام علیه السلام فرمود: شب را چگونه صبح کردی ؟ او در جواب گفت : یابن رسول اللّه ! شب را بر خلاف رضای خود و خدا و شیطان به صبح آوردم . امام علیه السلام خندید و فرمود چگونه ؟ عرض کرد: خدای عزوجل دوست دارد که او را اطاعت کنم و مرتکب معصیت او نشوم و من چنین نیستم و شیطان دوست دارد معصیت خدا کنم و او را اطاعت نکنم و این چنین هم نیستم و خودم دوست دارم هرگز نمیرم و این گونه نمی باشم . از این داستان استفاده می شود که امام علیه السلام با همه ابهت و بزرگی که داشتند به گونه ای با دیگران برخورد می کردند که آنها براحتی در محضر او بلکه با خود او شوخی می کردند و حضرت گوش می دادند و می خندیدند.

 

  1. جود و بخشش

روزی مردی در برابر امام حسن علیه السلام ایستاد و گفت : ای پسر امیر المؤ منین ! به خدائی که به تو نعمت بخشیده است قسم می دهم که حق مرا از دشمنم بگیری که بسیار مستبد و ظالم است ، نه به پیر مرد احترام می گذارد و نه به کودک رحم می کند. امام علیه السلام که تکیه داده بود با شنیدن سخنان او از جا حرکت کرد و گفت : دشمن تو کیست تا حقت را از او بگیرم ؟ آن مرد گفت : فقر. امام علیه السلام مدتی سر به زیر انداخت ، آنگاه سرش را بسوی خادم خود بلند کرد و به او فرمود: آنچه پول نقد هست بیاور. خادم پنجاه هزار درهم آماده کرد. امام علیه السلام فرمود: همه را به آن مرد بده ، سپس به او فرمود: به همان قسمهائی که به من دادی قسمت می دهم که هرگاه دشمن ظالم تو دوباره آمد به نزد من آیی .

 

  • معنای «کریم» از منظر حاج آقامجتبی تهرانی

جوانمرد و بخشنده کسى است که وقتى قدرت یابد، درگذرد و ببخشاید و چون توانمند و مالک شود، عطا کند و ببخشد و آنگاه که چیزى از او خواسته شود، نیاز را برآورد.

«الکریم من بدأ باِحسانه»؛

فرد کریم قبل از درخواست، احسان می‌کند

«الکریم من جازی الاسائات بالاحسان»؛

کریم بدی را با نیکی پاداش می‌دهد

«من الکرم اتمام النعم»؛

کریم بی نقص و بی‌کاستی می‌بخشد

«الکریم یری مکارم افعاله دین عبیه یقضیه»؛

نیکوکارى‌هاى خود را بدهى به گردن خود مى‌داند که باید بپردازد

«لذة الکرام فی الاطعام»؛

کریم از اطعام دیگران لذت می‌برد

«الکریم اذا قدر صفح و اذا ملک سمح و اذا سئل انجح‏»؛

جوانمرد و بخشنده کسى است که:

- وقتى قدرت یابد، درگذرد و ببخشاید و چون توانمند و مالک شود، عطا کند و ببخشد و آنگاه که چیزى از او خواسته شود، نیاز را برآورد.

«الکریم یلین اذا استعطف واللئیم یقسوا إذا ألطف»؛ 

کریم هرگاه به او مهر و محبت می‌شود، نرم می‌شود.

«الکریم اذا وعد وفى»؛

کریم به وعده‌هایش پایبند است.

«الکریم یإبى العار»؛

کریم ذلت نمی‌پذیرد.

  • با چنین مولای کریمی امروز روبه‌رو هستیم.
  • این وصف مولای ماست.
  • خدای ما هم اکرم الاکرمین است.
  • داستان موسی

«حضرت موسی(ع) در راه طور سینا بود، در بین راه کسی به حضرت التماس کرد و گفت من گناه بدی کرده‌ام، از خدا بخواه که از من بگذرد؛ سپس گناهی که مرتکب شده بود را به حضرت موسی(ع) گفت. 

حضرت به خداوند گفت: این بنده از تو پوزش می‌طلبد، او را مشمول رحمت و مغفرتت قرار بده! از جانب خداوند خطاب رسید که من او را بخشیدم، ولی به او بگو که من از او یک گلایه دارم، چرا این مطلب را به تو گفت که تو مطلع شوی و هر وقت تو را ببیند، از تو خجالت بکشد؟! من نمی‌خواهم بنده من از کسی خجالت بکشد...

 

  • هیچ‌کس نتوانسته است «غافرالذنب» و «رحمةللعالمین» بودنِ خداوند را درک کند؛

 

  • وقتی می‌گویی «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیْه» و استغفار می‌کنی، به مقام «غفاریّتِ» خداوند پناه می‌بری، حتّی نیازی نیست که بگوییم «أَسْتَغْفِرُ اللَّه»؛ همین که خدا ببیند ما در دلمان پشیمان و خجالت زده هستیم، رحمت و غفران خود را شامل حال ما می‌کند.

 

  • امام صادق(ع) می فرماید: هیچ بنده‌ای نیست که گناهی کرده باشد و پشیمان شده باشد، مگر اینکه خدا او را قبل از آنکه بگوید «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیْه» می‌آمرزد.

 

  • ​​ما پروردگارمان را نشناخته ایم... .

 

  • M.M.HKH