بسم الله الرحمن الرحیم
معنا پژوهی شعارِ «زن زندگی آزادی» و واکاوی پیامدهای آن در زندگی جوان ایرانی
محمد محسن حسن خواه
طلبه حوزه علمیه قم ، دانش آموخته روانشناسی موسسه امام خمینی ره
HKH730@GMAIL.COM
محمد دهقانی شورکی
طلبه حوزه علمیه قم ، دانش آموخته روانشناسی موسسه اخلاق و تربیت
HKH730@GMAIL.COM
چکیده:
این نوشتار با هدف معنا پژوهی شعارِ «زن زندگی آزادی» و واکاوی پیامدهای آن در زندگی جوان ایرانی با روش توصیفی ـ تحلیلی به رشته تحریر درآمده است. در اولین بخش از این مکتوبه به بررسی معنی «زندگی» پرداخته شده و بیان می گردد انسان به عنوان موجودی که همواره به دنبال خوشبختی می باشد، لازم است سبک زندگی را انتخاب کند که احساس خوشبختی را در تمام ادوار زندگی به او هدیه بدهد نه فقط ناظر به دوره جوانی وی باشد. این انتخاب ها باید به گونه ای باشد که انسان در میانه عمر دچار بحران میانسالی نشود و در کهنسالی به رنج تنهایی مبتلا نگردد.
در ادامه به مفهوم «آزادی» از دو منظر پرداخته شد. منظر اول؛ بررسی آزادی با رویکرد اومانیستی است که از دو زیر شاخه کمونیستی و لیبرالیستی تشکیل شده و در هر دوی آنها جلوه های شدیدی از خانواده گریزی و خانواده ستیزی که از ارکان اصلی سعادتمندی انسان است مشاهده می گردد. منظر دوم؛ آزادی بیان و اندیشه است که با مثال های عدیده اثبات گردید در زندانِ فکریِ قرنِ حاکمیت رسانه ها، احساسِ آزادی بیان و اندیشه توهمی بیش نیست.
و نهایتا در رابطه با «زن» به این نکته اشاره گردید که زنِ متجددِ غربی موجودی است که از دو ناهنجاری عمیق قرن بیست و یک زاده شده. یعنی جنگ های جهانی و انقلاب جنسی. اولین آن توسط زرسالاران و دومین آن توسط شهوت سالاران شدیدا حمایت و تشدید می شود.
در خاتمه خاطرنشان گردید؛ هر چقدر جوانان و دختران ایرانی بیشتر به سبک زندگی غربی گرایش پیدا کنند، بیشتر مستغرقِ آفاتِ فرهنگی و ناهنجاری های اجتماعی آن خواهند شد و چه بسا زیر پرچم «زن زندگی آزادی» برای جوان ایرانی فقط سرابی از خوشبختی نقش بسته باشد.
کلیدواژه ها: زن، زندگی، آزادی، سبکزندگی، جوانایرانی
فهرست مطالب
مقدمه : 4
اهمیت موضوع: 4
بیان مسأله: 4
روش: 4
پیشینه: 5
سرگذشت شعار «زن زندگی آزادی»: 5
فرضیه: 5
افق های شعار «زن زندگی آزادی» در سبک زندگی جوان ایرانی: 5
زندگی: 5
شاخص عمر و احساس خوشبختی در تمام طول زندگی: 7
خوشبختی؛ گم گشته ای پیدا. 8
سبک زندگی در دهکده جهانی: 8
شاخه گل فردگرایی یا بُستان خانواده ؟ 9
آزادی: 9
آزدی در شعار (زن زندگی آزادی) به چه معناست؟ 9
آزادی انسانگرا و جنگ با نهاد خانواده: 10
توهم آزادی در زندان رسانه : 12
استعمار نوین با پرچم آزادی: 14
زنان ؛ سربازان خط مقدم! 15
زن : 15
زنِ آزاد یا مادر جامعه ساز! مسئله این است. 16
زن در سبک زندگی غربی کمتر از 70 سال سن دارد. 16
اتفاق اول : جنگ جهانی و خلا نیروی کار: 16
اتفاق دوم : انقلاب جنسی و زنان بی باک: 17
سرانجامِ قیام علیه فطرت: 17
جمع بندی و نتیجه گیری: 19
فهرست منابع: 21
جمهوری اسلامی ایران در دوران فتنه و جنگ ترکیبی 1401 علاوه بر جبهه سیاسی و اقتصادی، با هجمه های جدیدی در جبهه فرهنگی دست به گریبان گردید. جنگی تمام عیار با شعارهای رنگارنگ که در پس پرده آنها مفاهیمی غریب و البته عجیب نهفته بود. شاید بتوان سرآمد شعارهای حوادث پس از درگذشت مرحومه مهسا امینی را شعار «زن زندگی آزادی» دانست. شعاری که نوعی سبک زندگی را با واژه پردازی زیبا در ورای الفاظ خود ترویج می نماید. صرف نظر از توهم بروز یک انقلاب سیاسی واقعی در میان معارضین فتنه 1401، باید نسبت به تغییر و تحول فرهنگی در بخشی از جوانان ، بعد از این وقایع حساس بود، زیرا اکنون شاهد شتاب گرفتن برخی تغییرات فرهنگی در سبک زندگی جوانان ایرانی هستیم. شاید پس از سالها هشدار و دستورات مقام معظم رهبری در خصوص تهاجم فرهنگی و سپس ناتوی فرهنگی؛ امروزه کم و بیش نشانه هایی از نوعی استحاله فرهنگی در برخی از جوانان این مرز و بوم را شاهد هستیم.
از آنجا که علی رغم اراده بدخواهان، قاطبه جوانان ایرانی هنوز دل در گریبان انقلاب اسلامی و آرمانهای والای آن دارند، لازم است پادزهر فرهنگی برای مقابله با این سموم فکری در اختیار جوانان قرار گیرد. به همین جهت این نوشتار در صدد بررسی و تحلیل مبداء و پسا پرده شعار «زن زندگی آزادی» و بررسی اثرات آن در سبک زندگی غربی و در ادامه سر ریز آن در جوامع دیگر، بخصوص بر زندگی جوان ایرانی می باشد.
پُر واضح است مفاهیم «زن زندگی آزادی» اگر از منظر فرهنگ و تمدن اسلامی مورد ارزیابی قرار گیرند ، ثمرات تمدنی متفاوتی با مراد امروزی خود خواهد داشت. از این رو به عنوان مسئله اساسی باید از پرچم داران شعار «زن زندگی آزادی» پرسیده شود؛ چه برداشتی از این مفاهیم دارند؟ و باید از آنها پرسیده شود؛ کدام زن؟ کدام نوع از زندگی؟ و چه نوع آزادی مرادشان است؟ در نهایت باید بررسی شود سرنوشت قائلین آن در سطح جامعه بین الملل چگونه است و در صورت تبعیت جوان ایرانی از این شعار و آرمان های آن چه سرنوشتی در انتظار او خواهد بود؟ بنا بر این نوشتار حاضر به دنبال کشف حقیقت الفاظ مذکور و معنای صحیح آنها نخواهد بود بلکه بدنبال کشف مراد قائلین این شعار و تبعات آن در زندگی جوان ایرانی است. به راستی چه ظرفیتی در این شعار نهفته است که دشمنان انقلاب آن را به عنوان نمادی برای این حرکت هنجارشکن خود انتخاب نمودند؟ درک دقیق این ظرایف، ضرورت انجام چنین نوشتاری را هویدا می کند.
نوشتار پیش رو با روش توصیفی ـ تحلیلی و بر اساس تحلیل محتوای کیفی از منابع مختلف و نقد و بررسی آنها بر اساس منـابع جـامع دینی گردآوری و تدوین گردیده است.
در موضوع اثرات فرهنگ غربی بر سبک زندگی جوان ایرانی نوشتار های پر شماری را می توان جستجو نمود لکن ذیل عنوان زن زندگی آزادی و بررسی ابعاد آن چند نوشتار مستقل همچون: کتاب الکترونیکی «زن، زندگی، آزادی» نوشته فاطمه زنگی آبادی و مقاله «زن ، زندگی، آزادی از منظر قرآن» نوشته غلامرضا رضایی را می توان نام برد که هر کدام به جنبه هایی از این مقوله پرداخت اند. به همین جهت در این نوشتار با رویکردی آینده پژوهانِ ثمرات تمدنی و اهداف فرهنگی آن را در سبک زندگی غربی و در ادامه در سبک زندگی جوان ایرانی مورد نقد و نظر قرار خواهیم داد و چه بسا وجه تمایز و ضرورت این نوشتار را بتوان در همین امر دانست.
مهمترین و مستمرترین شعار اعتراضات 1401 شعار «زن، زندگی، آزادی» بوده است. این شعار در میان قوم کُرد مشهور می باشد. سابقه این شعار به نوشتههای عبدالله اوجالان، بنیانگذار پکک (حزب کارگران کردستان) و به زنان در جنبش آزادیبخش ملی کُرد در ترکیه بر می گردد. اوجالان در سال ۱۹۹۸ می گوید: «برای رهایی جامعه از استثمار اقتصادی یا رهایی مردم کُرد از ظلم... اولین شکل ظلمی که باید با آن مقابله کرد، ظلم به زنان است، زیرا به سایر بخشها و سلسله مراتب دیگر منتهی میشود (کدیور، 1401).» به گواه تاریخ، اوجلان و همفکرانش با همین ادبیات توانستند تعداد قابل توجهی از دختران بی گناه کُرد را جذب پ ک ک کنند و به عنوان چریک های فدایی به میدان جنگ مسلحانه با دولت های ترکیه و ایران بکشانند(خبرگزاری تسنیم، 1396).
پس از ورود این شعار به فضای فرهنگی ایران و شیوع عمومی آن در بین جامعه ایرانی پیوست های متفاوت فرهنگی را نیز باخود همراه نمود و صرف نظر از خواستگاه اولیه خود در زیست بوم فرهنگی ایران به عنوان نماد جنبشی هنجارشکنانه، در پی ایجاد قواعد فکری جدید در مخالفت با اندیشههای متعارف جامعه ایران بوده است و گویا بیرق جنگیست با سبک زندگی ایرانی-اسلامی جوان ایرانی.
همانگونه که بیان شد، این نوشتار به دنبال کشف حقیقت الفاظ مذکور و معنای صحیح آنها نمی باشد بلکه بدنبال کشف مرادِ قائلین این شعار و تبعات آن در زندگی جوان ایرانی است. برای نیل به این هدف؛ ابتدا معنای زندگی و خوشبختی در شعار (زن زندگی آزادی) بررسی می شود، سپس مفهوم آزادی مورد ارزیابی قرار می گیرد و در نهایت جایگاه زنِ آزاد سبک زندگی بیان خواهد شد.
زندگی یعنی چه؟ معنای زندگی از مسائلی است که همواره برای متفکران و اندیشمندان چالش برانگیز بوده است. با مروری اجمالی بر مباحث فلسفه، روانشناسی، اخلاق، فلسفه دین، کلام و ... به این نتیجه میرسیم که معنای زندگی یکی از با اهمیت ترین موضوعات مطرح شده در شاخههای مختلف دانش است. در جهان معاصر نیز پدیده های مختلفی از جمله اضطراب، افسردگی، ناامیدی، یاس، پوچی و... ارتباط مستقیمی با مسئله معنای زندگی دارند. رواج روزافزون اموری مانند خودکشی، تضعیف پیوندهای خانوادگی، طلاق، افزایش اعتیاد به مواد مخدر و مواد توهم زا و ... همگی ناشی از نحوه نگرش خاص انسانها به مسئله معنای زندگی است(عسکری و همکاران ، 1382).
از بزرگان اندیشه فلسفی همچون سقراط، افلاطون و ارسطو پاسخهایی برای چیستی معنای زندگی نقل شده است. متفکرین رواقی و اپیکوری نیز در صدد یافتن معنا برای زندگی بشر برآمده اند. فیلسوفان اگزیستانسیالیست و فلاسفه اخلاق عمده همتشان در یافتن پاسخ برای معنای زندگی انسان عصر مدرن است حال آنکه پاسخ واحدی نمی توان در میان آنان یافت(رجبی، 1388).
برخی بر این عقیده اند که مفهوم حیات و زندگی از مفاهیم روشن و بدیهی است که هر انسانی می تواند تصویری از آن را در ذهن خود ترسیم کند. موجودی که به لحاظ زیستی از اوصاف و خصوصیاتی چون تغذیه، رشد، تولید مثل و مانند آن برخوردار باشد، موجود زنده خوانده میشود. زندگی با رویکرد تجربی به مدت زمان زنده بودن - از تولد تا مرگ - گفته می شود. واضح است که این تعریف در جنبه های روانی و عاطفی انسان ساکت است و انسان را تک بعدی و به عنوان یک ارگانیزم مورد بررسی قرار داده است(مصطفی پور، 1385). به همین دلیل برخی زندگی را بر اساس هدف آن تعریف می نمایند. هدف زندگی با معنای آن متفاوت است، وقتی بحث از هدف زندگی است، نگرش ما غایتشناختی است و غایتمندی نظام آفرینش، امری عینی و مستقل از ذهنیت فرد نسبت به تعریف کلمه زندگی است، در حالی که معناداری زندگی، امری روانی است و وابستگی به نگرش انسان به زندگی دارد. البته صرف فهمیدن هدف زندگی برای معنادار شدن آن کافی نیست، بلکه باید بخشهای مختلف زندگی با همدیگر ارتباط و هماهنگی داشته باشند. برای اینکه زندگی معنادار بشود، باید درک کنیم که زندگی سطوح مختلفی دارد و در هر سطح ما باید نقش خاص خود را بشناسیم(لگنهاوسن، 1382).
از آنجا که این نوشتار درصدد بررسی و تحلیل معنای زندگی در شعار (زن زندگی آزادی ) می باشد از اطاله بحث در معنای واقعی زندگی صرف نظر کرده و به مراد این واژه در شعار مذکور می پردازیم.
واضح ترین تعریف از معنای زندگی که ناظر به هدف آن می باشد را در شعار مذکور می تواند، دارا بودن «احساس خوشبختی» دانست. از این روست که اخیراً با گسترش رویکردهای تجربی و روانشناختی، عبارات پرتکراری مانند «لذت بردن از الان» و «در لحظه زندگی کن» بسیار شنیده می شود.
در این نوع تفکر به جای اهداف متعالی و با دوام برای زیست انسان، « لذت» اساس کار قرار گرفته و مفهوم زندگی و خوشبختی عبارت از هرچیزیست که لذتآفرین باشد. ریشه این اندیشه، سخنان متفکرینی همچون «توماس هابز» است که میل و اراده انسان را در وضع طبیعی، تابع هیچ تکلیفی نمی دانند و اراده او را مطلق بر می شمارند و هیچ ملاک و قاعدهای را مُحِق در محدودیت اراده نمیدانند(وکیلی، 1384). همچنین بنا بر همین رویکرد برخی از فیلسوفانِ لذتگرا، کسب حداکثر لذت در زمان حال را از اصلی ترین اهداف زندگی می دانند و کم توجه به رویدادهای آینده خوشبختی را لذت بردن از اکنون و حالا می دانند.
در نهایت به نظر می رسد برای عموم مردم فرقی نمی کند تعریف زندگی چیست؛ بلکه انسان ها دوست دارند در طول مدت زنده بودن همواره خوشبخت باشند و از زندگی خود احساس رضایت کنند(Veenhoven,2003). دقیقا همین مطلب است که باعث می شود سبک زندگی لذتگرا در برآورده کردن این خواسته قلبی انسان ها عقیم باشد، در ادامه به ادله این مطلب پرداخته می شود.
برای درک خوشبختی در زندگی، باید درک شود که زندگی سطوح مختلفی دارد و انسان باید در هر سطح نقش خاص خود را بشناسد تا بتواند با اطمینان بگوید زندگی کرده است و خوشبختی را تجربه نموده است(لگنهاوسن، 1382).
آیا صرفا داشتن احساس خوش آیند و لذت بردن، آن هم در برهه کوتاهی از مدت حیات می تواند به معنی خوشبختی در زندگی باشد؟ اگر کسی تنها برای حدود 15 سال از طول عمر خود برنامه ریزی تک بُعدی داشته باشد، در زندگی موفق تر است یا کسی که زندگی را در یک بازه زمانی 80 ساله و چند بعدی تعریف نموده؟
خداوند در قرآن کریم، سوره روم آیه 54 می فرماید :
« اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفًا وَشَیْبَةً یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَهُوَ الْعَلِیمُ الْقَدِیرُ »
خداست که شما را ناتوان بیافرید، و پس از ناتوانى نیرومند ساخت، آنگاه پس از نیرومندى ناتوانى و پیرى آورد. هر چه بخواهد مىآفریند و او دانا و تواناست.

حقیقتی که خداوند متعال در این آیه ذکر کرده است، توجه به دوره های زندگی انسان و فراز و نشیب های بنی آدم در طول حیات خویش است. شاید بتوان با توجه به مفاد آیه شریفه شاخص حیات انسان را به صورت پیوستار زیر بیان کرد:
با نگاهی دوباره به نمودار زندگی انسان و ناظر به برخی مفاهیم پرتکرار روانشناسی مانند «بحران میانسالی» که یکی از اختلالات و چالش های پرتکرار و رایج مشاوران خانواده به شمار می رود، می توان نتیجه گرفت که انسان در سرآغاز میانسالی و پس از عبور از قله زندگی -میانهعمر- معمولاً دچار نوعی تأمل و درون نگری در معنا و مفهوم زندگی می شود و برای برخی این مقوله آنقدر چالش برانگیز می گردد که برای التیام فشار روانی ناشی از آن به روانشناس و مشاور نیاز پیدا می کنند(ملین، ترجمه مسنن، 1389).
به گفته روانشناسان، بحران میانسالی که معمولا بین 40 تا 45 سالگی و در اواسط زندگی یک فرد عادی رخ می دهد، با سایر بحران ها و تغییراتی که در زندگی رخ می دهد متفاوت است. زیرا قلب این بحران را نگاه به کاستی های موجود در زندگی و ناامیدیهای گذشته تشکیل میدهد(همان).
در این سنین افراد توجه زیادی به عمر و فرصت از دست رفته خود میکنند. به آنچه میتوانسته باشد و نیست. افقهای آینده برای این افراد روزبهروز محدودتر و تاریکتر میشود. در کنار قدرتی که فرد از دست میدهد، دیدگاهی بسیار متاثر کننده در مورد مرگ بوجود میاید؛ مرگی که چارهای برای آن وجود ندارد. اینجاست که فرد بلافاصله بهدنبال معنایی برای وجود و زندگی خود میگردد(همان).
همچنین به گفته یونگ در چنین دورانی انسان سعی می کند خود را شکوفا کند و سبک و سیاق تازهای به زندگی خود ببخشد که گاها با تصمیم گیری های ناگهانی همراه است. یونگ معتقد است نیمی از زندگی باید بر تحصیل، شغل و خانواده متمرکز شود و نیمه دوم زندگی باید با دنیای ذهنی فرد و آرامش و و طمانینه جویی، درونی شود. به گفته وی، بحران میانسالی در واقع یک تغییر کلی از برون گرایی به درون نگری است که دلبستگی های ما را از مسائل فیزیکی، جسمانی و مادی به مسائل معنوی، فلسفی و شهودی تغییر می دهد(شولتز، ترجمه محمدی 1400).
این آیه شریفه با ظرافت در مقام توصیف همین ادوار حیات و خصوصیات منحصر به فرد هر دوره از زندگیست و به انسانها یادآور می شود زمانی که در اوج قله قدرت و جوانی هستید به گونه ای زندگی و انتخاب کنید که با آغازِ سراشیبی عمر دچار احساس پوچی نشوید.
شاید بتوان پاسخ به سوال زیر را مهمترین چالش در میانه زندگی یک انسان دانست:
"آیا من واقعا تا امروز خوشحال و خوشبخت بوده ام، در آینده چطور؟"
خوشبختی از جمله مفاهیمی است که نمی توان معنای واقعی آن را بیان کرد، اما می توان با بیان برخی از اجزای اصلی آن، حدود معنایی را برای آن تصور کرد. وجود یا عدم وجود عوامل و شرایط مختلف مانند امنیت، سن و سال، سبک زندگی و رفاه می تواند احساس خوشبختی وخوشحالی را در ادوار مختلف زندگی برای فرد به ارمغان آورد.
به عنوان مثال واضح است که مصادیق خوشبختی و احساس امنیت در سن 7 سالگی با سن 37 سالگی و 73 سالگی متفاوت می باشد. اگر کودک 7 ساله تحت حمایت خانواده باشد احساس امنیت می کند و در نتیجه او احساس خوشبختی خواهد داشت. در حالی که ممکن است یک جوان 17 ساله این مراقبت خانوادگی را مخل استقلال خود بداند و خود را خوشبخت نداند و در همین لحظه مادر 47 ساله ی همان جوان از دیر به خانه آمدنِ فرزندنش احساس نا امنی کرده و خود را عمیقا خوشبخت نخواند.
همچنین سبک زندگی در احساس خوشبختی افراد موثر است، اینکه انسان در سبک زندگی خود چه انتخاب هایی داشته است می تواند در ادوار مختلف زندگی احساس خوشبختی یا شوربختی را در انسان تغییر دهد.
واژه سبک زندگی (Life Style) نخستین بار توسط روانشناس اتریشی آلفرد آدلر (۱۸۷۰ـ۱۹۳۷) استفاده شد. سبکهای زندگی مجموعهای از طرز تلقیها، ارزشها، هنجارها، شیوههای رفتار، حالتها و سلیقهها در هر چیزی را در برمیگیرد. همه اینها میتواند از دین، رسانه، تلویزیون، اینترنت، آگهیها و حتی تعامل انسان با خانه و خانواده و نوع نگاه و تفکر او به زندگی سرچشمه بگیرد(حسینی فایق 1387).
یکی از مهم ترین مسائلی که فرد در دوران نوجوانی و جوانی باید به آن توجه کند این است که سبک زندگی او بتواند در طول زندگی از کودکی تا مرگ احساس خوشبختی را برایش به ارمغان آورد.
اما متاسفانه امروزه سبک زندگی شهروندان دیجیتال در دهکده جهانی(GlobalVillage) سبک زندگی جوان گرایانه است و چه بسا برای سوپرمن های این آرمان شهر نهایتا تا میانه عمر برنامه ریزی مدون تعریف شده باشد و از آنجا که غالب انتخاب های این سبک زندگی در بازه سنی ۱۵ تا ۴۰ سال قابل حصول هستند، گویا برای دوره میانسالی و سالمندی نمیتواند زندگی امن و آرامی را به افراد هدیه دهند.
مثلاً دختری ازدواج و فرزندآوری را برای کسب استقلال مالی، شهرت یا اندام زیبا -که از آرمانهای دهکده جهانیست- به تعویق می اندازد، بعد از سن 50 سالگی شاید به سختی یا به ندرت لذت مادر شدن و داشتن یک خانواده پر جمعیت را تجربه کند. فارق از مثبت یا منفی بودنِ این انتخابِ دوره جوانی، نتیجه حاصل از آن به راحتی قابل جبران نیست. حداقل ترین دلیل برای اثبات این ادعا در چند سوال ساده زیر خلاصه می شود:
- انسان از بدو تولد تا 15 سالگی در خانواده کامل با پدر و مادر و چند خواهر و برادر خوشبخت تراست یا ناقص؟ (بر فرض برخورداری از رفاه نسبی)
- از40 تا60 سالگی و در دوره میان سالی -سن تجربه پدر و مادر بودن- چطور؟
- از سن 60 تا 80 سالگی و در دوره سالمندی چطور؟ یک فرد کهنسال در خانواده ای گسترده با تعداد زیادی فرزند و نوه تجربه خوشایند تری از زندگی و حیات را تجربه می کند یا در تنهایی؟
چه بسا بیراه نباشد که ادعا کنیم، سبک زندگی غربی حتی در فردگرایانه ترین حالت باز هم نخواهد توانست خوشبختی پایدار در تمام طول حیات را به انسان ها هدیه دهد. لایف استایل غربی معمولا برای بازه سنی 15 تا 45 سالگی یعنی حدود 25 تا 30 سال از طول حیات، برنامه زندگی تعریف می کند. معمول برنامه هایش فقط قسمت جوانی عمر را شامل میشود و در کودکی و میانسالی و پیری برنامه جامع ندارد. این به دلیل اصول فردگرایانه و لذت جویانه آن است که سر چشمه از فهم نادرست معنای آزادی انسان دارد.
یکی از لوازم آزادی فردگرا خانوادهگریز بودن آن برای کام جویی حداکثری در دوره جوانی و قدرت است.
توجه دوباره به مفاهیم درهم تنیده ای مانند زندگی، احساس خوشبختی ، امنیت و آرامش؛ این واقعیت را نشان میدهد که بیشتر این مؤلفه ها با قوام و استحکام بافت خانوادگی ارتباط مستقیم دارند. هر چه فرد ساختار خانوادگی قوی تری داشته باشد، در دوره های مختلف زندگی اعم از دوره های ضعف -کودکی، پیری و میانسالی- و قدرت -جوانی- احساس آرامش و امنیت بیشتری خواهد داشت. اگرچه ممکن است در دوره جوانی و قدرت که محل اصلی برنامه های سبک زندگی غربی است، تکتازی های فردگرایانه، احساس خوشبختی را برای افراد ایجاد کند، اما خزان خودمحوری خیلی زودتر از آنچه افراد انتظار دارند فرا خواهد رسید. حال آنکه بُستان و بهشت خانواده همواره امن ترین و مهمترین آشیانه برای ایجاد حس امنیت، آرامش، خوشبختی و سر زندگی در افراد خواهد بود(خجستهمهر و محمدی،1395).
از آنجا که این نوشتارِ محدود نمی تواند تمام جنبه های سبک زندگی غربی را بررسی و تحلیل کند در ادامه، مفهومِ آزادی های انسان محور که مبنای اصلی شکل گیری سبک زندگی غربی است مورد بررسی قرار می گیرد.
تا به اینجا بیان شد سبک زندگی فردگرا که در شعار مذکور بیان می شود نمی تواند خوشبختی با دوام را به انسان هدیه دهد. اما به راستی چرا اندیشه های انسان محور و فردگرا چنین نتیجه ای خواهند داشت؟ علت آن در معنای «آزادی» نهفته است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.
ساده ترین تعریف آزادی بر اساس سبک زندگی غربی و حقوق بشر اومانیستی و دیدگاه سازمان ملل این است:
بالاترین سرمایه هر انسانی اراده آزاد اوست و او باید بتواند آزادانه انتخاب کند. و این حق انتخاب او تا زمانی پابرجا است که با آزادی دیگران تداخلی پیدا نکند و هیچکس و هیچ چیز حق محدود کردن اراده آزاد انسان ها را ندارد(درخشه و همکاران 1391).
به طور کلی انسانگرایی با تعریف غربی آن ، اصالت را به انسان داده و در حقیقت انسان محوری را زیر بنای همه چیز به حساب میآورد. استدلال آنها مبتنی بر این دیدگاه است که انسان موجود برتر جهان است(همان).
این مکتب با قراردادن انسان در مرکز اندیشه های خود، اصالت را به غرایض انسان میدهد. به طور کلی اومانیسم در فلسفه غرب، با دو قرائت یا در دو گرایش کلی بروز کرده است. یکی گرایش فردگرا و دیگری گرایش جمعگرا. فرد گرایی که قرائت غالب از انسان گرایی بوده است، نه تنها اصالت را به انسان، که به فرد انسانی میدهد. در عرصه حیات سیاسی و اقتصادی، گرایش جمعگرا معمولا در مکاتب سوسیالیسم و مارکسیسم و گرایش فردگرایانه خصوصا در لیبرالیسم و کاپیتالیسم خود را نشان داده است(بیات، 1386).
نکته مهم و اساسی در هر دو دیدگاه اصلی اومانیستی (لیبرالیسم و کمونیسم) که پرچمدار آزادی انسان از هرگونه محدودیت و قیود هستند، خانواده گریزی و حتی خانواده ستیزی آنها است.
مثلاً لیبرالیسم فرهنگی همجنس گرایی و سایرگرایشات جنسی را -که یکی از موضوعات پرتکرار در رسانه های امروزی است - موکدا مورد تبلیغ قرار می دهد زیرا بر اساس این فرض همه انسان ها آزاد هستند و همجنس گرایی یا هرگونه گرایش جنسی در صورت عدم تداخل با آزادی دیگران بلامانع است.
به عنوان نمونه؛ با حمایت نهادهای دولتی، مردانی که به «درگ کوئینز» معروف هستند، با آرایش، لباس و اطوار زنانه به مدارس میروند تا در مورد لزوم داشتن هویت جنسی شناور و نداشتن تعصب روی هویتهای «زن» و «مرد» سخنرانی کنند و شو اجرا نمایند!
همچنین؛ در جدیدترین تحولات در این حوزه، ویدئویی از دانشگاهی در آمریکا منتشر شده است که در کنفرانس «علمی!» مدعوین به شکل آکادمیک «پدوفیلی» یا گرایش جنسی نسبت به کودکان نابالغ را به عنوان یک "میل طبیعی" مشروع و قابلدفاع معرفی و ترویج می کنند! و با شعار احترام به آزادی انسان، سعی در رسمیت بخشیدن به این اختلالات اخلاقی دارند(حلقه وصل، 1401).
در شاخه دیگر اومانیسم و در اندیشه کمونیستی -که امروزه با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بسیار کمتر مورد توجه قرار می گیرد- می توان موارد عجیبی از خانواده ستیزی و عملگرد فاجعه آمیز دانش بشری را مشاهده نمود.
به نظر می رسد امروزه حتما باید اندیشه کمونیستی که یکی از پرچم داران اصلی انسانمحوری بوده را مورد مطالعه قرار داد، زیرا انسانمحوری در این اندیشه تا جایی پیش میرود که دین را افیون توده ها می خوانده (هافمن، 2003) و در 100 سال اخیر این تفکر بر نیمی از مردم کره زمین حکم فرما و اثرگذار بوده است. لازم است امروزه دوباره مورد توجه قرار گیرد تا فاجعه کمونیسم فرهنگی این بار در لیبرالیسم غربی تکرار نشود و همچنین افراد در انتخاب سبک زندگی خود فریب تعداد تریبون ها و تبلیغات را نخورند و در انتخاب سبک زندگی به دنبال دلیل و استدلال باشند و انبوه دهان هایی که شعار دهنده یک تفکر هستند دلیل بر صحت گفتمان قرار نگیرد.
کمونیست ها بر این باور بودند که خانواده بزرگترین عامل محدود کننده انسان است و باید جامعه خانواده زدایی بشود. زیرا با از بین رفتن خانواده، زنان که اسیر و برده استبداد مردانه هستند به جامعه بازگردانده می شوند و با اشتغال بیرون از خانه، زنان از حقوق برابر با مردان برخوردار خواهند شد و در این میان نگهداری از کودکان نیز بر عهده کل جامعه (پرورشگاه ها، مدارس و ...) قرار خواهد گرفت و کودکان می توانند از آموزش و تربیت بهتر و منسجمتری بهرمند گردند(هافمن، 2003).
به همین دلیل قوانینی به این منظور وضع گردید که طی آن طلاق دیگر نیازی به طی مراحل دادگاهی نداشت و زن را از مسئولیت مراقبت از کودک رها می کرد. سقط جنین در اوایل دهه 1920 قانونی شد که به عنوان یک عامل جانبی برای رهایی زنان از خانواده، باعث افزایش حضور آنها در بازار کار شد و در نتیجه نیروی کار ارزان برای جامعه فراهم گردید. مجتمعهای شیرخوارگاهی برای نگهداری از کودکان ساخته شد و تلاش گردید تا مرکز زندگی اجتماعی مردم از خانه و خانواده هسته ای به گروه های آموزشی اتحاد جماهیر شوروی منتقل شود(گلس و کی استولی، 1987).
ثمرات این تفکر که قانون اولیه آن در سال 1918 تصویب شد، کمتر از 8 سال بعد خود را نشان داد و کمونیست ها را مجبور نمود تا در سال 1926 قوانین جدیدی را تصویب کنند که تعریف محافظه کارانه تری از خانواده ارائه می داد. قانون 1918 با انگیزه هدایت جامعه به سمت روابط اجتماعی جدید در راستای تفکر سوسیالیستی در مورد ازدواج و خانواده شکل گرفت، قانون 1926 سعی در حل مشکلات فوری داشت زیرا برخی نگرانیهای اجتماعی به شدت رخ نمایان کرده بودند. به عنوان مثال، تعداد غیرقابل کنترل کودکان بی سرپرست -تنها در سال 1921، هفت میلیون کودک بی سرپرست آواره شده و در شهرها و روستاها پرسه میزدند– در کنار صدها هزار زنِ بیکار که بعد از سیل طلاقهای 1918 هیچ وسیله حمایتی یا حامی نداشتند و عدم تعهد همسران و شرکای زندگی موجب بروز موج کودکان افسرده و زنان نیازمند عاطفی و مردان سرگردان و هوس باز شده بود.
اتحاد جماهیر شوروی به عنوان اولین پرچمدار «آزادی زنان» با نگرش اومانیستی و شعار « برابری زن و مرد» و رهایی از «زندان مردسالاری» قوانینی را تدوین و اجرایی نمود و خیلی زودتر از عمر یک جوان با سونامی مشکلات اجتماعی مواجه شد تا اینکه بار سوم در سال 1936 قوانین جدیدی را برای حمایت از بنیان خانواده تصویب نمود و برای چهارمین بار در سال 1949 قوانین بسیار سختگیرانه تری را برای حمایت از خانواده تصویب کرد تا جایی که در یک چرخش 180 درجه ای قانون محدودیت طلاق را ابلاغ نمود(Deborah , 1998).
و البته مانند کمونیست ها، نظام لیبرال نیز قوانین جدید ضد خانواده را در دستور کار خود قرار داده است و آثار تفکر ضد خانواده و آزادی های لیبرالی باعث شده تا رشد جمعیت در برخی از کشورهای ثروتمند و مرفه غربی کم یا متوقف یا منفی شود(شریفیراد و عابدزادهزواره، 1385). تا جایی که برخی به دنبال ایجاد اصطلاح جدیدی در جامعه شناسی به نام «انقراض فرهنگی» هستند.
بعد از نقد و بررسی مفهوم آزادی های اومانیستی و اشاره به ثمرات شوم آن همچون سست شدن بنیان خانواده. اکنون به جنبه دیگری از آزادی در شعار« زن زندگی آزادی» یعنی توهم «آزادی بیان» خواهیم پرداخت.
جنبه دیگر آزادی که شاید در این شعار مراد باشد؛ آزادی بیان و اندیشه است. برخلاف تبلیغات پرشمار رسانه های غربی در القای آزادی بیان به شهروندان، با نگاهی دقیق تر به این واقعیت پی می بریم که زندانی زیبا برای اسارت عمیق فکری در قرن بیست و یکم توسط رسانه های گروهی و شبکه های اجتماعی غربی شکل گرفته است.
برای اثبات این مدعا تنها چند مورد از فاحش ترین نمونه های این دروغ بزرگ بیان می گردد. یکی از موارد جنجالی در اثبات این ادعا افشاگری های ایلان ماسک، مالک جدید شبکه اجتماعی توییتر است، این پیام رسان به عنوان یکی از مهمترین رسانه ها و شبکه های اجتماعی در فضای سیاسی کشور های غربی -بر خلاف ایران که اینستاگرام و تلگرام در شبکه های اجتماعی دارای مرجعیت هستند- شناخته شده است. در سال 2021، ایلان ماسک پس از خرید سهام توییتر برای تخریب تیم مالکیت قبلی، به افشاگری هایی در نحوه مدیریت اطلاعات و جهت دهی افکار عمومی توسط این غول رسانه ای پرداخت که سندی قوی و غیرقابل انکار در مدیریت اجتماعی و مدیریت فکری جوامع توسط این کمپانی های اینترنتی و رسانه ای می باشد.
در رشته توییت هایی با عنوان «پروندههای توییتر» اینگونه بیان شده است: «تیمی از مدیران این شبکه اجتماعی با ایجاد لیست سیاه، از ترند شدن برخی توییت ها جلوگیری کرده و با ایجاد محدودیت های هدفمند از بازدید برخی از موضوعات پرطرفدار جلوگیری می کردند و تمامی این فعالیتها بدون اطلاع کاربران انجام میشد.» (صاحبی، 1401)
در ادامه به بررسی روند عجیب اخراج ترامپ به عنوان رئیس جمهور بالفعل ایالات متحده آمریکا از تمامی پلتفرم های مشهور پرداخته شده است. البته جای این سوال باقی می ماند که واقعا چه کسانی حرف آخر را در ایالات متحده می زنند و چه کسانی تصمیم گیرندگان نهایی هستند که می توانند رئیس جمهور فعلی کشور را از رسانه های جمعی اخراج کنند؟
در ژانویه 2021، توییتر در اقدامی بیسابقه، حساب شخصی ترامپ، رئیسجمهور وقت ایالات متحده آمریکا را با توجیه «دعوت مردم به خشونت!» برای همیشه مسدود کرد. در این افشاگری ها اذعان می شود: «صرفنظر از این که کاربران ممکن است چه نظری درباره اقدامات ترامپ داشته باشند، آنچه در ماجرای اخراج او از توییتر رخ داد، از اهمیتی تاریخی برخوردار است. مدارک متعددی وجود دارد که نشان میدهد مدیران از ادعای طرفداران «جو بایدن» مبنی بر احتمال دزدیدن رأی مردم آگاه بودند و آنها را نادیده میگرفتند. اما در موارد مشابه، وقتی طرفداران ترامپ از سرقت انتخابات حرف میزدند، نوشتههای آنها اغلب برچسب میخورد و حتی گاهی اوقات در معرض خطر تعلیق اکانت قرار میگرفتند.»(همان)
در همین زمان مِتا -شرکت مادرِ فیسبوک و اینیستاگرام- هم اکانت دونالد ترامپ را مسدود کرده. قدرت شبکههای اجتماعی در کنترل افکار عمومی بیش از پیش به اثبات همگان رسید.
در ادامه افشاگری ها به اقدامات بین المللی شبکه های اجتماعی در مدیریت افکار عمومی در کل جهان اشاره می شود: «اسنادِ پروندههای توییتر نشان میدهند که فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) در سال 2017 فهرستی از 52 حساب عربزبان را به این شبکه اجتماعی فرستاده و دستور داده که از آنها برای انتشار پیامهای ویژه این وزارتخانه استفاده شود. در همان روز، مدیران توییتر این حسابها را در فهرست سفید خاصی قرار دادند که به محتواهای منتشرشده توسط آنها اعتبار میبخشید و مانع از قرارگیریشان در فهرست اسپم میشد و در نتیجه موجب افزایش مشاهدهپذیری توییتهای آن حساب ها میشد. اکانتهایی که در فهرست سنتکام حضور دارند معمولاً توییتهایی درباره فعالیتهای نظامی ایالات متحده در خلیج فارس منتشر میکردند که شامل پیامهایی علیه ایران، محتواهایی در حمایت از جنگ عربستان در یمن و اشاره به حملات «دقیق» پهپادهای نظامی آمریکا و ازبینبردن تروریستها میشد.»(اینگرام، 2022)
نمونه های ذکر شده تنها نمونه هایی هستند که از افشاگری های یک شبکه اجتماعی شناخته شده در دنیا که البته در ایران رونق چندانی ندارد، فاش شده است. اما در رابطه با اینستاگرام که در محیط رسانه ای ایران بسیار پر رونق است، تمامی کارشناسان فنی از مدیریت افکار عمومی و چینش و طبقه بندی گروه های اجتماعی در این شبکه اجتماعی خبر می دهند. این واقعیت در فتنه 1401 به عنوان حلقه اصلی تشدید اعتراضات بسیار به چشم می آمد. این شبکه اجتماعی با استفاده از الگوریتم های پیچیده خود کلونی های فکری و همسو ایجاد کرده و محتوای جهت دهی شده و هدفمند را برای گروه های همگرا بازنشر می دهد (Alt & Reinhold , 2019 ) و این عمل می تواند منجر به صف بندی های اجتماعی متعصبانه در توده های مردم شود که نمونه آن در اعتراضات 1401 ایران مشاهده گردید.
برای همه اصحاب رسانه پرواضح است که شعار آزادی بیان و آزادی اندیشه در دستگاه فرهنگی غرب تخیلی کودکانه است. اما ظرافت سیاستمداران و سیاستگذاران فرهنگی در قبولاندن این دروغ آشکار حقا ستودنی است تا جایی که این زندان رسانه ای برای اکثر مخاطبان همچون خانه ای امن تلقی می شود و شاید هرگز متوجه اسارت فکری خود نشوند. اینها تنها یکی از موارد متعدد اسارت فکری انسان امروزی توسط غول های رسانه ای جهان است. با نگاهی دوباره به تولیدات فرهنگی غرب، مفاهیم بسیاری از جمله همجنس گرایی، خیانت همسر، مصرف گرایی و... در اکثر تولیدات رسانه ای، فیلم، سریال، شبکه های اجتماعی و ... به چشم می خورد.
البته دستگاه حاکمیتی غرب در مجازات افراد خاطی بسیار مقتدرانه عمل می کند، مثلا ترامپ را از شبکه های اجتماعی اخراج می کند. در این میان، اگر مردم کمی از چارچوب فکری تعیین شده پا را فراتر بگذارند، به شدت مورد توبیخ قرار خواهند گرفت، مثلاً:
- در جشنواره کن، «آلرس فون تریر» در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت: «من ضد یهودی نیستم، اما اسرائیل موی دماغ است»، بلافاصله جشنواره او را «عنصر نامطلوب» خطاب کرد و او را از جشنواره اخراج نمود و با تهدید مجبور به عذرخواهی شد.
- یا اینکه کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال فرانسه «ادریسا گوئیه» بازیکن تیم پاریسنژرمن را به دلیل عدم حمایت از همجنس گرایی احضـار و توبیخ کـرده است.
- مـردی کـه بـا اتومبیـل روی پرچـم همجنسبـازان نقاشـی شـده کـف تقاطــع رد لاســتیک انداختــه بــود بــه ۵ ســال زنــدان و 12000 دلار جریمــه محکـوم شـد(راجی، 1401).
با نگاهی دوباره به اطراف خود در خواهیم یافت این رسانه ها هستند که امروزه سلائق و علائق و رویکرد های فکری و نگرش های فرهنگی را در ذهن مخاطبان خود نقاشی می کنند و ادعای آزادی اندیشه در زندان رسانه ای یک شوخی تلخ در قرن «انفجارِ مدیریت شده اطلاعات» می باشد.
در طول تاریخ، قدرتمندان جهان همواره به دنبال استثمار و استعمار مستضعفان جهان بوده اند. در دوره های گذشته و با افزایش سطح آگاهی ملت های مستضعف ، استعمارگران نیز شیوه های استثماری خود را تغییر داده و از استعمار سنتی و استثمار قهری و نظامی به روش های جدیدتر استعماری روی آوردند. مثلاً به جای حضور نظامی و فیزیکی؛ دولت ها و افراد دست نشانده را برای ادامه سلطه بر کشورهای مختلف می گمارند. مانند حکومت پهلوی در ایران پیش از انقلاب اسلامی. بعدها با بلوغ فکری ملت هایی همچون ایران و به وجود آمدن انقلاب های مختلف، زمینه تداوم این نوع حکومت های دستنشانده کم رونق تر گردید. اما این بار زورمندان عالم روی دیگر خوی استعماری خود را به جوامع مستضعف نشان دادند و ابزار های استثماری جدیدی را به کار گرفتند.
امروزه جدیدترین نوع استعمار را می توان استعمار فکری و فرهنگی جوامع دانست. به گونه ای که افراد در جامعه خود برای تحقق اهداف مستکبرین با رضایت قلبی گام برمیدارند و گویی به«زامبی های فرهنگی»تبدیل می شوند.
آیت الله خامنهای رهبر انقلاب اسلامی ایران در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاه در سال 95 اینگونه می فرمایند:
«من پریروز ... گزارشی از تشکیل " ناتوی فرهنگی " را خواندم. یعنی در مقابل پیمان ناتو که امریکاییها در اروپا به عنوان مقابله با شوروی سابق یک مجموعه مقتدر نظامی به وجود آوردند؛ اما برای سرکوب هر صدای معارض با خودشان در منطقه خاورمیانه و آسیا و غیره از آن استفاده میکردند، حالا یک ناتوی فرهنگی هم به وجود آوردهاند. این، بسیار چیز خطرناکی است. البته حالا هم نیست؛ سالهاست که این اتفاق افتاده است. مجموعه زنجیره به هم پیوسته رسانههای گوناگون که حالا اینترنت هم داخلش شده است و ماهوارهها و تلویزیونها و رادیوها در جهت مشخصی حرکت میکنند تا سررشته تحولات جوامع را به عهده بگیرند؛ حالا که دیگر خیلی هم آسان و رو راست شده است.»(دیدار با دانشگاهیان سمنان، 18/08/1385)
بنا بر منطق قرآن زمانی که کافران پرچم جنگ را علیه امت اسلام برافراشتند، وظیفه هر مسلمانی است که در راه خدا جهاد کند. اما امروزه که لشکر دشمن در قالب لشکرکشی فرهنگی جبهه متحدی را تشکیل داده است، تکلیف امت اسلامی چیست؟
خداوند متعال در قرآن کریم، سوره فرقان، آیه 52 می فرماید:« فَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَجَاهِدْهُمْ بِهِ جِهَادًا کَبِیرًا »
رهبر انقلاب در تفسیر این آیه می فرمایند:« [دشمنان انقلاب]میخواهند کاری کنند که نظام اسلامی از عناصری که در درون او است و مایهی اقتدار او است، تهی بشود و خالی بشود. وقتی ضعیف شد، وقتی عناصر قدرت در او نبود، وقتی اقتدار نبود، دیگر از بین بردنش و کشاندنش به این سَمت و به آن سَمت، کار مشکلی برای ابرقدرتها نخواهد بود؛ میخواهند او را وادار کنند به تبعیّت... امروز برای کشور ما جنگ نظامیِ سنّتی و متعارف احتمال بسیار بسیار ضعیفی است لکن جهاد باقی است؛ جهاد یک چیز دیگر است. جهاد فقط بهمعنای قتال نیست، فقط بهمعنای جنگ نظامی نیست؛ جهاد یک معنای بسیار وسیعتری دارد. در بین جهادها جهادی هست که خدای متعال در قرآن آن را «جهاد کبیر» نام نهاده: وَ جاهِدهُم بِه جِهادًا کَبیرًا؛ در سورهی مبارکهی فرقان است؛ «بِه» یعنی به قرآن، «جاهِدهُم بِه» یعنی بهوسیلهی قرآن با آنها جهاد کن؛ جِهاداً کَبیرًا. این آیه در مکّه نازل شده. درست توجّه کنند جوانهای عزیز! در مکّه جنگ نظامی مطرح نبود؛ پیغمبر و مسلمانها مأمور به جنگ نظامی نبودند، کاری که آنها میکردند کار دیگری بود؛ همان کار دیگر است که خدای متعال در این آیهی شریفه میگوید: وَ جهِدهُم بِه جِهادًا کَبیرًا. آن کارِ دیگر چیست؟ آن کارِ دیگر، ایستادگی و مقاومت و عدم تبعیّت [است.] فَلا تُطِعِ الکفِرینَ وَ جهِدهُم بِه جِهادًا کَبیرًا؛ از مشرکین اطاعت نکن.» (دیدار با رئیس و اعضای مجلس خبرگان رهبری ، 06/03/1395)
همچون جنگ نظامی در جنگ و استعمار فرهنگی نیز سربازانی در هر دو جبهه حق و باطل وجود دارند. اما شاید به دلیل ماهیت فیزیکی جنگ نظامی، سربازان آن اکثراً از گروه مردان باشند، اما در جنگ فرهنگی، زن و مرد هر دو حضور یکسان و فعال دارند و شاید حضور زنان تأثیر بیشتری داشته باشد. زیرا زنان و مادران به عنوان مربیان نسل های آینده نقش بسیار پر رنگی در این جبهه جنگ خواهند داشت. همانطور که در جوامع غربی، زنان و اندیشه های فمینیستی نسخه جدیدی از استثمار را برای بهره کشی و ایجاد نیروی کار ارزان برای ثروتمندان ایجاد کرده اند، در جوامع ما نیز پیش قراول و پرچم داری سربازان زن در عرصه جنگ فرهنگی بسیار به چشم می آید.
رسانههای بیگانه برای ترویج فحشا تلاش وسیعی دارند، و از طرف دیگر، به تقویت رویکرد های فکری نا بهنجار همچون فمینیسم سیاسی برای مبارزه با جمهوری اسلامی ایران و ممالک مستقل دامن میزنند. در این رسانهها، به بهبود وضع زنان بعد از انقلاب اسلامی چندان توجه نمیشود؛ در حالی که انواع مسائل و مشکلات واقعی و غیرواقعی، به طور مستقیم به انقلاب اسلامی، یا به طور غیرمستقیم به اسلام نسبت داده شدهاست(مرتضوی و جمالی ، 1395).
در یک پژوهش مشخص شد که رسانههای بیگانه ۹۶ درصد برنامههای خود را به انتساب مشکلات زنان به اسلام اختصاص دادهاند و تنها در چهار درصد از برنامههای آنها، به دستاوردهای زنان در انقلاب اسلامی ایران توجه شدهاست. آمار فراوانی منفیبافی رسانههای رادیو آمریکا، بی بی سی، رادیو اسرائیل و رادیو فرانسه دربارۀ زنان به ترتیب زیر است: رادیو آمریکا با فراوانی ۲۵۶، رادیو بی.بی.سی با فراوانی ۲۸۲، رادیو اسرائیل با فراوانی ۲۳۵، رادیو فرانسه با فراوانی ۶۸ . همانطور که ملاحظه میشود، رادیو بی.بی.سی با فراوانی ۲۸۲، در زمینۀ منفیبافی در امور زنان، گوی سبقت را از سایر همتایان ربودهاست(همان) و این فقط گوشه ای از تلاش دشمن برای القای حس خود بیگانگی در قلب زنان ایرانی می باشد.
مراد از زن در شعار زن زندگی آزادی چیست و کدام مصداق از زن را مد نظر دارند؟
آیا مراد همان انسان والا مقامی است که رکن اصلی نهاد خانواده است و هدف جامعه این است که در کنار همه کارکردهایی که این انسان دارد، شرایط امنیت و آرامش را در چهار نقشِ دختر بودن و خواهر بودن و همسر بودن و مادر بودن برای او ایجاد کند؟ یا شاید مراد از زن در این شعار نقش دیگری است؟
تعریف و کار کرد زن در ادبیات و فرهنگ اسلامی و ایرانی بر خلاف سبک زندگی غربی تک بعدی نیست و زنان را در جایگاهی والا به عنوان یک انسان مستقل با کارکرد های تعریف شدهی متناسب با توانایی های فطری و زیستی آنها معرفی می کند. حال آنکه قوانین فمینیستی و زن سالارانه غربی که در ظاهر با هدف حمایت از زنان به تصویب رسیده است، در واقع یک جنبش منفعت طلبانه است که در طول جنگ های جهانی رونق یافت و بعدها با انقلاب جنسی به تله ای برای آزادی زنان تبدیل شده است.
معمولا تصور می شود؛ صدها سال است که زنان با همین شمائل و کارکردها در جامعه غربی حضور دارند. اما این توهمی است که رسانه ها به دختران امروزی القا کرده اند. با نگاهی گذرا به تاریخ تمدن کشورهای غربی درخواهیم یافت که الگوی زن غربی در شمائل جدید موجودی بسیار نوظهور است. تا جایی که حتی در تصاویر و فیلم های به جا مانده از 70 یا 80 سال گذشته که واقعیت های زندگی مردم کوچه و خیابان اروپا و آمریکا را آشکار می کند، زنان در قامت و شمائلی دیده می شوند که دال بر التزام شدید آنان به خود نگهداری و حجاب است( حجاب در انگلیس ، 1902).
ماجرای تغییر سبک زندگی زن غربی متاثر از دو اتفاق مهم زیر بوده است و این دو اتفاق فضای فکری و روانی زنان را به قدری تغییر داده که اگر امروز اسنادی دال بر حجاب و التزام کامل زنان غربی به عفت و حیا منتشر بشود، هیچ کس باور نمی کند. گویا همه انسان ها قبول کرده اند قرن هاست زنان در غرب بی قاعده و بی حریم زندگی می کنند.
در طول جنگ جهانی اول و دوم، مردان زیادی به جنگ اعزام شدند و کمبود نیروی کار در بسیاری از صنایع احساس می گردید. این امر باعث حضور زنان زیادی به عنوان نیروی کار در کارگاه های صنعتی گردید. زیرا برای پر کردن خلاء مردانی که به جنگ رفته بودند به آنها نیاز بود. به ویژه اینکه زنان حاضر به کار با دستمزد کمتر در مقایسه با مردان بودند. این افزایش مشارکت زنان در کارهای خارج از منزل راه را برای به چالش کشیدن نقش های جنسیتی سنتی هموار نمود.
این اتفاق همچنین خوی زیاده خواهی سرمایه داران را نیز در بکار گیری بیشتر زنان تحریک نمود. در عین حال، احساس اضطرار حاصل از جنگ و احساس نیاز به تغییر در ساختار های سنتی برای پر کردن خلا های ایجاد شده توسط جنگ های جهانی باعث تغییر در نگرش های زنان گردید و این امر به رشد جنبش های فمینیستی کمک به سزایی می نمود. زنانی که در طول جنگ وارد بازارکار شده و درآمد مستقل داشتند بعد از جنگ حضور کارگرانه در اجتماع را رها نکردند. در این میان ظلم به زنان شاغل در محیط کار، منجر به تشکیل سازمانها، تشکلها و گروههای حمایتی جدیدی شد که هدف اولیه آنها ارتقای حقوق و برابری زنان و مردان در محیط های کاری بود ، اما در ادامه با وضع قوانینی به ظاهر مدافع حقوق زنان، آنها را از بسیاری از حقوق فطری و ذاتی خود بی بهره کردند(Mankiller,1998).
به طور خلاصه، جنگ های جهانی و کمبود نیروی کار نقش به سزایی در ایجاد جنبش ها فمینیستی و تغییر نقش های سنتی زنان ایفا نمود. و البته از قِبَل این تغییرات که با شعار حمایت از زنان آغاز گردید منفعت بسیاری عائد نظام سرمایه داری گردید و همین امر موجب حمایت بی دریغ مالی و سیاسی این منفعت طلبان از جنبش های زنانه شد. در این بین سلوک مادرانه زنان روز به روز کم رونق تر و کم اهمیت تر جلوه نمود و جایگاه زنانِ به ظاهر متجددی که حضور مردانه در اجتماع دارند روز به روز پر رنگ تر می گردد.
بعد ها با رشد رسانه های جمعی و البته خیانت کارتل های یهودیِ حاکم بر این رسانه ها، انقلاب جنسی که یک جنبش اجتماعی در دهههای 1960 و 1970 است، به وقوع پیوست. این جنبش هنجارها و ارزشهای سنتی پیرامون تمایلات جنسی را به چالش میکشید و مسائلی همچون پذیرش رابطه جنسی قبل از ازدواج، همجنسگرایی و اشکال جایگزین رابطه جنسی را به رسمیت شناخت.
این انقلاب تأثیر بسزایی بر نقش و جایگاه زنان داشت، افزایش تمرکز بر تمایلات جنسی و آزادی فردی در این دوره منجر به کاهش ارزش مادری و خانه داری شد زیرا زنان تشویق می شدند تا اشتغال و رضایت شخصی را در خارج از خانه جستجو کنند. با این حال، برخی با خوش بینی می گویند، که انقلاب جنسی اختیار و استقلال بیشتری را برای زنان فراهم میکند و به آنها اجازه میدهد تا انتخابهای آگاهانهتری درباره زندگی و شغل خود، از جمله مادری داشته باشند. اما به این نکته اشاره نمی کنند که انتخاب نقش مادر در فضای رسانه ای که روزانه صدها برنامه ضد خانواده تولید و ترویج می کند، چیزی شبیه به شوخی است و این گرایش موجود در زنان به مادر شدن در واقع ثمر نیازها و سائق های فطری آنها است نه ثمره جامعه آزاد اطلاعاتی و تبلیغات رسانه ای(Harper, 2018).
انقلاب جنسی همچنین با برجسته کردن راه هایی که نقش و انتظارات جنسیتی دینی و سنتی را برای مادران کم رنگ می کرد، راه را برای خودمختاری زنان هموار نمود و به رشد جنبش های فمینیستی کمک شایان نمود. به طور کلی، انقلاب جنسی نقش مهمی در شکلدهی نگرشهای مدرن نسبت به تمایلات جنسی ایفا نمود و هنجارها و انتظارات جنسیتی سنتی را به چالش کشید.
در این رابطه «جان جیمز یوبل» فعال سیاسی و محقق آمریکایی می گوید:«قبل از این زمان بین اوایل 1800 تا 1900 معمولا زنان کامل و محافظه کارانه لباس می پوشیدند. این نوع پوشش شامل لباسهایی گشاد و بلند با آستینهای بلند بود. همچنین با چیزی مثل کلاه و روسری موهایشان را می پوشاندند. قبل از 110 سال پیش شیوه لباس پوشیدن همین بود.
در طول این 100 سال اخیر اتفاقاتی همچون جنگ، انقلاب جنسی و سلطه یهودیان بر سینما و رسانه شکل گرفت که بر رفتار و طرز پوشش زنان تاثیر عمیقی گذاشت(یوبل ، 2023).
حال سوال مهم این است که در شعار «زن زندگی آزادی» کدام زن مراد است؟ آیا زنی که به عنوان یک انسان مستقل نقش های فطری و متناسب با ظرافت های زیستی و عاطفی خود را جستجو می کند، مراد است ؟
یا زنِ مستقلِ نوظهور غربی که متاسفانه در غالب موارد طعمه هایی سهل الوصول برای زَرسالارانِ نظام سرمایه داری و شهوت سالارانِ نظام اخلاقی غربی خواهند بود؟
براستی می توان چنین تحولاتی را در قرن اخیر قیام و عصیان انسان در برابر فطرت خود قلمداد نمود.
این افسار گسیختگی در مقابل فطرت چه ثمراتی به بار خواهد آورد؟
شاید سوال بهتر این باشد که بگوییم چه ثمراتی به بار آورده است؟
چه بسا آخرین دستاورد این نوع نگاه به زندگی و خانواده تا به امروز این است که در سال 2018 در کشور جهان اولی! انگلستان، وزارتخانه ای با عنوان وزارت تنهایی و با مأموریت پیشگیری از خودکشی تشکیل شده است(Pimlott,2018).
همچنین در کشور پیشرفته ژاپن در سال 2021 وزارتخانه ای برای مبارزه با معضل تنهایی ایجاد شد(وبگاه رسمی دولت بریتانیا، 2021) و در بیش از 10 کشور پیشرفته دنیا اداراتی در وزارتخانه های بهداشت و سلامت برای مواجهه با مشکل تنهایی ایجاد گردیده است.
براستی چه چیزی می تواند عامل این سیل ویرانگر تنهایی و خودکشی در کشورهای به اصطلاح ثروتمند جهان باشد؟ مردم در این جوامع که پرچم دار مصرف گرایی و توانمندی مالی هستند چه چیز را در زندگی خود گُم کرده اند که پایان دادن به زندگی را بهترین راه برای خلاصی از وضع موجود خود دانسته اند؟ طبق آماری که مرکز آمار انگلستان اعلام کرده است مردان ۴۰ تا ۴۴ سال، بیش از دیگر افراد، خودکشی میکنند بهگونهای که خودکشی، اصلیترین علت مرگ مردان زیر ۴۵ سال است. بنا بر آمار رسمی ارائه شده هر ساله صد ها هزار نفر فقط در کشور انگلیس اقدام به خودکشی میکنند که در این بین ده ها هزار نفر جان خود را از دست می دهند (احمدی، 1397).
بعد از بیان این مطالب ممکن است اذهان رسانه زده به جای عبرت گیری از معضلات فرهنگ غربی سریعا با رویکرد خود تحقیرانه آمار و مشکلات قبله آمال خود را با زندگی در ایران مقایسه کنند.
و البته در پاسخ به این شبهه باید گفت؛ بنا بر آمار رسمی سازمان بهداشت جهانی در صدر کشور هایی که بالاترین نرخ خودکشی را در جهان دارند نام ده ها کشور به اصطلاح پیشرفته مشاهده می شود و ایران در زمره پایین ترین کشورها در زمینه خودکشی می باشد(سازمان بهداشت جهانی، 2021).
اما اساسا توجه به این واقعیت که به هر مقدار که زندگی ایرانی، شماِئلِ زندگی غربی را به خود بگیرد معضلات فرهنگی مشابهی را تجربه خواهد کرد، یک واقعیت انکار نا پذیر است، به عنوان مثال، افزایش ازدواج های سفید و افزایش آمار طلاق در ایران پیامدهای مستقیم تغییر سبک زندگی است، در حالی که باور رایج این است که مشکلات مالی عامل اصلی این نابسامانی های فرهنگی است. اما با نگاهی دوباره به آمارهای بومی همچون آمار طلاق در میابیم گسترش برخی معضلات فرهنگی در خانوادههای مرفه و همچنین خانواده هایی که به لحاظ سبک زندگی از مدل و الگوهای غربی پیروی می کنند گسترش چشم گیری داشته است ( دری نجف آبادی و همکاران، 1400).
داده های آماری نشان می دهد عوامل موثر بر طلاق در چهار دسته کلی «همسرگزینی نادرست»، «نقص دانش و مهارت همسران»، «عملکرد نامطلوب همسران» و در آخر «شرایط نامطلوب اقتصادی» دسته بندی شده اند. یعنی در یک چهارم طلاق ها موضوع اقتصاد مطرح است.
البته همین موردِ چهارم از عوامل طلاق یعنی«شرایط نامطلوب اقتصادی» خود به دو زیر گروه تقسیم میشود: گروه اول کسانی که فقر مالی عامل طلاق و جدایی شده است و ریشه اقتصادی در آن مطرح است و گروه دوم کسانی هستند که احساس فقر می کنند که ریشه در فرهنگی مصرف گرایی آنها دارد. یعنی برخی از طلاق ها به دلیل وجود فقر بوقوع می پیوندند و درصد پرشماری از طلاق ها به دلیل بینش غلط نسبت به واقعیت های زندگی، خوی مصرف گرایی و شکست در تحقق رویا های مالی (احساس فقر) و این مورد در قشر ضعیف، متوسط و مرفه یکسان است(روشنی و همکاران، 1398).
هچنین معضلاتی همچون خانواده های تک والد یا ازدواج های کوتاه مدت از دیگر ثمرات سبک زندگی غربی می باشد، بطوری که در ایالات متحده طول مدت زندگی مشترک به چیزی کمتر از 8 سال رسیده است یعنی میانگین زندگی مشترک کمی کمتر از طول مدت استفاده از خودروی شخصی در آمریکا می باشد. و این آمار ها تعلق به گروه خاصی از جامعه غربی ندارد و در تمامی طبقات اجتماعی نمودهای آن را می توان رویت نمود(حقایق آمریکا، 1398).
جعل قوانین با عنوان حمایت از زنان و اغلب بی توجه به کیان خانواده و البته با ظواهر زیبا سبب بروز مشکلات عمده فرهنگی شده است.
براستی این سبک زندگی و این آزادی انسانگرا و این زنِ مستقلِ تنها می تواند خوشبختی و شادکامی را در تمامی طول زندگی به دختران ایرانی هدیه بدهد؟ آیا دختر 17 ساله امروزی که عَلَم شعار (زن زندگی آزادی) با تعریف غربی را در دست دارد در سن 70 سالگی می تواند با افتخار از این علمداری خود سخن بگوید؟ و سوال آخر؛ برای چه کسی می خواهد خاطرات این افتخار آفرینی را بازگو کند؟ نوه هایش ؟ فرزندانش؟ همسرش؟ آیا در زیر سایه این شعار چنین افرادی که حضور هر کدام از آنها به جنبه هایی از آزادی انسانگرایانهی زنان لطمه وارد می کند، اجازه حضور خواهند داشت؟ گویا فعلا آمار های غربی چیز دیگری می گویند.
به راستی رهاورد شعار «زن آزاده زندگی» برای جوان ایرانی چه خواهد بود، شعاری خوش رنگ و لعاب که با آغاز فتنه 1401 در ادبیات اجتماعی ایران جلوهگر شد. در این نوشتار با هدف ارزیابی مفهوم و واقعیات نهفته در بطن این شعار به واکاوی ثمرات آن در سبک زندگی جوانان ایرانی پرداخته شد.
با یک جابجایی ساختاری؛ ابتدا به معنا و حقیقت «زندگی» پرداخته شد و بیان گردید زندگی فارغ از معنایی که برای آن در نظر گرفته می شود، اهدافی دارد که به آن روح و معنا می بخشد. چه اهداف متعالیه مد نظر باشد و چه اهداف فردی و انسان محور؛ سبک زندگی انسان باید بتواند احساس عمیق خوشبختی را برای افراد به ارمغان بیاورد. خوشبختی که در تمام ادوار زندگی انسان جاری و ساری باشد و تنها دوره جوانی و قدرتمندی انسان را در بر نگیرد. با ذکر موارد و مثال هایی به اثبات رسید که سبک زندگی فردگرایانه و انسان محور غربی به دلیل ماهیت خانواده گریز بودن نمی تواند تضمین کننده خوشبختی فرد و حتی اطرافیان او در تمام دوره های زندگی مخصوصا ضعفِ دوران کودکی و پیری و حتی میانسالی باشد.
مثلاً اگر والدین یک کودک در زندگی مشترک برای کامجویی شخصی تعهد و از خودگذشتگی را رها کنند کودکشان بیشترین آسیب را از این بنیانِ سستِ خانوادگی خواهد دید. همچنین جوانی که در عنفوان جوانی کامجویی های زیادی را تجربه کرده است و از چارچوب های دینی فراری بوده و به تشکیل خانواده رغبتی نداشته، چه بسا در دوره میانسالی گزینهی مستعدی برای ابتلا به بحران میانسالی باشد و در دوره کهنسالی مبتلا به تنهایی.
در ادامه مفهوم «آزادی» از دو منظر مورد بحث و بررسی قرار گرفت. اولین منظر؛ مبنای آزادی در سبک زندگی غربی می باشد که میراثی از اومانسیم است. از هر دو شاخه عمده آن یعنی کمونیسم و لیبرالیسم مثالهایی در ابتذال این مفاهیم نقل گردید. در این قسمت نیز عمده تکیهی نوشتار بر ماهیت خانواده گریزی و خانواده ستیزی قوانین و قواعد این طرز تفکرها بوده است و با نقل شواهد تاریخی بیان گردید این قوانین که با عنوان آزادی برای رهایی انسان جعل شده اند و به ظاهر مدافع آزادی انسان است، در باطن تبدیل به چاه ویلی برای کمال انسانی شده اند. دومین منظر؛ برررسی آزادی به معنی آزادی اندیشه و بیان است. با ذکر چندین مثال به اثبات رسانده شد، شعار آزادی بیان و اندیشه در دستگاه فرهنگی غرب تخیلی کودکانه است. اما ظرافت سیاستمداران و سیاستگذاران فرهنگی در قبولاندن این دروغِ بزرگ حقا ستودنی است تا جایی که این زندان رسانه ای برای اکثر مخاطبان همچون خانه ای امن تلقی می شود و شاید هرگز متوجه اسارت فکری خود نشوند. درادامه مفهوم جنگ فرهنگی و جایگاه جهاد کبیر در قرآن اجمالا مورد بررسی قرار گرفت و در رابطه با جایگاه مومنان در عرصه جنگ نرم و البته نقش ویژه زنان در جبهه فرهنگی نکاتی بیان گردید.
در آخر، مفهوم «زن» در این شعار مطرح گردید و بیان شد که موجودی به نامِ زنِ متجددِ غربی کمتر از 70 سال عمر دارد و این زن متولدِ دو ناهنجاری خانمان برانداز در 100 سال گذشته است. یک؛ جنگ های جهانی و کمبود نیروی کار که حضور اجتماعی زنان را در نقشهای مردانه پر رونق گرداند و به دلیل ارزان بودن نیروی کار زنان در مقایسه با مردان، عمیقاً مورد حمایت زرسالاران نظام سرمایهداری قرار گرفت. دوم؛ انقلاب جنسی در غرب که با هدایت لابی های یهودی، زنان را به بردگی جنسی شهوت سالاران مبدل نمود و موجب سست شدن عمیق کیان خانواده شده است.
تا به امروز این تغییرات در روش و منش زنان غربی در مدتی کمتر از عمر یک انسان موجب بروز ناهنجاری های عمیق اجتماعی همچون توقف یا کم شدن جمعیت شده است. پُر واضح است هر چه مردان و زنان جوان ایرانی به سبک زندگی غربی گرایش پیدا کنند، بیشتر در بلایای فرهنگی و ناهنجاری های اجتماعی آن غوطه ور می شوند و خاصه دختر ایرانی هر چقدر سبک زندگی غربی را مورد پذیرش قرار دهد به همان مقدار از واقعیت ها و نیازهای فطری خود بی بهره می ماند.
سیلی از ناهنجاری های اجتماعی در کمتر از یک قرن در جوامع غربی پدیدار شده است. افزایش چشمگیر طلاق، خودکشی، تنهایی، اختلالات روانی و ... که در متن به آنها اشاره شده تنها گوشه ای از نتایج ناگوار این قیام علیه فطرت است و باید تمام توان فرهنگی جمهوری اسلامی ایران به کار گرفته شود تا حقایق این سونامی فرهنگی به جوان ایرانی منتقل گردد.
- قرآن کریم
- بیات عبدالرسول، ( ۱۳۸۶ )، فرهنگ واژه ها، چاپ سوم، قم، نشر اندیشه و فرهنگ دینی ، ص40
- دری نجفآبادی زهرا ، مهرآرا محسن ، غفاری فرهاد، هژبرکیانی کامبیز، (1400). بررسی تاثیر اشتغال زنان بر ازدواج و طلاق، نشریه اقتصاد و الگوسازی، ، 12(46)، 167-195.
- راجی محمد حسین، (1401)، یک ون شبهه، چاپ اول، تهران، اندیشکده راهبردی سعدا
- روشنی شهره، تافته مریم و خسروی زهره. (1398). فراتحلیل پژوهش های طلاق در ایران در دو دهه اخیر 1377تا 1397 و ارائه راهکارهای کاهش طلاق و پیامدهای منفی آن برای زنان و فرزندان. زن در توسعه و سیاست (پژوهش زنان)، 17(4 )، 653-674.
- شریفی راد غلامرضا، عابدزاده زواره محمدصادق، (۱۳۸۵). مبانی جمعیت شناسی و کلیات تنظیم خانواده ، چاپ اول، کرمانشاه ، دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی ، طاق بستان
- شولتز دوان پی، شولتز سیدنی الن (1400) نظریه های شخصیت شولتز، مترجم: یحیی سید محمدی، چهل و پنجم، تهران، ویرایش
- گلس بکی و استولی مارگارت ، (نوامبر، 1987)، قانون خانواده در روسیه شوروی 1917-1945 ، مجله ازدواج و خانواده جلد 49، شماره 4 ، صص 893-902
- مرتضوی سیدعلی و جمالی سارا ، (1395). فمینیسم، ابزار جنگ نرم آمریکا علیه ایران، ماهنامه فرهنگ اسلامی، 4(43)، 85.
- میلن درک، (1389) ، مقابله با بحران میانسالی ، مترجم: حسین مسنن ، چاپ اول، تهران، پیدایش
- هافمن دیوید (2003). ارزش های استالینیستی: هنجارهای فرهنگی مدرنیته شوروی 1917-1941. دانشگاه کرنل. صص 105-106
- Alt, R., & Reinhold, O. (2019). Social customer relationship management: Fundamentals, applications, technologies. Springer Nature.
- Deborah Field A. (1998-10-01). "Irreconcilable Differences: Divorce and Conceptions of Private Life in the Krushchev Era". Russian Review. 57 (4): 599–613.
- Mankiller, W. (1998). The reader's companion to U.S. women's history. Boston, Mass., Houghton Mifflin Co. Nov 7, 2014
- احمدی، محمدمهدی، (12اسفند1397)، انگلستان؛ از تاسیس وزارت تنهایی تا تاسیس وزارت خودکشی!، به آدرس:
https://farhangesadid.com/0000L2
- اینگرام دیوید، (3 دسامبر 2022)، ایلان ماسک انتشار اسناد داخلی توییتر را افزایش می دهد، به آدرس:
https://www.nbcnews.com/tech/tech-news/elon-musk-promotes-release-internal-twitter-documents-rehashing-platfo-rcna59897
- حقایق آمریکا، وبگاه تحلیلی، (۱۶ آذر ۱۳۹۸)، ۶۴ فکت و آمار در مورد وضعیت طلاق در آمریکا، به آدرس :
- سازمان بهداشت جهانی، (9 فوریه 2021)، برآورد میزان خودکشی، ارزیابی استاندارد سنی بر اساس کشور، به آدرس:
https://apps.who.int/gho/data/node.main.MHSUICIDEASDR?lang=en
- صاحبی ایمان، (29آذر 1401)، پروندههای توییتر، به آدرس:
https://dgto.ir/2vlo