روضه مکتوب شب ششم فاطمیه
فیش مرثیه | |
| |
فرات بن ابراهیم در تفسیر خود از جابر روایت میکند که گفت: به حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام گفتم: فدایت شوم، یا ابن رسول اللَّه! یک حدیثى راجع بفضیلت جدهات فاطمه براى من بگو که هر گاه من آن را براى شیعیانت نقل کنم خوشحال شوند.امام محمّد باقر فرمود: پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله فرمود: هنگامى که روز قیامت فرا میرسد منبرهائى از نور براى پیمبران نصب خواهد شد، در آن روز منبر من از منبر همه بالاتر خواهد بود، ........در همین موقع است که جبرئیل ناقهاى از بهشت براى آن بانو مىآورد که دو پهلوى آن را بدیباى بهشتى زینت کرده باشند، مهار آن از مروارید خواهد بود، جهاز آن از مرجان است، آن ناقه را میخواباند و فاطمه سوار بر آن خواهد شد.آنگاه خداى رؤف تعداد صد هزار ملک میفرستد تا طرف راست آن بانو باشند و صد هزار ملک دیگر میفرستد که طرف چپ وى قرار بگیرند و صد هزار ملک دیگر خواهد فرستاد که فاطمه را بر فراز پر و بال خود بسوى بهشت حرکت دهند.موقعى که بدر بهشت رسیدند فاطمه زهرا متوجه عقب خویشتن خواهد شد، خطاب میرسد اى دختر حبیب من! براى چه متوجه عقب خود میشوى، در صورتى که من دستور دادهام: داخل بهشت شوى؟ فاطمه میگوید: پروردگارا! دوست داشتم در یک چنین روزى قدر و قابلیت من شناخته شود.خدا میفرماید: اى دختر حبیب من! برگرد و بنگر هر کسى که محبت تو یا یکى از فرزندان ترا در قلب دارد دست او را بگیر و داخل بهشت نما.امام محمّد باقر علیه السّلام فرمود: اى جابر بخدا قسم که فاطمه در آن روز شیعیان خود را بنحوى از میان اهل محشر جدا میکند و نجات میدهد که پرنده دانههاىنیکو را از میان دانههاى بىارزش بر مىچیند.موقعى که او با شیعیانش بر در بهشت میرسند خدا بدل شیعیان فاطمه مىاندازد که متوجه عقب سر خویشتن شوند، وقتى متوجه عقب سر شدند خداى رؤف میفرماید:اى دوستان من! براى چه متوجه عقب سر خود میشوید، در صورتى که من شفاعت فاطمه دختر حبیب خود را در باره شما پذیرفتم؟ میگویند: پروردگارا ما دوست داریم در یک چنین روزى قدر و اهمیت ما شناخته شود، خدا میفرماید: اى دوستان من برگردید و هر کسى که شما را براى دوستى فاطمه دوست داشته هر کسى که براى محبت فاطمه بشما غذا داده، هر کسى که بدن شما را براى دوستى فاطمه پوشانیده، هر کسى که یک جرعه آب براى محبت فاطمه بشما داده، هر کسى که براى دوستى فاطمه در غیاب از شما دفاع کرده، دست آنان را بگیرید و داخل بهشت نمائید.حضرت باقر علیه السّلام میفرماید: بخدا قسم که از آن مردم غیر از افراد شکاک و کافر و منافق کسى باقى نخواهد ماند.
|
مقدمه (گریز) |
السلام علیک یافاطمه الزهرا یابنت رسول الله یاقره عین الرسول ورحمه الله وبرکاته
زهرا که نخل شرم حیا را جوانه بود مجموعه صفات خدای یگانه بود
امّ ابش رسول خدا خواند زانکه او در یتیم را به حقیقت خزانه بود
اگر او نبود عالمی به پا نبود هستی برای خلقت زهرا بهانه بود
اما دوست داران اهل بیت ، محبان فاطمه زهرا سلام الله علیها یک زمانی از تاریخ یک مردمی آمدند که قدراین بانو را نمی دانستند نه تنها قدرش نمی فهمیدند بلکه آزارش هم دادند نوشتهاند: «ما زالَتْ بَعْدَ ابیها مُعَصَّبَةَ الرَّأْسِ، ناحِلَةَ الْجِسْمِ، باکِیَةَ الْعَیْنِ، مُنْهَدَّةَ الرُّکْنِ». زهرا سلام الله علیها را بعد از پدر ندیدند که هیچ وقت عصابهاى را که به سر بسته بود از سر باز کند. روز به روز زهرا سلام الله علیها لاغرتر و ناتوانتر مىشد. بعد از پدر همیشه زهرا را با چشمى گریان دیدند. «مُنْهَدَّةَ الرُّکْنِ» این جمله معنى عجیبى دارد. «رکن» یعنى پایه، مثل یک ساختمان که پایههایى دارد و روى آن پایهها ایستاده است. از نظر جسمانى، پا و ستون فقرات رکن انسان است، یعنى انسان که مىایستد روى این بناى استخوانى مىایستد. گاهى از نظر جسمى، این رکن خراب مىشود، مثل کسى که فرض کنید پاهایش را بریده باشند یا ستون فقراتش درهم شکسته باشد. ولى گاهى انسان از نظر روحى آنچنان درهم کوبیده مىشود که گویى آن پایههاى روحى که روى آن ایستاده است خراب شده است. زهرا را بعد از پدر اینچنین توصیف کردهاند. زهرا سلام الله علیها و پیغمبر صلی الله علیه واله عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند به فرزندانش امام حسن و امام حسین علیهما السلام که نگاه مىکرد، بى اختیار اشک ازچشمان خانم سرازیر می شد می فرمود: فرزندان من! کجا رفت آن پدر مهربان شما که شما را به دوش مىگرفت، شما را به دامن مىگذاشت و دست نوازش به سر شما مىکشید آن قدر در فراق پدرگریه می کرد که عده ایی از اهل مدینه آمدند خدمت امیرالمومنین (ع)؛ علی جان به فاطمت بگو یا شب گریه کنه یا روز امیر المومنین علی(ع) پیغام اینها را به حضرت فاطمه(س) رساند ( به زودی از دنیا خواهم رفت) اما به خدا سوگند نه روز از گریه آرام می گیرم و نه شب تا آنکه به پدرم ملحق شوم امیرالمونین علیه السلام بیرون ازمدینه آنگاه حضرت علی(ع) در بقیع در مکانی دور از مدینه – مکانی بنام بیت الاحزان برای حضرت ساخت. فاطمه (س) صبحگاهان در حالی که حسن و حسین(ع) پیشاپیش او حرکت می کردند گریه کنان به بقیع می آمد و همواره تا شب کنار قبرها گریه می کرد و چون شب می شد امیر المومنین(ع) به نزد آن حضرت می آمد و با هم به خانه بر می گشتند. اما به همین هم راضی نشدند یک روز امیرالمومنین دیدند حسن و حسین علیهما السلام صورتشان از شدت نور آفتاب سوخته علت را پرسیدند ، بچه ها گفتند بابا جان یک عده نامرد اومدند بیت الاحزان خراب کردند برای این که صورت مادر نسوزه ما در مقابل آفتاب ایستادیم.3 همه صدابزنید یازهرا سلام الله علیها...... |
پرورش مرثیه ،اوج مرثیه ، |
ولا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلى العظیم و صلّى اللَّه على محمّد و آله الطّاهرین
|
پایان (فرود) |
2 . مجموعهآثاراستادشهیدمطهرى ج16 58 -1.بحارالانوارج 43ص65 3.بحارالانوار ج43 ص175 - عوالم محدث بحرانی ج11ص 257 تا 260 |
منبع |