احسن الکلام

متن و فیش منبر،سخنرانی و کلاسداری

احسن الکلام

متن و فیش منبر،سخنرانی و کلاسداری

متن و فیش منبر ، سخنرانی و کلاسداری

۱۳ مطلب در مرداد ۱۴۰۰ ثبت شده است

۲۷
مرداد
۰۰

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم،

بسم الله الرحمن الرحیم

«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»

در این دهه در مورد بحران های اجتماعی که باعث می شوند جامعه هدایت امام عادل را پس بزند بحث شد.

امشب مختصرا :

چرا باید جامعه امام داشته باشد؟

جامعه پیامبر بدون امام عادل به چه روزی افتاد؟

  1. بدن یک ابزار فوق العاده پیچیده (ابزار جسمی و فکری)
  • برای جلو گیری از خطای بدن = قوه عقل فرمانده شد
  1. جامعه یک ساختار پیچیده ( انسان ها و خواسته هایشان)
  • جامعه برای مدیریت خواسته ها معلم می خواهد
  1. مطلب بالا ادعای بلا دلیل است !
  • چر اینهمه دیدگاه های فلسفی را خود انسان ها ساختند؟
  • چرا لیبرالیسم
  • چرا کمونیسم
  • چرا فاشیسم
  • چرا فیمینیسم
  1. جامعه انسانی تشنه کمال--- کمال واقعی

کمال = کامل شدن

در همه زمینه ها.

  1. مثال ؛ رفتن به قله با راهپیمایی که تا بحال نرفته و از پایین داره نگاه می کنه و راهنمایی که از بالا آمده و راه رو بلده؟

(کدام قابل اعتماد؟)

  1. «مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّة، هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مردن جاهلیت از دنیا رفته است»
  2. مرگ در  جهل ؛ ارمغان دنیای بدون امام
  3. کلاس بدون معلم = کلاس جهل
  4. امام و شکوفایی استعداد های عالم

عن أبی عبدالله قالالعلم سبعة وسبعة وعشرون حرفا فجمیع ماجاءت به الرسل حرفان فلم یعرف الناس حتى الیوم غیر الحرفین ، فاذا قام قائمنا أخرج الخمسة والعشرین حرفا فبثها فی الناس ، وضم إلیها الحرفین ، حتى یبثها سبعة وعشرین حرفا.

  1. امام صادق می‌فرماید: (علم و دانش بیست و هفت حرف است و همه آن چه پیامبران آورده‌اند، تنها دو حرف آن است و مردم تاکنون جز با آن دو حرف، با حرفهای دیگر آشنایی ندارند و هنگامی‌که قائم ما قیام کند، بیست و پنج حرف دیگر را بیرون آورده، آن را بین مردم نشر و گسترش می‌دهد.) [۴]
  • پزشکی:
  1. امام باقر (علیه‌السّلام) در این باره می‌فرمایند: هر کس قائم اهل بیت مرا درک کند اگر به بیماری دچار باشد شفا یابد و چنانچه دچار ناتوانی باشد توانا و نیرومند می‌شود.[۱۵]
  • عدالت و اقتصاد:
  1.  فرمود: خرج رجل من امتی یعمل بسنّتی ینزل الله له البرکه من السماء و تخرج له الارض برکاتها)[۹] مردی از امت من ظهور می‌کند که به سنّت من عمل می‌کند خداوند برکت را از آسمان برای او فرو خواهد فرستاد و زمین برکات خود را برای او بیرون خواهد ریخت
  • تعادل طبیعت و گشایش های طبیعت:
  1. پیامبر فرمود: (ساکنین آسمان و زمین از او راضی و خشنودند آسمان تمام بارانش را فرو می‌ریزد و زمین تمام گیاهانش را خارج می‌سازد تا جایی که زنده‌ها آرزو می‌کند که کاش مرده‌ها زنده بودند و وضع ما را از فراوانی نعمت می‌دیدند.
  2. در روایت است که «و تکثر المواشی» یعنی دام‌ها زیاد می‌شوند
  3. انسان زمانی استعداد های به شکوفایی میرسه که خود را مرکز عالم نبیند
  4. در قیام امام حسین همین شد
  • یزید خودش رو دید
  • عمر سعد خود رو دید
  • حرمله خودش رو دید
  • اهل کوفه عافیت خودشان
  • اما ؛ حر یک لحظه حضرت زهرا رو دید ؛ اهل نجات شد

 

  1. با هم تعارف نکنیم ؛

ما هم خیلی وقتا خودمون رو می بینیم

  1. حتی وقتی امام زمان رو هم می خوایم ... باز خودمون رو میبینم.
  • یکی از علما در حرم سید الشهدا امام زمان میرسد؛ امام می‌فرماید:« ببین اینجا که دعا مستجاب است، مردم به فکر من نیستند و برای فرج من دعا نمی کنند.» سپس آن حضرت تصرف ولایی و اون اهل دل؛  خواسته‌های مردم را می شنود؛ هر کس برای حوایج خصوصی خود دعا می کنند. امام می‌فرمایند: «شنیدی؟ حتی یک نفر از زائرین نگفت:خدایا فرج مهدی را برسان.
  • امشب برای امام زمان خیلی باید دعا کرد ...

 

  • M.M.HKH
۲۶
مرداد
۰۰

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم،

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله ربّ العالمین بارئ الخلائق أجمعین باعث الانبیاء و المرسلین، ثمّ الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا حبیب إله العالم أبی القاسم المصطفی محمد، و علی آله الطاهرین، لا سیما بقیة الله فی الارضین و اللعن الدائم علی أعدائهم اجمعین.

  • دلایل محبت امام زمان به حضرت عباس ع
  1. معرفت و بصیرت حضرت عباس

امام صادق: «عموی ما عباس(ع) بصیرتی دقیق و ایمانی محکم داشت و در کنار حضرت ابی عبدالله(ع) با دشمنان خدا نبرد کرد و امتحان خوبی پس داد و به مقام شهادت نایل گشت.

  1. بندگی و تسلیم [الهی] و ولایتمداری

زیارت نامه حضرت عباس از امام صادق :

السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ الْمُطِیعُ لِلّٰهِ وَ لِرَسُولِهِ وَلِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَسَلَّمَ،

کوچکترین حرکتی خارج از مسیر بندگی خدا نداشته و تمام اعمال و رفتار و سخنان آن حضرت مطابق رضایت اهل بیت علیهم السلام بوده است.

  1. فدایی امام زمان خود شدن
  1. ابومنصور بن عبدالمنعم بن نعمان بغدادی، زیارتنامه ای را برای شهیدان کربلا نوشتند که به «زیارت ناحیه مقدسه» ... املا شده توسط امام زمان می دانند.
  • قسمت سلام به حضرت عباس :

السَّلامُ عَلَی أبى الفَضلِ العَبّاسِ بنِ أمیرِ المُؤمِنینَ،

 المُواسى أخاهُ بِنَفسِهِ، که جان خویش را در راه برادرش داد 

 الآخِذِ لِغَدِهِ مِن أمسِهِ،

 از دیروزش برای فردایش توشه برگرفت،

 الفادى لَهُ الواقى، فدایی او شد و از او حفاظت کرد

 السّاعى إلَیهِ بِمائِهِ، ساقی او شد

 المَقطوعَةِ یَداهُ، دست هایش قطع شد

 لَعَنَ اللّه ُ قاتِلَیهِ یَزیدَ بنَ الرُّقادِ الحیتى وحَکیمَ بنَ الطُّفیلِ الطّائِىَّ . خدا قاتلانش را لعنت کند

  1. ادب حضور در محضر امام زمان خویش

هیچ گاه در محضر امام حسین بدون اجازه نمی نشست

می‌خواست بنشیند در نهایت ادب، دو زانو

یکی از زیباترین خصوصیات آن از روی ادب برادر خویش را با عناوینی چون «سیدی و مولای» آقای من و... صدا می کرد.

  1. وفا داری:
  • در شب عاشورا در رأس کسانی بود که اعلام وفاداری کرد
  • در عصر تاسوعا، امان نامه شمر را که برای وی و برادرانش آورده بود رد کرد

امام صادق ؛ زیارت نامه حضرت عباس:

  • خداوند به او بهترین پاداش را عطا کند،
  • همان پاداشی که به اهل وفا می دهد،
  • به آن کسانی که به بیعت خویش با امام زمانشان وفا کردند
  • و ندای یاری خواهی او را اجابت نمودند
  • و از ولی امر خویش اطاعت نمودند
  1. این خصوصیات حضرت عباس باعث می شود امام زمان او را به عنوان الگو معرفی کند
  2. حضرت عباسی بشویم اهل نجاتیم

 

  1. تأکید امام زمان بر توسل به حضرت عباس

شیخ مهدی مازندرانی در کتاب «معالی السبطین» شاعر گرانقدر در مدح حضرت عباس شعری سروده :

یَوْمٌ أبی الْفَضْلِ اسْتَجارِ بِهِ الْهُدی

 (روزی که امام حسین (ع) به حضرت عباس پناه برد)

زمانی که در قصیده خود این مصرع را گفت: با خود گفت که شاید مقبول حضور امام حسین (ع) نباشد؛ لذا بیت را تمام نکرد شب در عالم رؤیا دید که حضرت امام حسین: آنچه گفته‌ای صحیح است، من به برادرم ابوالفضل العباس (ع) ملتجی شدم و آنگاه مصرع باقی را خودحضرت فرمود:

وَالشَّمْس مِنْ کَدِرِ الْعِجاجِ لِثامُه

(یعنی در آن روز خورشید از تیرگی غبارش نقابی پیدا کرده بود)

  • آیت الله العظمی مرعش نجفی ؛ امام زمان : «نه تنها زشت نیست و نه تنها ناراحت نمی شوم که به علمدار کربلا متوسّل شوی. چون خواستی از حضرت ابوالفضل (علیه السلام) حاجت بخواهی، این چنین بگو: «یا ابالغوث ادرکنی؛ ای آقا پناهم بده».

 

  • M.M.HKH
۲۶
مرداد
۰۰

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن...

در دل پر غصۀ ما لشگر غم گم شده  

 لشگر غم نه خدا داند که دل هم گم شده

تا زغفلت کعبه روی تو را کردیم گم  

  پیش سیل اشک ما صد چاه زمزم گم شده

تا بجوید  آفتاب طلعتت را در زمین 

 برفراز آسمانها ماه مریم گم شده

ماه من بالله تو از خورشید هم پیدا تری  

 آنکه رویت را نجسته خود مسلم گم شده

یوسف گم گشته زهرا  به اقرار همه  

 تو در عالم گم نگشتی در تو عالم گم شده

  1. تشرف به محضر حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا له الفداء:
  2. نماز خواندن آیت الله العظمی گلپایگانی با امام زمان در عالم رؤیا

حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی به عتبات مشرف شدند در حرم امام حسین علیه السلام به آقا عرض میکند آقا ، پدر شما حضرت امیر سلام الله علیه در عالم رؤیا  به من ظرف عسلی عنایت فرمودند شما به من عنایت نمیکنید؟

از حرم برمیگردند به حجره شیخ عبدالرحیم که از اوتاد و مقدسین بوده (حجره ای که مشهور است علی اکبر علیه السلام از بالای زین در آن مکان روی زمین افتاد)

شب در خواب میبیند که صف جماعتی تشکیل شده ، امام جماعت حضرت ولیعصر است صف اول ابتدا و انتهاء آن معلوم نیست صف دوم اولش معلوم نیست ولی انتهاء آن خود آقای گلپایگانی ایستاده بود و همگی از علماء بودند (شیفتگان حضرت مهدی)

  1. ذکر و یاد امام زمان علیه السلام درکلام معصومین علیهم السلام:
  • اول : برتری منتظران ظهور بر مردم دیگر:

اباخالد کابلی میگوید خدمت امام سجاد رفتم دیدم آقا امام سجاد علیه السلام نشسته اند از ایشان درخواست کردم امامان را برای من بشمارند حضرت شروع کردند به شمردن ائمه علیهم السلام. تا به امام زمان علیه السلام رسید . حضرت فرمود: یا اباخالد ، کسانی که دوره این امام را درک کنند یعنی در زمان غیبتش باشند از مردمان تمام زمانها بالاتر و فضیلت آنها بیشتر است (برای اینکه امام زمانشان را ندیده قبول دارند)

یا اباخالد ان اهل زمان غیبته و القائلین بامامته و المنتظرین لظهوره افضل من اهل کل زمان (بحار ج36 ص 386)

  • دوم : اهمیت خدمت به امام زمان علیه السلام

شخصی از امام صادق سئوال کرد آیا امام زمان متولد شده است؟

فرمود : نه ؛ ولو ادرکته لخدمته ایام حیاتی (بحار ج51 ص148)

اگر امام زمان را درک کنم خودم خدمت گذارش میشوم

عصر امام صادق تا امام زمان چندین نسل فاصله است یعنی هنوز امام زمان متولد نشده امام صادق میفرماید اگر من شما را درک کنم خودم خدمت گذارتان میشوم

  • سوم : عظمت نام امام زمان علیه السلام

دعبل خزاعی محضر امام رضا علیه السلام شعر میخواند یک مرتبه رسید به یک بیت از شعرش که:

خروج امام  لامحاله خارج یقوم علی اسم الله و البرکات

یک امامی روزی قیام میکند و با نام خدا هم قیام میکند

میگویند حضرت رضا علیه السلام فرمود: دعبل این شعر مال تو نبود این را روح القدس به زبان تو انداخت که شعر برای حضرت مهدی بگویی (بحار ج49ص237)

  • چهارم: مهدی علیه السلام از حضرت زهراست

ابوایوب انصاری میگوید:  پیامبر اکرم بیمار شد فاطمه به عیادت او آمد ناراحت بود پیامبر وقتی ناراحتی زهرا را دید فرمود زهرا جان تمام افتخار امت من به تو برمیگردد و تو محور هستی :

یکی از افتخارات امت من پیامبر آنهاست که بهترین پیامبر از آن آنهاست که میگویند:  نبینا خیر الانبیاء ؛ فاطمه جان این پیامبر پدر توست ؛  و هو ابوک ؛ بهترین وصی از این امت یعنی علی ابن ابیطالب وصی من است که شوهر توست ؛ وصینا خیر الأوصیاء و هو بعلک ؛ افتخار دیگر ما دو سبط و دو سید شباب اهل جنت است که حسن و حسین علیهما السلام هستند هر دو فرزندان تو هستند. و منا سبطا هذه الامه ؛ در آخر حضرت فرمود: منا مهدی هذاه الامه ؛ آخرین سفیر الهی هم فرزند توست 

(بحار ج36ص 369)

گل خوش رنگ و بوی من حسین است

بهشت آرزوی من حسین است

مزن دم پیش من از لاله رویان

 که یار لاله روی من حسین است

همه در گفتگوی این و آنند 

ولیکن گفتگوی من حسین است

از آن بر تربتش سایم جبین را 

 که عز و آبروی من حسین است

  1. توسل به امام حسین علیه السلام در زیارت ناحیه

أَلسَّلامُ عَلَى الْمُحامی بِلا مُعین،

سلام بر آن مدافعِ بى یاور،

أَلسَّلامُ عَلَى الشَّیْبِ الْخَضیبِ،

سلام بر آن مَحاسنِ بخون خضاب شده،

أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّریبِ،

سلام بر آن گونه خاک آلوده،

أَلسَّلامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّلیبِ،

سلام بر آن بدنِ جامه به غنیمت رفته ،

أَلسَّلامُ عَلَى الثَّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضیبِ،

 

  • M.M.HKH
۲۵
مرداد
۰۰

اَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمیعِ الْعَلیمِ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطینِ وَ اَعُوذُ باللَّهِ اَنْ یَحْضُرُونِ اِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ

بسم الله الرحمن الرحیم

  1. داستان پیرمرد شهید کربلا

یکی از شهدای نازنین کربلا پیرمردی است که هرچند نام و شهرتی از اون تو تاریخ نقل نشده اما داستان عشق بازی زیبایی با اباعبدالله علیه السلام داره و یه وجه شبهاتی نیز بین اون شهید عزیز و شما عاشقان امام حسین علیه السلام که گرما بخش این مجلس شدید، وجود داره که این داستان رو شنیدنی تر میکنه: یکی از تجار کوفی نقل میکنه که من با پدرم برای تجارت از کوفه به شهرهای دیگه مسافرت می کردیم، هربار که به یکی از کاروانسراهای عراق می رسیدیم پیرمردی را می دیدیم که زیر سایه بانی در کنار کاروانسرا نشسته و هر کاروانی که از راه میرسه بلند میشه، میاد نزدیک و خوب کاروان رو بررسی میکنه و بعد ناامید برمیگرده زیر سایه استراحت میکنه. یک بار پدرم جلو رفت و پرسید: پدرجان اینجا تو بیابون بدون خونه و زندگی و کار دنبال چی میگردی؟گفت: من وقتی جوان بودم خدمت آقا رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم بودم، امام حسین علیه السلام که اون زمان کودکی بود وارد شد. بلافاصله رسول خدا بلند شدند امام حسین علیه السلام  رو در بغل گرفتند و روی پاهای خودشان گرفتند و با حالت گریه فرمودند که این حسین من یه روزی در سرزمینی به نام کربلا تنها و غریب می مونه. هر کدوم از شماها اون روز به فریادش برسید و یاریش کنید، فردای قیامت با من رسول الله محشور خواهید شد. سالها از این قضیه گذشت تا اینکه من چند وقت پیش از اینجا رد میشدم، فهمیدم نام این سرزمین کربلا است، تا نام این سرزمین رو شنیدم یاد کلام آقا رسول الله افتادم، از ابی عبدالله علیه السلام سراغ گرفتم. گفتند از مکه به سمت کوفه حرکت کرده فهمیدم پیش بینی حضرت داره اتفاق می افته. اینجا موندم و به انتظار نشستم تا وقتی امام حسین علیه السلام وارد سرزمین کربلا شدند اولین کسی باشم که به یاری پسر رسول خدا می روم.

ما برگشتیم به کوفه، بعد از حادثه عاشورا پدرم گفت: بریم ببینیم برای این پیرمرد چه اتفاقی افتاد. رفتیم کربلا دیدیم کمی پایین تر از بدن ابی عبدالله علیه السلام بر زمین افتاده. [موسوعه الامام حسین جلد ۱۵ صفحه ۱۸۴]

  1. وجه شباهت این پیرمرد و شما و ما

هر دو منتظر امام زمانمونیم

  1. در قیامت و حساب کتاب مردم چند دسته اند؟
  • همه فکر دو دسته ؛ اما سه دسته:
    • وَ کُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَهً
      گروه اول: اهل شقاوت
      وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَهِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَهِ
      «مشئمه» از «شؤم» به معناى شقاوت است،‏ کسانی که به خاطر گناهانشون، خدا اونها را دوست ندارد.
    • گروه دوم: اهل سعادت
      فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَهِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَه
      «میمنه» از «یمن» به معناى برکت و سعادت‏ است کسانی که خدا آنها را دوست دارد.

ولی یه دسته سومی خدا عاشقشونه خیییلی دوستشون داره...

    • گروه سوم: اهل قرب الهی
      وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ
      اینها چیزی بالاتر از بهشت به دست میارند، اون هم مقام قرب الهیست.
  • فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ
  • یک گروه، افراد ظالم و گنهکار
  • یک گروه، افراد متوسط و میانه
  • یک گروه، افراد عالى و ممتاز

 

  1. آدم های ممتاز چه خصوصیتی دارند:
  • داستان شهید عزیز محمدرضا فراهانی

 شش روز از جنگ گذشته بود که شهید شد. همرزمش میگه یه شب خوابش رو دیدم. بغلش کردم و گفتم: رفیق سراغ ما رو نمی گیری؟ چیزی نگفت. گفتم: تا نگی اون دنیا چه خبره ولت نمی کنم! گفت: ببین فقط یه مطلب میگم اونم اینکه ما شهدا، شب های جمعه میریم خدمت آقا ابا عبدالله علیه السلام

  1. یه عده توی بهشت:
    سالی یه بار امام حسین را میبینن!
    یه عده ماهی یه بار !
    یه عده هفته ای یه بار !
    یه عده روزی یه بار !

یک عده همنشین امام حسینن.

 

  1. چطور همنشین امام حسین بشویم؟
  2.   قدم اول : حر بشویم ؛ توبه
  • امام حسین قرآن مجسم و قرآن را : 

لا یَمَسُّهُ‏ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ

 

چطور توبه کنیم؟

  • از معصیتی که مرتکب شدیم شرمنده باشیم و احساس پشیمانی داشته باشیم.
  • تصمیم بگیرم و مصمم بشیم که دیگه این معصیت رو تکرار نکنیم.
  • سعی کنیم فعل اشتباه را جبران نمائیم.

اگه توبه شکستیم ؛ یادمون باشه ما آدمیم و معصوم نیستیم و شرمنده بشیم اما کم نیاریم

 

  1. قدم دوم ؛ سعی کنیم محبوب دل امام بشویم

 

از علی اکبر یاد بگیریم

  • جوری باشیم امام در فراق ما بگه بعد تو دنیا رو نمیخوام :
  • علی الدنیا بعدک العفاء، 

علی اکبر چه خصوصیاتی داشت :

اللَّهُمَّ اشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ إِلَیْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِکَ 

  1. چیزی بیش از پدر فرزندی ... علی اکبر شبیه پیامبر از هر جهت
  • این حرف احساسی نیست ؛ دلیل روایی داره
  •  
  1. امیرالمومنین : هر کس که شبیه پیامبر باشد محبوبترین افراد نزد خداست.
  2. أَحَبُ‏ الْعِبَادِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى الْمُتَأَسِّی‏ بِنَبِیِّه‏ 

 

 

  1. زندگی ما چقدر شبیه پیغمبر خداست؟ صحبت کردنمون ، غذا خوردنمون ، خوابیدنمون، نماز خوندنمون و...

 

  1. یک چیزمون مثل رسول خداست .. .. .. امام حسین رو دوست داریم
  • M.M.HKH
۲۳
مرداد
۰۰

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم،

 بسم الله الرحمن الرحیم

قال علی ع : إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ ، جز این نیست، که آغاز پیدایش فتنه ها پیروى از هواهاى نفسانى است

بحران اجتماعی مادر بحران سیاسی و بعد اقتصادی (سیاسیون فاسد که تسهیل فساد)

جامعه بحران زده هدایت امام عادل را پس میزند.

امام حسین ع :

اِتَّقُوا هذِهِ الأهواءَ الَّتی جِماعُهَا الضَّلالَةُ وَ میعادُهَا النّارُ؛
از هواهای نفس بپرهیزید، که مجموعه ی آنها گمراهی و قرارگاه آنها آتش است.

بحران هوا پرستی

سه عامل اصلی انحراف و سقوط انسان ها هستند

هوای نفس

حب به دنیا

و شیطان

هوای نفس، نقش محوری داشته، بزرگ تر و خطرناک تر از دو عامل دیگر است.

«أَعْدَی عَدُوِّک نَفْسُک الَّتِی بَینَ جَنْبَیک

  • سعدی:

تو با دشمن نفس هم خانه ای

چه در بند پیکار بیگانه ای؟

  1. معنی هوای نفس :

ریشه هوی، هویّ بوده، به معنای سقوط از بالا به پایین است. هوای نفس، یعنی تمایل نفس به سوی شهوات، بدون این که به واسطه عقل و شرع، تعدیل شده باشد. پیامد پاسخ مثبت به این تمایل در دنیا، سقوط در رذائل اخلاقی، و در آخرت، سرنگونی در جهنم است

  1. هوا پرست کیست:

هواپرستان کسانی هستند که به جای تبعیت از دستورات عقل و شرع، از هوای نفس و خواسته های آن پیروی می کنند

  1. عقل چیست = عقال کننده نفس
  2. دین چیست = برنامه و کاتالوگ
  • عقل = مصلحت واقعی و مزیت دئمی به مزیت گذرا
  • هوا = لذت آنی و زود گذر بون عاقبت اندیشی

مثال:

  • بچه ای که اینقدر می ورد تا دل درد بگیرد
  • اینقدر بازی می کند تا مریض شود

امیال نفسانی عامل سقوط

  1. انواع نفس
  • إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّی
  • وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ (ملامت کننده)
  • یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلی رَبِّک

امام حسین احساساتی نشده و به مقتل نرفته ر کمال عقلانیت

 

نفسی که عنان عقل دین خورده

شعر سعدی :

هوی و هوس را نماند ستیز

چو بینند سر پنجه عقل تیز

  1. عقل سعادت و کمال واقعی را می بیند
  2. همراهی با امام زمان = کمال

از یاران حسین علیه السلام نگفتیم

امشب از یاران امام حسین مثال بزنیم

  •  
  • امام باقر ع : فضیلتی چون جهاد نیست و جهادی بالاتر از جهد با نفس نیست
  • کسی که در «جبهه درونی» و غلبه بر هوای نفس، پیروز باشد، در صحنه‌های مختلف بیرون نیز پیروز می‌‌شود 
  1. عباس بن علی و برادرانش، پیشنهاد «امان‌نامه» می‌دهند
  2. عباس بن علی علیهماالسلام روز عاشورا، وقتی تشنه‌لب وارد شریعه فرات شد
  3. نافع بن هلال، شهیدی دیگر از عاشوراییان بود. نامزد داشت و هنوز عروسی نکرده بود. در کربلا هنگامی که می‌خواست برای نبرد به میدان رود، همسرش دست به دامان او شد و گریست. این صحنه کافی بود که هر جوانی را متزلزل کند، و انگیزه جهاد را از او سلب کند. با آن که امام حسین علیه‌السلام نیز از او خواست که شادمانی همسرش را بر میدان رفتن ترجیح دهد، بر این محبت بشری غلبه یافت و گفت: ای پسر پیامبر! اگر امروز تو را یاری نکنم، فردا جواب پیامبر را چه بدهم؟ آنگاه به میدان رفت و جنگید تا شهید شد.

*روایت از وضعیت آخر الزمان

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:

به زودی برامت من زمانی خواهد آمد که

 از روی حرص و طمع به دنیا (دنیا پرستی و هوا پرستی)

باطن‌هایشان پلید و ظاهرهایشان آراسته گردد؛

در حالی که آن چه را نزد پروردگارشان است طلب نمی‌کنند.

بدون هیچ خوفی دین‌شان سراسر ریا و ظاهرسازی است؛

هراسی از این که به عذاب و عقاب الهی مبتلا شوند، ندارند

قاتلان امام حسین ظاهرا دین دار

 والا توده مردم همراهی نمی کردن

 

  • M.M.HKH
۲۲
مرداد
۰۰

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ،

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، وَ الصَّلاةُ عَلَی سَیِّدِ الخَلائِقِ أجمَعینَ، مُحَمَّدٍ وَ عِترَتِهِ الأقدَسینَ.

  1. جامعه بحران زده هدایت امام عادل را پس میزند.
  2. بحران نفوذ فرهنگی وادادگی فرهنگی

«فلینظر الانسان إلی طعامه»

 پس آدمى به طعام خود بنگرد.

 امام علی:

چرا مردم موقع غذا خوردن در شب، چراغ روشن می کنند تا با چشم خود ببینند چه طعامی می خورند

ولی در تغذیه معنوی خود همت ندارند که چراغ عقل را با شعله علم روشن کنند تا از غذای آلوده مصون بمانند

و دچار عوارض نادانی و گناه در عقاید و اعمال خود نشوند .

امام باقر :

فَلْیَنْظُرِ الإنْسانُ إلى طَعامِهِ : عِلمِهِ الّذی یَأخُذُه مِمَّن یَأخُذُه

 

  1. آموزش زندگی وظیفه والدین

امام على:

إِنَّما قَلْبُ الْحَدَثِ کَالْأَرْضِ الْخالِیَةِ مآ أُلْقِىَ فیها مِنْ شَىْ ءٍ قَبِلَتْهُ

 

  1. اگر ما به کودکانمان یاد ندهیم چه می شود؟

امام على:

عَلِّمُوا صِبْیانَکُمْ ما یَنْفَعُهُمُ اللّه ُ بِهِ لاتَغْلِبَ عَلَیْهِمُ الْمُرْجِئَةُ بِـرَأْیِـها.

امام امیرمؤمنان على علیه السلامبه کودکان خود، آنچه را خداوند سودمندشان قرار داده است، بیاموزید تا مُرجِئه با اندیشه خویش بر آنان چیره نشوند.

 

  1. مُرجِئه  :
  • در واقعیت اون روزگار گروهی انحرافی بودند
  • برای ما هم مصداق هر گروه انحرافی

 

  1. امام حسین و اولادش خارجی هستند
  • نفوذ فرهنگی دستگاه اموی باعث می شود که جامعه قبول کند اولاد پیامبر خارجی هستند.
  • معلمان جامعه نبوی در تربیت نسل ها کم کاری می کنند

 

 

  1. مصداق تربیت خطا :
  • حفص ابن عمربن سعد از قاتلان کربلا ؛ فرزند عمر سعد ...
  • معلمان روزگار ما کیانند ؟
  • الگو ها نسلی کیانند؟
  • پسران ما سوپر من شناسند.
  • دختران ما باربی شناس.
  • فضای مجازی همبازی فرزندان
  • ماهواره ها رستوران های فکر سازی
  1. ثمره وادادگی فرهنگی ؟؟؟
  • بی هویتی ، در کنار شما هستند ، اما هم میهن شما نیستند، هم دین شما نیستند.

 

  • تابلوی های خطر وادادگی فرهنگی در آخر زمان ؛ فرزندان آخر الزمان

 

  • روایت اول

"رُوِیَ عَنِ النَّبِیِّ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و سلّم

اَنَّهُ نَظَرَ اِلَی بَعْضِ الْاَطْفَالِ

فَقَالَ وَیْلٌ لِاَوْلَادِ آخِرِ الزَّمَانِ مِنْ آبَائِهِمْ

فَقِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ مِنْ آبَائِهِمُ الْمُشْرِکِینَ

 فَقَالَ لَا مِنْ آبَائِهِمُ الْمُؤْمِنِینَ

لَا یُعَلِّمُونَهُمْ شَیْئاً مِنَ الْفَرَائِضِ ، که چیزی از فرائض دینی را به آنها یاد نمی‌دهند

وَ اِذَا تَعَلَّمُوا اَوْلَادُهُمْ مَنَعُوهُمْ ، و اگر فرزندان، خود از پی فراگیری بروند منع‌شان می‌کنند

 وَ رَضُوا عَنْهُمْ بِعَرَضٍ یَسِیرٍ مِنَ الدُّنْیَا ، تنها از این خشنودند که آنها درآمد مالی داشته باشند هر چند ناچیز باشد

فَاَنَا مِنْهُمْ بَرِی ءٌ وَ هُمْ مِنِّی بِرَاءٌ؛

 

  • روایت دوم

پیامبراکرم (ص) در روایتی فرموده است:

روزگاری خواهد آمد که

دین خدا تکه تکه خواهد شد.

... مومن در نزد آنان حقیر و بی مقدار می شود و فاسق به پیش آنها محترم و ارجمند باشد،

کودکانشان پلید و گستاخ و بی ادب

 و زنانشان بی باک و بی شرم و بی حیا شوند

 ... در آن هنگام خداوند، آنان را از باران به هنگام، محروم سازد و در وقت نامناسب بر آن ها ببارد.

 

یوقت امام زمان ما نسبت به فرهنگ زندگی فرزندان ما خارجی محسوب نشود.

مژده : جامعه ما هنوز قاسم سلیمانی ها رو در آغوش میگیرد.

اما باید مراقب بود

  • M.M.HKH
۲۱
مرداد
۰۰

                                                 یا حسین

تمسک به سید الشهدا علیه السلام بهترین راه نجات

 

وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنتُمْ تُتْلىَ

(خوانده می شود)‏

عَلَیْکُمْ ءَایَاتُ اللَّهِ وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ  وَ مَن یَعْتَصِم

(تمسک جوید)

بِاللَّه

(توسط قرآن رسول خدا و اهل بیت)

 فَقَدْ هُدِىَ إِلىَ‏ صرِاطٍ مُّسْتَقِیم  (آل عمران 101)

 

  1. کَیْفَ تَکْفُرُونَ:
  • در اینجا با توجه به آیات قبل منظور کفر بعد از ایمان است. در رابطه با مسلمانانی که با شنیدن شبهه ها از دشمنان اسلام دینشان تبدیل به کفر ورزیدن می شود. مثل عصر حاضر که با تمام قوا به تمامی جزئیاتی از اسلام که به ضررشونه حمله می کنند. و انسان مسلمان با شنیدن آن شبهه بی آن که دنبال جواب برود، می پذیرد و دینش آسیب می بیند.
  •  شبهه در مورد ولایت امیرالمومنین، احکام اسلام، امام حسین ، زیارت، احکام اخلاقی و اجتماعی اسلام مثل محرم و نامحرم، حجاب، احکام مالی و اقتصادی، شبهه هایی در مورد شراب و شرابخواری، یا رفاقت با سگ که حیوان نجس العین است.
  1. هُدِىَ إِلىَ‏ صرِاطٍ مُّسْتَقِیم:
  • و مراد از" هدایت به سوى صراط مستقیم"، راه یافتن به ایمانى ثابت است. چون چنین ایمانى صراطى است که نه اختلاف مى‏پذیرد و نه تخلف، صراطى است که سالکان خود را در وسط خود جمع مى‏کند و نمى‏گذارد از راه منحرف شده و گمراه کردند.
  • و همچنین هدی به صورت مجهول آمده یعنی فاعل در هدایت دخالتی ندارد بلکه هادی خداست و پیغمبر خدا و امامان معصوم علیهم السلام یعنی اگر تمسک بجویی هدایت می شوی.
  • یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ

 (آن گونه که شایسته پرواى از اوست پروا کنید)

  • وَ لَا تمَوتُنَّ إِلَّا وَ أَنتُم مُّسْلِمُون

(نمیرید مگر در حالى که [در برابر او و فرمان‏ها و احکامش‏] تسلیم باشید) (آل عمران 102)

 

  1. اتَّقُواْ اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ:
  • تقوا یعنی اطاعت خداوند و عدم معصیت خداوند.
  • اما حق التقوى عبارت خواهد شد از عبودیت خالص، عبودیتى که مخلوط با انانیت و غفلت نباشد.
  • اما از طرف دیگر آیه ای داریم: فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ (تغابن 16).

در نتیجه، از دو آیه فوق یعنى آیه:" اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ ..." و آیه:" فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ ..." چنین استفاده مى‏شود که

  • نخست خداى تعالى همه مردم را دعوت به حق التقوى نموده و سپس دستور داده که در این مسیر قرار بگیرند. و براى رسیدن به این مقصد تلاش کنند، و هر کس هر قدر توانایى دارد صرف بکند. مثل صراط مستقیم که همه باید برای رسیدن به آن تلاش کنند.
  • در روایات اهل بیت علیهم السلام نیز هست: عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ، قَالَ یُطَاعُ فَلَا یُعْصَى وَ یُذْکَرُ فَلَا یُنْسَى وَ یُشْکَرُ فَلَا یُکْفَرُ.(معنی الاخبار: 240)
  • ابن شهر آشوب: عن (تفسیر وکیع)، قال: حدثنا سفیان بن مرة الهمدانی، عن عبد خیر، قال: سألت علی بن أبی طالب (علیه السلام) عن قوله تعالى: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ.

قال: «و الله ما عمل بها غیر أهل بیت رسول الله، نحن ذکرنا الله فلا ننساه، و نحن شکرناه فلن نکفره، و نحن أطعناه فلم نعصه، فلما نزلت هذه الآیة، قالت الصحابة: لا نطیق ذلک. فأنزل الله تعالى: فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ»

  • حال باید دید که چجور باید به خداوند تمسک جست؟ از چه طریقی و چه راهی

وَ اعْتَصِمُواْ بحِبْلِ اللَّهِ  جَمِیعًا وَ لَا تَفَرَّقُواْ  وَ اذْکُرُواْ نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَینْ‏ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَ کُنتُمْ عَلىَ‏ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَکُم مِّنهْا  کَذَالِکَ یُبَیّنُ‏ اللَّهُ لَکُمْ ءَایَاتِهِ لَعَلَّکمُ‏ تهَتَدُون. (آل عمران 103)

  • اینک در این آیه، اعتصام مذکور و سفارش شده در آن آیه را، مبدل کرد به اعتصام بحبل اللَّه. در نتیجه فهماند که اعتصام به خدا و رسولى که قبلا گفتیم، اعتصام بحبل اللَّه است. یعنى آن رابط و واسطه‏اى که بین عبد و رب را به هم وصل مى‏کند.

 

 

بیان مصادیق حبل الله:

اول قرآن، کتاب الله

امام باقر در باب معنای عصمت امام از امام سجاد علیهما السلام روایت می کنند که ایشان فرمودند:

 الْإِمَامُ مِنَّا لَا یَکُونُ إِلَّا مَعْصُوماً

 (جز معصوم از ما خاندان نمی تواند امام باشد)

وَ لَیْسَتِ الْعِصْمَةُ فِی ظَاهِرِ الْخِلْقَةِ فَیُعْرَفَ بِهَا

 (در ظاهر بدن باشد تا با چشم دیده شده و شناخته گردد)

وَ لِذَلِکَ لَا یَکُونُ إِلَّا مَنْصُوصاً.

( و به همین جهت امکان ندارد معصوم بودن کسى را بدست آورد مگر خدا به وسیله پیغمبرش آن را صریحاً فرموده باشد)

 فَقِیلَ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَا مَعْنَى الْمَعْصُومِ فَقَالَ هُوَ الْمُعْتَصِمُ بِحَبْلِ اللَّهِ

 (أی أن معصومیته بسبب اعتصامه بالقرآن و عدم مفارقته عنه‏)

 وَ حَبْلُ اللَّهِ هُوَ الْقُرْآنُ لَا یَفْتَرِقَانِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ الْإِمَامُ یَهْدِی إِلَى الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ یَهْدِی إِلَى الْإِمَامِ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ

(بى‏تردید این قرآن به استوارترین آیین هدایت مى‏کند) (معانی الاخبار 132)

  • بیان درخواست سید الشهدا علیه السلام در عصر تاسوعا جهت به تاخیر انداختن جنگ برای قرائت قرآن و ...

 

دوم رسول خدا و اهل بیت علیهم السلام

و در تفسیر  عیاشى از امام باقر ع روایت کرده که فرمود: حبل اللَّه که خداى تعالى مردم را امر فرموده که به آن تمسک کنند و فرموده:" وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا" آل محمد علیهم السلامند.(ت المیزان 586:3)

 

چرا خداوند متعال در این آیه و آیات دیگر اصرار دارند به اعتصام و تمسک جستن به خودش و قرآنش و رسولش و اهل بیت رسولش؟

اولا راه نجات همین است. ثانیا برای جلوگیری از گمراه شدن این تمسک لازم است.

  • فی روایة أبی الجارود عن أبی جعفر (امام باقر علیه السلام) فی قوله وَ لا تَفَرَّقُوا، قال إن الله تبارک و تعالى علم أنهم سیفترقون بعد نبیّهم و یختلفون، فنهاهم عن التفرّق کما نهى من کان قبلهم فأمرهم أن یجتمعوا على ولایة آل محمد ع و لا یتفرقوا.(تفسیر قمی 108)

 

 

  • عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ إِنَّ أُمَّةَ مُوسَى افْتَرَقَتْ بَعْدَهُ عَلَى إِحْدَى وَ سَبْعِینَ فِرْقَةً، فِرْقَةٌ مِنْهَا نَاجِیَةٌ وَ سَبْعُونَ فِی النَّارِ وَ افْتَرَقَتْ أُمَّةُ عِیسَى ع بَعْدَهُ عَلَى اثْنَتَیْنِ وَ سَبْعِینَ فِرْقَةً، فِرْقَةٌ مِنْهَا نَاجِیَةٌ وَ إِحْدَى وَ سَبْعُونَ فِی النَّارِ وَ إِنَّ أُمَّتِی سَتَفْتَرِقُ بَعْدِی عَلَى ثَلَاثٍ وَ سَبْعِینَ فِرْقَةً، فِرْقَةٌ مِنْهَا نَاجِیَةٌ وَ اثْنَتَانِ وَ سَبْعُونَ فِی النَّارِ.(خصال 585:2)
  • صحیح بخارى  و صحیح مسلم  از ابى هریره روایت آمده که رسول خدا ص فرمود: روز قیامت جمعى از اصحاب من بر من وارد مى‏شوند- و یا فرمود جمعى از امتم- و از ناحیه خداى تعالى طرد مى‏شوند، من عرضه مى‏دارم: پروردگارا اینها اصحاب منند. خداى عز و جل مى‏فرماید: مگر اطلاع ندارى که بعد از رحلتت چه حادثه‏ها پدید آوردند، اینها بطور قهقرا به عقب برگشتند و همین باعث شد که امروز طرد شوند.
  • مؤلف قدس سره: این حدیث هم از احادیث مشهور است، و هر دو فریق یعنى شیعه و سنى آن را در صحاح و جوامع خود از عده‏اى از صحابه از قبیل ابن مسعود، و انس، و سهل بن ساعد و ابى هریره و ابى سعید خدرى و عایشه وام سلمه، و اسماء دختر ابى بکر و غیر ایشان نقل کرده‏اند. (ت المیزان 589:3)

 

خب اتفاقات بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله چی بوده؟

  • غصب خلافت امیرالمومنین علیه السلام و کتمان غدیر، شهادت فاطمه زهرا سلام الله علیها، مسموم کردن امام مجتبی علیه السلام و تیرباران کردن بدن ایشان، واقعه ی کربلا قطعه قطعه کردن فرزندان رسول خدا و به اسارت بردن اهل بیتش.
  • یک روایت دیگر در رابطه با حبل الله بودن امیرالمومنین از رسول خدا علیهم السلام

قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص ذَاتَ یَوْمٍ جَالِساً فِی الْمَسْجِدِ وَ أَصْحَابُهُ حَوْلَهُ فَقَالَ لَهُمْ یَطْلُعُ عَلَیْکُمْ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ یَسْأَلُ عَمَّا یَعْنِیهِ (آن چه برایش مهم است و بهش اهتمام دارد)

  •  قَال‏ فَطَلَعَ عَلَیْنَا رَجُلٌ شَبِیهٌ بِرِجَالِ مِصْرَ فَتَقَدَّمَ وَ سَلَّمَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ جَلَسَ وَ قَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّی سَمِعْتُ اللَّهَ یَقُولُ- وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا فَمَا هَذَا الْحَبْلُ الَّذِی أَمَرَنَا اللَّهُ تَعَالَى بِالاعْتِصَامِ بِهِ وَ أَنْ لَا نَتَفَرَّقَ عَنْهُ قَالَ فَأَطْرَقَ (أمال رأسَه إلى صدره وسکَت) النَّبِیُّ ص سَاعَةً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ أَشَارَ إِلَى عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع وَ قَالَ هَذَا حَبْلُ اللَّهِ الَّذِی مَنْ تَمَسَّکَ بِهِ عُصِمَ فِی دُنْیَاهُ وَ لَمْ یَضِلَّ فِی آخِرَتِهِ قَالَ فَوَثَبَ (پرید و شیرجه رفت) الرَّجُلُ إِلَى عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع وَ احْتَضَنَهُ (در آغوش گرفت) مِنْ وَرَاءِ ظَهْرِهِ وَ هُوَ یَقُولُ اعْتَصَمْتُ بِحَبْلِ اللَّهِ وَ حَبْلِ رَسُولِهِ ثُمَّ قَالَ فَوَلَّى وَ خَرَجَ،

 فَقَامَ رَجُلٌ مِنَ النَّاسِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَلْحِقُهُ وَ أَسْأَلُهُ أَنْ یَسْتَغْفِرَ لِی فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذاً تَجِدُهُ مَرْفِقاً (او را می یابی در حالی که ازش بهره مند می شوی)،

قَالَ فَلَحِقَهُ الرَّجُلُ وَ هُوَ عُمَرُ وَ سَأَلَهُ أَنْ یَسْتَغْفِرَ لَهُ فَقَالَ هَلْ فَهِمْتَ مَا قَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ وَ مَا قُلْتُ لَهُ؟ قَالَ الرَّجُلُ نَعَمْ، فَقَالَ لَهُ إِنْ کُنْتَ مُتَمَسِّکاً بِذَلِکَ الْحَبْلِ فَغَفَرَ اللَّهُ لَکَ وَ إِلَّا فَلَا غَفَرَ اللَّهُ لَکَ وَ تَرَکَه‏. (بحار 15:36)

یکی از موارد هدایت با تمسک به سید الشهدا وهب بن عبدالله است.

  • وهب بن عبداللّه کلبی ، جوان زیبا روی، نیک خوی،پرهیزکار، مؤمن و شجاع کوفی بود.

به گفته برخی از مورّخان، وهب و همسر و مادرش نصرانی بودند و در راه کربلا در ثعلبیه به دست امام حسین علیه السلام مسلمان شدند.

  • وی که در روز عاشورا بیست و پنج سال داشت و از دامادیش هفده روز می‌گذشت، سرانجام پس از آنکه هفتاد زخم بر وی وارد شد سرش را بریدند و نزد مادرش انداختند. مادر، خون از چهره‌اش پاک می‌کرد و می‌گفت: «ستایش مخصوص خدایی است که رویم را سفید و چشمانم را به شهادت فرزندم در رکاب امام علیه السلام روشن کرد ... گواهی می‌دهم که یهود و نصاری و مجوس در کلیسا و آتش خانه‌ های خود از شما بهترند.»

آنگاه سر را به سوی سپاه یزید انداخت که به یکی‌ از سپاهیان یزید اصابت کرد وبه هلاکت رسید. خوارزمی گوید: غلام شمر به فرمان او، مادر وهب را به شهادت رساند.(ویکی فقه)

 

 

  • عن علی بن أبی طالب علیه السلام، عن النبی صلی الله علیه و آله أنه قال لعلی : یا علی لو ان عبداً عبد الله عزوجل مثل ما قام نوح فی قومه وکان له مثل أحد ذهباً فانفقه فی سبیل الله ومد فی عمره حتى حج الف عام على قدمیه ثم قتل بین الصفا والمروة مظلوماً ثم لم یوالک یا علی لم یشم رائحة الجنة ولم یدخلها (مناقب خوارزمی، 68:1)

 

گریه برا امام حسین علیه السلام چه مقامی به ابراهیم داد

عَنِ الْفَضْلِ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا ع یَقُولُ:  لَمَّا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِبْرَاهِیمَ أَنْ یَذْبَحَ مَکَانَ ابْنِهِ إِسْمَاعِیلَ الْکَبْشَ الَّذِی أَنْزَلَهُ عَلَیْهِ تَمَنَّى إِبْرَاهِیمُ أَنْ یَکُونَ قَدْ ذَبَحَ ابْنَهُ إِسْمَاعِیلَ بِیَدِهِ وَ أَنَّهُ لَمْ یُؤْمَرْ بِذَبْحِ الْکَبْشِ مَکَانَهُ لِیَرْجِعَ إِلَى قَلْبِهِ مَا یَرْجِعُ إِلَى قَلْبِ الْوَالِدِ الَّذِی یَذْبَحُ أَعَزَّ وُلْدِهِ عَلَیْهِ بِیَدِهِ فَیَسْتَحِقَّ بِذَلِکَ أَرْفَعَ دَرَجَاتِ أَهْلِ الثَّوَابِ عَلَى الْمَصَائِبِ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ یَا إِبْرَاهِیمُ مَنْ أَحَبُّ خَلْقِی إِلَیْکَ فَقَالَ یَا رَبِّ مَا خَلَقْتَ خَلْقاً هُو أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ حَبِیبِکَ مُحَمَّدٍ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ أَ فَهُوَ أَحَبُّ إِلَیْکَ أَمْ نَفْسُکَ قَالَ بَلْ هُوَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ نَفْسِی قَالَ فَوَلَدُهُ أَحَبُّ إِلَیْکَ أَمْ وَلَدُکَ قَالَ بَلْ وَلَدُهُ قَالَ فَذَبْحُ وَلَدِهِ ظُلْماً عَلَى أَیْدِی أَعْدَائِهِ أَوْجَعُ لِقَلْبِکَ أَوْ ذَبْحُ وَلَدِکَ بِیَدِکَ فِی طَاعَتِی قَالَ یَا رَبِّ بَلْ ذَبْحُهُ عَلَى أَیْدِی أَعْدَائِهِ أَوْجَعُ لِقَلْبِی قَالَ یَا إِبْرَاهِیمُ فَإِنَّ طَائِفَةً تَزْعُمُ أَنَّهَا مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ سَتَقْتُلُ الْحُسَیْنَ ابْنَهُ مِنْ بَعْدِهِ ظُلْماً وَ عُدْوَاناً کَمَا یُذْبَحُ الْکَبْشُ وَ یَسْتَوْجِبُونَ (سزاوار خواهند بود) بِذَلِکَ سَخَطِی (نارضایتی) فَجَزِعَ إِبْرَاهِیمُ لِذَلِکَ وَ تَوَجَّعَ قَلْبُهُ وَ أَقْبَلَ یَبْکِی فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَا إِبْرَاهِیمُ قَدْ فَدَیْتُ جَزَعَکَ عَلَى ابْنِکَ إِسْمَاعِیلَ لَوْ ذَبَحْتَهُ بِیَدِکَ بِجَزَعِکَ «2» عَلَى الْحُسَیْنِ وَ قَتْلِهِ وَ أَوْجَبْتُ لَکَ أَرْفَعَ دَرَجَاتِ أَهْلِ الثَّوَابِ عَلَى الْمَصَائِبِ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ. (بحار، 124:12)

 

عبید الله بین حر جعفی

عبیدالله از عشیره بنی سعد و از یاران عثمان بن عفان بود و چون عثمان به قتل رسید، جانب معاویة بن ابی‌سفیان را گرفت و همراه وی در جنگ صفین شرکت نمود و تا زمان کشته شدن علی بن ابی‌طالب، نزد معاویه باقی ماند، آن‌گاه راهی کوفه گردید. (ویکی فقه)

پس از مرگ معاویه در سال ۶۰ هجری و تصمیم امام حسین(ع) برای آمدن به کوفه، عبیدالله از کوفه بیرون آمد تا با امام مواجه نشود. اما در نزدیکی کربلا با وی مواجه شد. نقل است که امام حسین(ع) وقتی به منزلگاهی به نام قصر بنی مقاتل یا به روایتی «قطقطانیه» در چند فرسخی کربلا رسید، خیمه‌ای دید و پرسید که آن از کیست؟ گفتند از آن عبیدالله بن حر جعفی. امام(ع) کسی را نزد او فرستاد (بیشتر کتب، نام این فرستاده را حجاج بن مسروق جعفی نوشته‌اند) تا او را به یاری اردوی امام(ع) دعوت کند، ولی او بهانه آورد و گفت: «من از کوفه بیرون نیامدم مگر از ترس اینکه حسین(ع) به آنجا آید و من نتوانم یاریش کنم.» فرستاده امام بازگشت و پاسخ عبیدالله را به امام(ع) رساند.

پس از آن امام حسین(ع) خود نیز به خیمه عبیدالله رفت و نشست و خدا را سپاس گفت و گفت: «ای مرد، در گذشته خطا بسیار کردی و خداوند تو را به اعمالت مؤاخذه می‌کند، آیا نمی‌خواهی در این ساعت سوی او بازگردی و مرا یاری کنی تا جد من روز قیامت، نزد خدا شفیع تو باشد؟» گفت: «یابن رسول الله، اگر به یاری تو آیم، همان اول کار، پیش روی تو کشته می‌شوم، و نفس من به مرگ راضی نیست، ولی این اسب مرا بگیر، به خدا قسم تاکنون هیچ سواری با آن در طلب چیزی نرفته مگر اینکه به آن رسیده و هیچکس در طلب من نیامده مگر اینکه از او سبقت گرفته و نجات یافته‌ام.» حسین(ع) از او روی برگرداند و فرمود: «نه حاجت به تو دارم و نه به اسب تو.» و سپس این آیه از سوره کهف را خواند:

  «(مَّا أَشهْدتهمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَا خَلْقَ أَنفُسِهِم)وَ مَا کُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُدًا؛ ما گمراهان را به یاری خود نمی‌طلبیم.»(کهف 51)

«اما از اینجا بگریز و برو! نه با ما باش و نه بر ما! زیرا اگر کسی صدای استغاثه ما را بشنود و اجابت نکند، خداوند او را به رو در آتش جهنم می‌اندازد و هلاک می‌شود.» آنگاه امام(ع) به خیمه خود بازگشت.(الفتوح، 74:5)

عبیدالله پس از واقعه کربلا، به شدت از کوتاهی و قصور خویش پشیمان شد و دائما خود را ملامت می‌کرد. او در اشعاری این اندوه و حسرت را بیان می‌کند:

فیالک حسرة ما دمت حیا         تردد بین صدری و التراقی[۶]

آه از حسرتی که تا زنده‌ام در میان سینه و گلویم در جریان است.

 

 

زهیر بن قین بجلی

زهیر از هواداران عثمان به شمار می‌رفت. در سال ۶۰ قمری، او و همسرش به همراه برخی از خویشاوندان و اهل قبیله‌اش هنگام بازگشت از حج به کوفه، در یکی از منازل بین راه، با امام حسین(ع) و همراهانش که به سوی کوفه در حرکت بودند _هم منزل_ روبرو شدند. بنابر نقل دینوری، این ملاقات در منزلگاه زَرُود انجام گرفته است.[۱]

امام حسین(ع) شخصی را نزد زهیر فرستاد و خواستار ملاقات با او شد. زهیر در ابتدا تمایلی به این دیدار نشان نداد؛ اما به توصیه همسرش- دیلم یا دَلْهم دختر عَمرو[۲] به محضر امام حسین(ع) حاضر شد. این دیدار مسیر زندگانی زهیر را تغییر داد. او پس از این ملاقات، شادمان نزد خانواده و دوستانش بازگشت و فرمان داد تا خیمه و بار و بُنه او را به کنار خیمه امام حسین(ع) منتقل کنند.[۳]

زهیر با همسرش نیز وداع کرد و بنا به نقلی همسرش را طلاق داده و به او گفت: «نزد خانواده‌ات برگرد، زیرا نمی‌خواهم از سوی من چیزی جز خوبی به تو برسد.»[۴]

زهیر بعد از وداع با همسرش، به همراهانش گفت: «هر که دوستدار شهادت است، همراه من بیاید، و گرنه برود و این آخرین دیدار من با شماست.[۵]

زهیر خاطره‌ای برای آنان نقل کرد و گفت: زمانی که به جنگ بلنجر رفته بودیم، به پیروزی و غنایم فراوانی دست یافتیم و بسیار خوشحال شدیم. سلمان فارسی -در برخی منابع به جای سلمان فارسی، سلمان باهلی گفته شده است.-[۶] که همراه ما بود گفت: «آنگاه که سید جوانان آل محمّد(ص) را درک کردید، از پیکار و کشته شدن در کنار او بیش از دستیابی به این غنایم شادمان باشید.

پیشنهاد جنگ با حر و عدم قبول امام که من آغاز کننده ی جنگ نیستم

(ویکی شیعه)

 

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: خَرَجَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ ع عَلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِکْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِیَعْرِفُوهُ فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَنْ سِوَاهُ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی فَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ قَالَ مَعْرِفَةُ أَهْلِ کُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِی یَجِبُ عَلَیْهِمْ طَاعَتُهُ. (علل الشرایع 9:1)

زَعَمَ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَن لَّن یُبْعَثُواْ  قُلْ بَلىَ‏ وَ رَبىّ‏ لَتُبْعَثُنَّ ثم لَتُنَبَّؤُنَّ (خبر داده خواهید شد) بِمَا عَمِلْتُمْ  وَ ذَالِکَ عَلىَ اللَّهِ یَسِیرٌ(تغابن 7)

فَامِنُواْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِى أَنزَلْنَا  وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ(تغابن 8)

 عَنْ أَبِی خَالِدٍ الْکَابُلِیِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِهِ: فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا ، فَقَالَ یَا أَبَا خَالِدٍ. النُّورُ وَ اللَّهِ الْأَئِمَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ، وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ الَّذِی أَنْزَلَ- وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ، یَا أَبَا خَالِدٍ! لَنُورُ الْإِمَامُ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ- أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِیئَةِ بِالنَّهَارِ- وَ هُمْ وَ اللَّهِ یُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِینَ- وَ یَحْجُبُ اللَّهُ (خدا می پوشاند) نُورَهُمْ عَمَّنْ‏ یَشَاءُ  فَتُظْلِمُ قُلُوبُهُمْ، وَ اللَّهِ یَا أَبَا خَالِدٍ! لَا یُحِبُّنَا عَبْدٌ وَ یَتَوَلَّانَا حَتَّى یُطَهِّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ وَ لَا یُطَهِّرُ اللَّهُ قَلْبَ عَبْدٍ حَتَّى یُسَلِّمَ لَنَا وَ یَکُونَ سِلْماً لَنَا- فَإِذَا کَانَ سِلْماً لَنَا سَلَّمَهُ اللَّهُ مِنْ شَدِیدِ الْحِسَابِ- وَ آمَنَهُ مِنْ فَزَعِ یَوْمِ الْقِیَامَةِ الْأَکْبَرِ.

فراز آخر روایت اشاره به آیه ی بعد دارد:

یَوْمَ یجَمَعُکم لِیَوْمِ الجمْعِ  ذَالِکَ یَوْمُ التَّغَابُنِ (روز غبن و خسارت)  وَ مَن یُؤْمِن بِاللَّهِ وَ یَعْمَلْ صَالِحًا یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیِّاتِهِ وَ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تجَرِى مِن تحَتهِا الْأَنْهَارُ خَلِدِینَ فِیهَا أَبَدًا  ذَالِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیم (تغابن 9)

جود و کرم امام حسین

قَدِمَ أَعْرَابِیٌّ الْمَدِینَةَ فَسَأَلَ عَنْ أَکْرَمِ النَّاسِ بِهَا فَدُلَّ عَلَى الْحُسَیْنِ ع فَدَخَلَ الْمَسْجِدَ فَوَجَدَهُ مُصَلِّیاً فَوَقَفَ بِإِزَائِهِ وَ أَنْشَأَ

          لَمْ یَخِبِ الْآنَ مَنْ رَجَاکَ وَ مَنْ             حَرَّکَ مِنْ دُونِ بَابِکَ الْحَلَقَةَ

             أَنْتَ جَوَادٌ وَ أَنْتَ مُعْتَمَدٌ             أَبُوکَ قَدْ کَانَ قَاتِلَ الْفَسَقَةِ        

                  لَوْ لَا الَّذِی کَانَ مِنْ أَوَائِلِکُمْ             کَانَتْ عَلَیْنَا الْجَحِیمُ مُنْطَبِقَةً

 قَالَ فَسَلَّمَ الْحُسَیْنُ ع وَ قَالَ یَا قَنْبَرُ هَلْ بَقِیَ شَیْ‏ءٌ مِنْ مَالِ الْحِجَازِ قَالَ نَعَمْ أَرْبَعَةُ آلَافِ دِینَارٍ فَقَالَ هَاتِهَا قَدْ جَاءَ مِنْ هُوَ أَحَقُّ بِهَا مِنَّا ثُمَّ نَزَعَ بُرْدَیْهِ وَ لَفَّ الدَّنَانِیرِ فِیهِمَا وَ أَخْرَجَ یَدَهُ مِنْ شَقِّ الْبَابِ حَیَاءً مِنَ الْأَعْرَابِیِّ وَ أَنْشَأَ

          خُذْهَا فَإِنِّی إِلَیْکَ مُعْتَذِرٌ             وَ اعْلَمْ بِأَنِّی عَلَیْکَ ذُو شَفَقَةٍ

          لَوْ کَانَ فِی سَیْرِنَا الْغَدَاةَ عَصًا             أَمْسَتْ سَمَانَا عَلَیْکَ مُنْدَفِقَةً «1»

          لَکِنَّ رَیْبَ الزَّمَانِ ذُو غِیَرٍ             وَ الْکَفُّ مِنِّی قَلِیلَةُ النَّفَقَةِ

 قَالَ فَأَخَذَهَا الْأَعْرَابِیُّ وَ بَکَى فَقَالَ لَهُ لَعَلَّکَ اسْتَقْلَلْتَ مَا أَعْطَیْنَاکَ قَالَ لَا وَ لَکِنْ کَیْفَ یَأْکُلُ التُّرَابُ جُودَکَ وَ هُوَ الْمَرْوِیُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ ع.( مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏4، ص: 66)

بیان داستان مقبل

مرحوم حاج ملا اسماعیل سبزواری در کتاب عددالسنه کیفیت خواب مقبل را از حزن‌المومنین نقل نموده و فرموده که خود احقر در اصفهان در خانواده مقبل کیفیت خواب را به خط او نیز دیدم که خوابش را چنین نقل نموده است

 

در سالی که زوار بسیاری، از اصفهان به جهت زیارت عاشورا عازم کربلا شدند و من مرد تهی دستی بودم،به یکی از دوستان خود گفتم که می‌ترسم بمیرم و آرزوی زیارت سیدالشهداء روحی له الفداء در دلم بماند، پس او دلش بر من سوخت و بر حال من رقت نمود، لذا گفت: اگر جز فقر، عذری دیگر نداری، بیا و برویم و تا کربلا مهمان من باش، من هم به اتفاق همه و این رفیق شفیق، روانه شدیم ولی در نزدیکی گلپایگان جمعی از قطاع‌الریق، شبانه بر سر زوار ریختند و همه را غارت نمودند و ایشان برهنه و عریان وارد گلپایگان شدند.

بعضی قرض کردند و رفتند و من همان‌جا ماندم، نه اسباب رفتن داشتم و نه دل برگشتن، تا آنکه ماه محرم شد، حسینیه‌ای در آن‌جا بود که شب‌ها، شیعیان در آن مشغول عزاداری بودند، من هم در آنجا به سر بردم و شب و روز می‌گریستم. در اواخر شب خوابم ربود، و در عالم واقعه دیدم وارد کربلا شدم، و رفتم به جانب حرم که مشرف شوم و اذن دخول می‌خواستم.

شخصی مرا مانع شد و به دست اشاره کرد که برگرد، که الان وقت زیارت کردن تو نیست، گفتم بنا نبود حرم جناب ابی عبدالله‌الحسین (ع) حاجب و مانع داشته باشد.

 

هرکه خواهد گو بیا و گو برو

کبر و ناز و حاجب و دربان در این درگاه نیست

 

گفت ای مقبل در این لحظه، حضرت زهرا (س) و مادرش خدیجه کبری (س) و مریم و حوا و آسیه علیهن‌السلام و جمعی از حورالعین، با جمعی از انبیاء به زیارت آمده‌اند.

قدری تأمل کن، آن‌ها که فارغ شدند نوبت تو می‌شود، گفتم تو کیستی؟ گفت من ملکی هستم از جمله حافّین حول حرم مطهر، که دائم برای زوار استغفار می‌کنم.

پس در این لحظه دست مرا گرفت و در میان صحن گردش می‌داد، جمعی را در صحن مقدس می‌دیدم که شباهت به اهل دنیا نداشتند تا اینکه رسیدیم به موضعی که در آنجا محفلی بود آراسته، و جمعی موقر با خضوع و خشوع نشسته بودند، آن ملک پرسید آیا اینها را می‌شناسی؟ گفتم نه، گفت اینها حضرات انبیاء هستند، که به زیارت حضرت سید‌الشهداء صلوات‌الله علیه آمده‌اند.

آنکه بر همه مصدر (و مقدم) نشسته، حضرت آدم ابوالبشر صفّی‌الله (ع) است و آنکه در طرف راست او نشسته، حضرت نوح نجیّ‌الله است و در طرف چپش حضرت ابراهیم خلیل ا‌لله (ع) است و آن یکی شیث (ع) است و دیگری ادریس (ع) است و آن هود (ع) و آن صالح (ع) و آن اسماعیل (ع) و آن اسحاق (ع) و آن داوود (ع) و آن سلیمان (ع) و آن کلیم‌الله (ع) و آن روح‌الله (ع) است.

در این اثناء دیدم بزرگواری از حرم بیرون آمده، در حالتی که دو نفر زیر بغل‌های او را گرفته بودند، پس همه انبیاء برخاستند و تعظیم او نمودند و آن بزرگوار رفت و در صدر مجلس نشست و بعد از لحظه‌ای سربلند کرد و فرمود محتشم را بیاورید.

پرسیدم این بزرگوار کیست؟ گفت خاتم‌الانبیاء محمد مصطفی (ص) است.

لحظاتی نگذشت که محتشم را آوردند و او مردی خوش سیما و کوتاه قد بود و عمامه ژولیده‌ای بر سر داشت، و چون وارد شد تعظیم کرد و ایستاد. حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند: ای محتشم امشب شب عاشوراء است، پیامبران برای زیارت فرزندم حسین (ع) آمده‌اند و می‌خواهند عزاداری کنند، برو بالای منبر و از اشعار دلسوز خود بخوان تا ما بگیرییم.

به امر پیامبر اکرم (ص) منبری گذاشتند، و محتشم رفت در پله اول آن ایستاد، پیامبر (ص) اشاره کرد بالاتر برو، و در پله دوم ایستاد فرمود بالاتر برو تا آنکه در پله نهم منبر ایستاد حضرت فرمودند بخوان.

مقبل می‌گوید حواسم را جمع نمودم ببینم محتشم کدام بند مرثیه را می‌خواند که از همه دلسوزتر است، شروع کرد به خواندن این بند:

 

کشتی شکست خورده طوفان کربلاء

در خاک و خون فتاده به میدان کربلاء

گر چشم روزگار بر او فاش می‌گریست

خوش داشتند حرمت مهمان کربلاء

از آب هم مضایقه کردند کوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلاء

 

عرض کرد یا رسول‌الله

 

بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکید

خاتم زقحط آب، سلیمان کربلاء

 

صدای پیامبر (ص) به ناله بلند شد و رو به انبیاء کرد و فرمودند: ببینید امت من با فرزند من چه کرده‌اند، آبی را که خدا بر کلاب و ذئاب و کفار مباح کرده، امت من، بر اولاد من حرام کرده‌اند. پس محتشم شروع کرد به این مرثیه:

 

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار

خورشید سربرهنه برآمد زکوهسار

موجی به جنبش آمد و برخاست کوه کوه

ابری به بارش آمد و بگریست زار زار

 

چون محتشم به این شعر رسید پیامبران همه دست بر سر زدند، محتشم رو به پیامبران کرده و گفت:

 

جمعی که پاس محملشان بود جبرئیل

گشتند بی‌عماری و محمل، شترسوار

 

پیامبر (ص) فرمود بلی این جزای من بود، که دختران مرا در کوچه و بازار مثل اهل زنگبار بگردانند. محتشم سکوت کرد و ایستاد که پیامبر (ص) او را مرخص فرماید و از منبر به زیر آید.

حضرت پیامبر اکرم (ص) فرمودند: محتشم هنوز دل ما از گریه خالی نشده است بخوان، محتشم شوقی پیدا کرد و به هیجان آمد که پیامبر (ص) میل دارد از اشعار او بگرید عمامه را از سر برداشت و بر زمین زد و با دستش اشاره نمود، به طرف قبر سیدالشهداء و عرض کرد: یا رسول‌الله منتظری من بخوانم و بشنوی؟ اینجا نظر کن

 

این کشته فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده خون حسین توست

خاموش محتشم که دل سنگ آب شد

مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد

 

ملکی صدا زد، محتشم پیامبر غش کرد، لذا محتشم از منبر پایین آمد.

چون رسول خدا (ص) به هوش آمد، ردای مبارک خود را به عنوان خلعت به او عطا فرمود. مقبل می‌گوید با خود گفتم خاک بر سرت، ای بی‌قابلیت، این همه شعر و مرثیه گفته‌ای، حال معلوم شد که پسند نشده، تو حاضر بودی و پیامبر (ص) اعتنا نفرمود به تو، محتشم را احضار فرمود و اضعار خود را خواند و پیامبران گریستند و به خلعت مفتخر گردید.

پس خود را بسیار ملامت نمودم و راضی بودم که زمین شکافته شود و من بر زمین فرو روم و خواستم زودتر از صحن بیرون روم که مبادا آشنایی مرا ببیند و خجالت بکشم.

چون روانه شدم، و نزدیک درب صحن رسیدم، دیدم حوریه سیاه‌پوش، از حرم بیرون آمد و دوان‌دوان رفت خدمت پیامبر (ص) و عرض کرد یا رسول‌الله (ص) دخترت فاطمه (س) می‌گوید: چرا دل مقبل را شکستی او هم برای فرزندم حسین (ع) مرثیه گفته است.

در این هنگام فرمود مقبل بیا، دخترم فاطمه (س) میل دارد تو هم اشعار خود را بخوانی، مقبل می‌گوید بدین شعف چیزی نمانده بود، که جانم از بدنم برود، آمدم تعظیم کردم و رفتم بالای منبر، در پله اول ایستادم، حضرت نفرمود بالاتر برو فرمود بخوان.

پس دانستم که میان من و محتشم، چه‌قدر فرق است، با خود خیال می‌کردم که در مقابل آن مرثیه‌های دلسوز و پر گریه محتشم چه بخوانم، یادم آمد که واقعه شهادت را از همه بهتر به نظم آورده‌ام سه شعر خواندم و عرض کردم یا رسول‌الله

 

روایت است که چون تنگ شد بر او میدان

فتاده از حرکت ذوالجناح از جولان

نه ذوالجناح دگر تاب اسقامت داشت

نه سید الشهدا (ع) بر جدال طاقت داشت

هوا زباد مخالفت چه قیرگون گردید

عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید

بلند مرتبه شاهی زصدر زین افتاد

اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

 

چون این شعر را خواندم، صدای شیون بلند شد، و پیامبر اکرم (ص) بر سر می‌زد و می‌گفت واولداه، که یک مرتبه حوریه‌ای صدا زد، مقبل بس است. فاطمه زهرا (س) روی قبر حسین (ع) غش کرد.

مقبل می‌گوید از منبر فرود آمدم در دلم گذشت کاش مرا هم خلعتی مرحمت می‌کردند، که در نزد امثال و اقران، و نزد محتشم سرافراز می‌شدم.

که ناگاه دیدم از حرم مطهر، جوانی بی‌سر، و با بدن پاره‌پاره، بیرون آمد، و از حلقوم بریده فرمود: مقبل دلت نشکند، خلعت تو را هم خودم می‌دهم.

 

 

فضیلت امت اسلام بر دیگر امم

وَ فِی حَدِیثِ مُنَاجَاةِ مُوسَى ع وَ قَدْ قَالَ یَا رَبِّ لِمَ فَضَّلْتَ أُمَّةَ مُحَمَّدٍ ص عَلَى سَائِرِ الْأُمَمِ؟ فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَى: فَضَّلْتُهُمْ لِعَشْرِ خِصَالٍ. قَالَ مُوسَى: وَ مَا تِلْکَ الْخِصَالُ الَّتِی یَعْمَلُونَهَا حَتَّى آمُرَ بَنِی إِسْرَائِیلَ یَعْمَلُونَهَا؟ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: الصَّلَاةُ وَ الزَّکَاةُ وَ الصَّوْمُ وَ الْحَجُّ وَ الْجِهَادُ وَ الْجُمُعَةُ وَ الْجَمَاعَةُ وَ الْقُرْآنُ وَ الْعِلْمُ وَ الْعَاشُورَاءُ قَالَ مُوسَى: یَا رَبِّ وَ مَا الْعَاشُورَاءُ؟ قَالَ: الْبُکَاءُ وَ التَّبَاکِی عَلَى سِبْطِ مُحَمَّدٍ ص وَ الْمَرْثِیَةُ وَ الْعَزَاءُ عَلَى مُصِیبَةِ وُلْدِ الْمُصْطَفَى، یَا مُوسَى مَا مِنْ عَبْدٍ مِنْ عَبِیدِی فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ بَکَى أَوْ تَبَاکَى وَ تَعَزَّى عَلَى وُلْدِ الْمُصْطَفَى إِلَّا وَ کَانَتْ لَهُ الْجَنَّةُ ثَابِتاً فِیهَا، وَ مَا مِنْ عَبْدٍ أَنْفَقَ مِنْ مَالِهِ فِی مَحَبَّةِ ابْنِ بِنْتِ نَبِیِّهِ طَعَاماً وَ غَیْرِ ذَلِکَ دِرْهَماً أَوْ دِینَاراً إِلَّا وَ بَارَکْتُ لَهُ فِی دَارِ الدُّنْیَا الدِّرْهَمَ بِسَبْعِینَ وَ کَانَ مُعَافاً فِی الْجَنَّةِ وَ غَفَرْتُ لَهُ ذُنُوبَهُ، وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی مَا مِنْ رَجُلٍ أَوِ امْرَأَةٍ سَالَ دَمْعُ عَیْنَیْهِ فِی یَوْمِ عَاشُورَاءَ وَ غَیْرِهِ قَطْرَةً وَاحِدَةً إِلَّا وَ کَتَبْتُ لَهُ أَجْرَ مِائَةِ شَهِیدٍ. (مجمع البحرین 406:3)

بخشیده نشدن قاتل سید الشهدا علیه السلام

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ (الرضا علیه السلام) قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِنَّ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ سَأَلَ رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ یَا رَبِّ إِنَّ أَخِی هَارُونَ مَاتَ فَاغْفِرْ لَهُ فَأَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَیْهِ یَا مُوسَى لَوْ سَأَلْتَنِی فِی الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ لَأَجَبْتُکَ مَا خَلَا قَاتِلَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع فَإِنِّی أَنْتَقِمُ لَهُ مِنْ قَاتِلِهِ. (عیون اخبار الرضا 47:2)

دیر راهب

أَنَا (ابو سعید شامى) أَحَدُ مَنْ کَانَ فِی الْعَسْکَرِ الْمَشْئُومِ عَسْکَرِ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ عَلَیْهِ اللَّعْنَةُ حِینَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ وَ کُنْتُ أَحَدَ الْأَرْبَعِینَ الَّذِینَ حَمَلُوا الرَّأْسَ إِلَى یَزِیدَ مِنَ الْکُوفَةِ فَلَمَّا حَمَلْنَاهُ عَلَى طَرِیقِ الشَّامِ نَزَلْنَا عَلَى دَیْرٍ لِلنَّصَارَى وَ کَانَ الرَّأْسُ مَعَنَا مَرْکُوزاً عَلَى رُمْحٍ وَ مَعَهُ الْأَحْرَاسُ فَوَضَعْنَا الطَّعَامَ وَ جَلَسْنَا لِنَأْکُلَ فَإِذَا بِکَفٍّ فِی حَائِطِ الدَّیْرِ تَکْتُبُ‏:

 

       أَ تَرْجُو أُمَّةً قَتَلَتْ حُسَیْناً            شَفَاعَةَ جَدِّهِ یَوْمَ الْحِسَابِ‏

 

 قَالَ فَجَزِعْنَا مِنْ ذَلِکَ جَزَعاً شَدِیداً وَ أَهْوَى بَعْضُنَا إِلَى الْکَفِّ لِیَأْخُذَهَا فَغَابَتْ ثُمَّ عَادَ أَصْحَابِی إِلَى الطَّعَامِ فَإِذَا الْکَفُّ قَدْ عَادَتْ تَکْتُبُ مِثْلَ الْأَوَّلِ‏:

 

        فَلَا وَ اللَّهِ لَیْسَ لَهُمْ شَفِیعٌ           وَ هُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِی الْعَذَاب‏

 

فَقَامَ أَصْحَابُنَا إِلَیْهَا فَغَابَتْ ثُمَّ عَادُوا إِلَى الطَّعَامِ فَعَادَتْ تَکْتُبُ‏:

 

       وَ قَدْ قَتَلُوا الْحُسَیْنَ بِحُکْمِ جَوْرٍ        وَ خَالَفَ حُکْمُهُمْ حُکْمَ الْکِتَابِ‏

 

 فَامْتَنَعْتُ عَنِ الطَّعَامِ وَ مَا هَنَّأَنِی أَکْلُهُ ثُمَّ أَشْرَفَ عَلَیْنَا رَاهِبٌ مِنَ الدَّیْرِ فَرَأَى نُوراً سَاطِعاً مِنْ فَوْقِ الرَّأْس‏.( راوندی، الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 579-580)

از اینجا به بعد از ابن شهر آشوب

النَّطَنْزِیُّ فِی الْخَصَائِصِ‌ لَمَّا جَاءُوا بِرَأْسِ الْحُسَیْنِ وَ نَزَلُوا مَنْزِلًا یُقَالُ لَهُ قِنَّسْرِینُ اطَّلَعَ رَاهِبٌ مِنْ صَوْمَعَتِهِ إِلَى الرَّأْسِ فَرَأَى نُوراً سَاطِعاً یَخْرُجُ مِنْ فِیهِ وَ یَصْعَدُ إِلَى السَّمَاءِ فَأَتَاهُمْ بِعَشَرَةِ آلَافِ دِرْهَمٍ وَ أَخَذَ الرَّأْسَ وَ أَدْخَلَهُ صَوْمَعَتَهُ فَسَمِعَ صَوْتاً وَ لَمْ یَرَ شَخْصاً قَالَ طُوبَى لَکَ وَ طُوبَى لِمَنْ عَرَفَ حُرْمَتَهُ فَرَفَعَ الرَّاهِبُ رَأْسَهُ وَ قَالَ یَا رَبِّ بِحَقِّ عِیسَى تَأْمُرُ هَذَا الرَّأْسَ بِالتَّکَلُّمِ مَعِی فَتَکَلَّمَ الرَّأْسُ وَ قَالَ یَا رَاهِبُ أَیَّ شَیْ‌ءٍ تُرِیدُ قَالَ مَنْ أَنْتَ قَالَ أَنَا ابْنُ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى وَ أَنَا ابْنُ عَلِیٍّ الْمُرْتَضَى وَ أَنَا ابْنُ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ وَ أَنَا الْمَقْتُولُ بِکَرْبَلَاءَ أَنَا الْمَظْلُومُ أَنَا الْعَطْشَانُ فَسَکَتَ فَوَضَعَ الرَّاهِبُ وَجْهَهُ عَلَى وَجْهِهِ فَقَالَ لَا أَرْفَعُ وَجْهِی عَنْ وَجْهِکَ حَتَّى تَقُولَ أَنَا شَفِیعُکَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَتَکَلَّمَ الرَّأْسُ فَقَالَ ارْجِعْ إِلَى دِینِ جَدِّی مُحَمَّدٍ ص فَقَالَ الرَّاهِبُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ فَقَبِلَ لَهُ الشَّفَاعَةَ فَلَمَّا أَصْبَحُوا أَخَذُوا مِنْهُ الرَّأْسَ وَ الدَّرَاهِمَ فَلَمَّا بَلَغُوا الْوَادِیَ نَظَرُوا الدَّرَاهِمَ قَدْ صَارَتْ حِجَارَةً. (مناقب ابن شهر آشوب 60:4)

 

 

  • M.M.HKH
۲۱
مرداد
۰۰

                                      بسم الله الرحمن الرحیم

  • با فرا رسیدن ماه محرم چند سوال برای انسان مطرح می شود:
  1. چه دلیلی وجود دارد که مردم شیعه و مردمان پیرو اسلام اهل بیتی و یا حتی پیروان برخی مذاهب دیگر و اهل تسنن که به اهل بیت محبت دارند، بساط عزاداری سید و سالار شهیدان امام حسین علیه السلام را با یک شور و حرارت خاصی برپا می کنند؟
  2. اگر بهتر به مساله نگاه بکنیم چه دلیلی وجود دارد که این اتفاق می افتد و به چه دلیل اصلا باید این بساط اقامه ی عزا را برپا بکنیم؟

 

در واقع دو سوال مطرح می شود .

  • چرا و چگونه برپا می شود؟
  • و ما چرا باید برپا بکنیم؟

 

  1. جواب سوال اول است عشق است.

 یعنی به دلیل رسوخ محبت سید الشهدا علیه السلام در دل های مردم با شور و حرارتی مثال زدنی و با وجود تمام مشکلات و مانع ها نمی گذارند این عزاداری که مصداق بارز تعظیم شعائر الهی است تعطیل بشود.

 

سال گذشته در روز عاشورا نیز عرض کردیم این عشق و این محبت، محبتی است که خداوند متعال به عنوان یک روزی و رزق در قلب مردم قرار داده است. این عشق خدادادیست.

امام صادق علیه السلام:

مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ الْخَیْرَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ حُبَّ الْحُسَیْنِ ع وَ حُبَّ زِیَارَتِهِ وَ مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ السُّوءَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ بُغْضَ الْحُسَیْنِ وَ بُغْضَ زِیَارَتِهِ. (کامل الزیارات: 142)

 

چجور امسال دلمان برای زیارت اربعین شور می زند!

همانطور که برای خود محرم شور می زد. این یعنی همان عشق.

  1. اما جواب سوال دوم چرا باید این عزاداری را برپا کنیم؟
  • بیان اول: 
  • دانش آموز به مدرسه نیاز دارد یا مدرسه به دانش آموز؟
    مکتب امام حسین به ما نیاز ندارد
    ما به دانشگاه امام حسین نیاز داریم
    در طول تاریخ هواره خط هدایت اللهی بر قرار بوده گاهی کم رونق گاهی پر فروغ لکن خود خداونگار عالم تداوم آن را تضمین نموده است (ادله اثبات کننده در ادامه)
    از جهت دیگر امام حسین چه نوع معارفی را به ما می آموز ؟؟؟
    درس مرگ می دهد یا تعلیم حیات؟   مکتب ابی عبدالله دانشگاه زندگی با کرامت است.

    در طول تاریخ آنها که تمسک به امام حسین داشتند اهل نجات بودند و آنها که حسین را رها کردند نه به دنیا رسیدند و نه به آخرت ... مثال کوفیان و حجاج یوسف ؛ مدینه و واقعه حره ، مکه و آتش خانه خدا  و...
    در زمان معاصر : انقلاب اسلامی و رهایی از بند اسارت مستکبران ... در ادامه اگر مطیع مکتب حسین باشیم انقلاب و نظام اسلامی نجات بخش خواهد بود و الا مسیر بی حسین مسیر امنی نخواهد بود.
  • بیان دوم : این است که اقامه ی عزای سید الشهدا علیه السلام عبادت است.

در کتاب پر عظمت کافی اثر شیخ کلینی رحت الله علیه این روایت آمده است:

امام صادق علیه السلام:

نَفَسُ الْمَهْمُومِ  لَنَا (غم زده ی برای ما) الْمُغْتَمِّ لِظُلْمِنَا (برای ستم شدن به ما اندوهگین است) تَسْبِیحٌ وَ هَمُّهُ (اندوهش) لِأَمْرِنَا عِبَادَةٌ وَ کِتْمَانُهُ لِسِرِّنَا جِهَادٌ فِی سَبِیلِ اللَّهِ. (کافی 226:2)

  • بیان سوم: این است که اقامه ی عزا مشمول دعای اهل بیت علیهم السلام است.

عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُکَیْرٍ قَالَ:

حَجَجْتُ مَعَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ

فَقُلْتُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لَوْ نُبِشَ قَبْرُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع هَلْ کَانَ یُصَابُ فِی قَبْرِهِ شَیْ‏ءٌ فَقَالَ یَا ابْنَ بُکَیْرٍ مَا أَعْظَمَ مَسَائِلَکَ!

 إِنَّ الْحُسَیْنَ ع مَعَ أَبِیهِ وَ أُمِّهِ وَ أَخِیهِ فِی مَنْزِلِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مَعَهُ یُرْزَقُونَ وَ یُحْبَرُونَ

 (در شادی هستند)

 وَ إِنَّهُ لَعَنْ یَمِینِ الْعَرْشِ مُتَعَلِّقٌ بِهِ

(متصل به سمت راست عرش)

یَقُولُ- یَا رَبِّ أَنْجِزْ لِی مَا وَعَدْتَنِی

 (پروردگارا وفا کن به وعده ی خود که با من کرده ای)

 وَ إِنَّهُ لَیَنْظُرُ إِلَى زُوَّارِهِ وَ إِنَّهُ أَعْرَفُ بِهِمْ وَ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ وَ مَا فِی رِحَالِهِمْ

 (آنچه در منزل هایشان دارند)

مِنْ أَحَدِهِمْ بِوُلْدِهِ

(بیش تر از شخصی که به فرزندش شناخت دارد)

 وَ إِنَّهُ لَیَنْظُرُ إِلَى مَنْ یَبْکِیهِ فَیَسْتَغْفِرُ لَهُ وَ یَسْأَلُ أَبَاهُ

 (از پدران خود درخواست می کند یعنی امیرالمومنین و رسول الله)

 الِاسْتِغْفَارَ لَهُ

 (که برای آنان استغفار کنند).

وَ یَقُولُ أَیُّهَا الْبَاکِی لَوْ عَلِمْتَ مَا أَعَدَّ اللَّهُ لَکَ

(اگر بدانی خدا چی برایت آماده کرده است)

 لَفَرِحْتَ أَکْثَرَ مِمَّا حَزِنْتَ

وَ إِنَّهُ لَیَسْتَغْفِرُ لَهُ مِنْ کُلِّ ذَنْبٍ وَ خَطِیئَةٍ.

(و از خدا درخواست می کند که هر گناه و خطا که گریه کننده بر او کرده است بیامرزد) (کامل الزیارات: 103)

  • همچنین در روایت قبل بیان شد و در روایات بسیاری که کثرت آن به حدی است که کسی نمی تواند آن را نفی کنید که اقامه عزا بر سید الشهدا و زیارت حضرت موجب مغفرت می شود.
  • اقامه ی عزای سید الشهدا یاری رساندن به اهل بیت خصوصا فاطمه زهرا سلام الله علیها است
  • امام صادق علیه السلام در روایت مفصلی که گریه ی حضرت زهرا سلام الله علیها رو بر امام حسین علیه السلام شرح می دهند،
  •  در آخر به ابابصیر می فرمیاند: ای ابوبصیر! دوست نداری در زمره کسانی باشی که حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) را کمک می‌کنند؟ (کامل الزیارات: 83)

گریه بر سید الشهدا اقتدای به فاطمه ی زهراست سلام الله علیها

و همچنین موجب شفاعت اهل بیت علیهم السلام می شود

 

  • به طور خلاصه اتصال به ابی عبد الله علیه السلام موجب نجات است.

 

إنّ الحسین مصباح الهدى و سفینة النجاة.

  • و اما هرچه مشکل بیشتر باشد سختی بیشتر باشد مانع بیشتر باشد عمل و عبادت برتر است بالا تر است

رسو الله ص أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ أَحْمَزُهَا (بحار 191:67)

 

  • یک نمونه ی هدایت و نجات تمسک به سید الشهدا حرّ بن یزید ریاحی است:

او از بزرگان اهل کوفه بود. ابن زیاد او را از قادسیه با هزار سواره به سمت امام حسین (علیه‌السلام) فرستاد تا مانع ورود او به شهر کوفه شود. عمر سعد نیز در روز عاشورا او را فرمانده قبایل «تمیم» و «همدان» قرار داد.(ویکی فقه)

 

شکل توبه: آن‌گاه اسب تاخت و آهنگ خدمت امام (علیه‌السلام) کرد، در حالی که دست بر سر نهاده بود می‌گفت:

 اللَّهُمَّ الَیْکَ انبْتُ فَتُبْ عَلَىَّ فَقَدْ ارْعَبْتُ قُلُوبَ اوْلِیائِکَ وَأوْلادِ بِنْتِ نبِیِّکَ

(بارخدایا به سوی تو بازگشته‌ام، توبه مرا بپذیر که من رعب و وحشت در دل دوستان تو و فرزندان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) افکندم).

 چون خدمت امام (علیه‌السلام) رسید، سپرش را واژگون کرد.

  • M.M.HKH
۲۱
مرداد
۰۰

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله ربّ العالمین بارئ الخلائق أجمعین باعث الانبیاء و المرسلین، ثمّ الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا حبیب إله العالم أبی القاسم المصطفی محمد، و علی آله الطاهرین، لا سیما بقیة الله فی الارضین و اللعن الدائم علی أعدائهم اجمعین.

 جامعه بحران زده هدایت امام عادل را پس میزند.

  • پیامبر اسلام روایت زیبا :  

لَوْ کانَ الْحِلْمُ رَجُلًا لَکانَ عَلِیاً

وَ لَوْ کانَ الْفَضْلُ شَخْصاً لَکانَ الْحَسَنَ

وَ لَوْ کانَ الْحَیاءُ صُورَةً لَکانَ الْحُسَینَ

وَ لَوْ کانَ الْحُسْنُ(هَیئَةً لَکانَتْ) فَاطِمَة

 

  • بحران بی حیایی و رواج بی عفتی

 

  • حیا: در لغت به مفهوم شرمساری و خجالت است که در مقابل آن «وقاحت» و بی شرمی قرار دارد.
  • حیا دارای سه رکن اصلی است: فاعل، ناظر و فعل.
  • فاعل، در حیا شخصی است برخوردارِ از کرامت و بزرگواری نفسانی.
  •  ناظر در حیا شخصی است که مقام و منزلت او در چشم فاعل عظیم و شایستة احترام باشد،
  •  و فعلی که رکن سوم برای تحقق حیا است، فعل ناپسند و زشت است.

حیا، شرم از انجام اعمال زشت در محضر ناظر محترم است.

 

قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ  وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

الْمُؤْمِنُونَ = امام زمان

 

  • اسباب حیا:
  • 1 . عقل: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در پاسخ راهب مسیحی (شمعون بن لاوی بن یهودا) که از او در بارة ماهیت و آثار عقل پرسیده بود، فرمود:
  • عقل موجب پیدایش حلم است و از حلم، علم و از علم، رشد و از رشد، عفاف و از عفاف، خویشتن داری، و از خویشتن داری، حیا، و از حیا، وقار، و از وقار، مداومت بر عمل خیر و تنفّر از شرّ، و از تنفّر از شر، اطاعت نصیحت گوی، حاصل می گردد.[12]
  • 2 . ایمان: امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرماید: «ایمان ندارد کسی که حیا ندارد.»

 

*** مردان بی حیا حریم خدا را می شکنند ، مردان بی حیا امام معصوم را به شهادت می رسانند ***

*** انسان بی حیا مزر بندی ندارد ***

*** حیا ترمز نفس انسان ***

 

امام علی می فرماید: ثمرة حیا، عفت و پاکدامنی است

عفت = خویشتن‌داری

(خود را ارزان نفروختن)

انواع عفت:

  • عفت جنسی:کنترل نفس اماره برای جلوگیری از افتادن در انحرافات جنسی
  •  
  • عفت در پوشش: به معنای پوشاندن اعضا بدن از دید نامحرمان و ستر عورت.
  • عفت اقتصادیبه معنای عدم کسب حرام، حفظ مناعت طبع و قناعت
  • عفت در گفتارزیبا سخن گفتن با دیگران، محکم و مطابق با واقع سخن گفتن و توهین و ناسزا نگفتن

 

 آثار عفت:

 

مردان بى‌عفّت، انسانهایى متجاوز:
۱. «وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ‌ فَمَنِ ابْتَغى‌ وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ؛

و آنها که دامان خود را حفظ مى‌کنند؛ و کسانى که جز این را طلب کنند، تجاوزگرند
۲. «وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ‌ إِلَّا عَلى‌ أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ‌ فَمَنِ ابْتَغى‌ وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ؛

مخاطب قرآن در بی عفتی دو بار مردان هستند

*حیای و عفت چشم برای مردان

*حیا وعفت تن برای زنان

 

امام جعفر صادق (ع): اگر زن عفت داشته باشد به دنیا می ارزد و گرنه به خاک هم نمی ارزد

شبه : اسلام با حضور اجتماعی زن مشکل دارد؟

اسلام حضور اجتماعی زن را می پذیرد

حضور جنسی زن در جامعه را منع می کند

 

/// اسلام نقش پذیری جنسی را فقط در چارچوپ خانواده تعیین می کند و حیا در خانه را رد می کند ///

نمونه های زنان در خاندان اهل بیت:

  • نقش پذیری اجتماعی حضرت زینب در عرصه کربلا
  • پاسخ به شبهات توسط حضرت معصومه.
  • جایگاه علمی حکیمه خاتون عمه امام زمان

 

حجاب هم جنبه ایجابی دارد و یک جنبه سلبی

 

دام فیمینست و زنان آخر الزمان:

    1. پیامبر خدا(ص) در توصیف برخی از زنان آخرالزمان فرموده اند:

چگونه می شود حال آنها هنگامی که

زن ها فاسد شوند

و جوانانتان فاسق

و آنها نه امر به معروف می کنند و نه نهی از منکر. به پیامبر اکرم(ص) گفته شد که آیا این چنین خواهد شد؟!

آن حضرت فرمود:بله و بدتر از آن نیز خواهد شد.

 

    1. امام علی علیه السلام : در آخرالزمان و نزدیک شدن قیامت که بدترین زمان هاست

 زن هایی ظاهر می شوند که دچاربرهنگی و بی پوششی می باشند،

 زینت های خود را آشکار می سازند،

 به فتنه ها داخل می شوند

و به سوی شهوت ها می گرایند

و به سوی لذت ها می شتابند،

حرام های الهی را حلال می شمارند

و در جهنم جاودانه خواهند بود.

    1. پیامبراکرم (ص) در روایتی فرموده است:

روزگاری خواهد آمد که

دین خدا تکه تکه خواهد شد.

... مومن در نزد آنان حقیر و بی مقدار می شود و فاسق به پیش آنها محترم و ارجمند باشد،

کودکانشان پلید و گستاخ و بی ادب

 و زنانشان بی باک و بی شرم و بی حیا شوند

 ... در آن هنگام خداوند، آنان را از باران به هنگام، محروم سازد و در وقت نامناسب بر آن ها ببارد.

 

اینها هشدار هست تا ما حواسمان را  جمع کنیم

               درس حیا بدهیم              ا   

       آموزش عفت بدهیم             ا              

  

حیای امام حسین در کربلا:

  • توصیه امام به مخدرات که معجر ها را محکم کنید...
  • امام (ع) از اهل‌بیت خود خواست جامه‌ای کهنه برای او بیاورند تا کسی به آن رغبت نکند و آن را در زیر جامه‌هایش قرار دهد تا کسی آن را به غارت نبرد، پس پیراهن تنگی برایش آوردند، ولی آن را نپسندید و فرمود: «آن جامه کسی است که به خواری رسیده باشد». آنگاه جامه‌ای را گرفت و آن را شکافت و در زیر جامه‌هایش قرارداد ولی هنگامی که به شهادت رسید، آن را نیز از او به تاراج بردند.
  • M.M.HKH
۲۰
مرداد
۰۰

برپا شده است در دل من خیمۀ غمی

جانم چه نوحه و چه عزا و چه ماتمی

عمری است دلخوشم به همین غم که در جهان

غیر از غمت نداشته ام یار و همدمی

بر سیلِ اشک خانه بنا کرده ام ولی

این بیتِ سُست را نفروشم به عالمی

آقا دلم میخواد برات گریه کنم ... اگر نمیتونم گریه کنم تقصیر خودمه ... انقدر با این چشمام گناه کردم چشمام خشک شده ...

این اشک ها تمامی دارو ندار ماست

آقا به حق حضرت زهرا قبول کن ...

 آقا به خاطر مادرت که لحظه های آخر صدا میزد:بُنَیَّ.......‌ بُنَیَّ....

 بر سیلِ اشک خانه بناکرده ام ولی

این بیتِ سُست را نفروشم به عالمی

اگه خدا بخواد تا آخر عمرم هیچ کسی رو بر شما ترجیح نمیدم ... برای هیچ کس دیگه گریه نمیکنم ... آخه امام رضای من فرمود :

"یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْ ءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ..."

ای ریان بن ابی شبیب ، یادت باشه فقط برای حسین گریه کن ...

 به یاد  کلام  امام  خراسان

بیا نوحه  سر کن  تو هم  مثلِ ریان

بخوان و بسوزان  حسین جان ...

حسین جان ... حسین جان...

بر سیلِ اشک خانه بناکرده ام ولی

این بیتِ سُست را نفروشم به عالمی

گفتی شکارِ آتش دوزخ نمی شود

می خوانی ام به حُکم روایات روشنی

می خواهمت مطابق آیات محکمی

ذی الحجّه اش درست به پایان نمی رسد

تقویم اگر نداشته باشد مُحرّمی ...

بریم کربلا ،بریم باب القبله ، روبرویِ ضریح بیفت روی خاک، با تربت کربلا تیمم کن ، سلام بده بگو :

آقا سلام میدهم و دلخوشم که فرمودی

هر آنکه در دل خود یاد ما کند زائر ماست...

بیا بریم بهش سلام بدیم :

السلام علی مَن جَعَلَه الشفاء فی تربته ...

السلام عَلی مَنِ الاجابَة تَحت قُبَّتِه ...

 

دست ادب به سینه بذار ،شاید امشب ما رو زائر خودش حساب کنه :

"السلام علی غریبِ الغربا"

"السلام علی شهیدِ الشهداء"

امام زمان خودتون فرمودید ...

"السلام علی قتیلِ الاَدعیاء ..."

سلام بر اون آقایی که حرومزاده ها کشتنش...غریب گیر آوردنت ... یادت نره صداش کنی ... حسییین جان ...

"السلام علی ساکنِ کربلا..."

 

آقا ما رو بردی کربلا ...

همین ایام قافله به کربلا می رسه ...

فریاد یا محمدا ،حسین رسید به کربلا ...

طبرانی در معجم الکبیر نوشته :

"فَلَمّا احیطَ بِحُسَینٍ علیه السلام حینَ قُتِلَ" وقتی محاصره کردند دیگه نگذاشتند که پیش بره

"قالَ: مَا اسمُ هذِهِ الأَرضِ؟! "آقا پرسید اسم اینجا چیه؟

"قالوا: کَربَلاءُ..." اینجا کربلاست.

خوارزمی میگه تا آقا شنید فرمود:

 "انزِلوا، هذا مَوضِعُ کَربٍ وبَلاءٍ " به اصحابش فرمود: همه پیاده بشید؛ اینجاست محل کرب و بلا ..."

هاهُنا مُناخُ رِکابِنا ومَحَطُّ رِحالِنا "همینجا بار و بنه به زمین میگذاریم

"وَ مَقتَلُ رِجالِنا" اینجا مردایِ ما رو میکشن

 "وسَفکُ دِمائِنا..." اینجا خون های ما رو بر زمین میریزند ...

 بمیرم زینب داره این حرفا رو میشنوه ،چه حالی داره زینب ...

کاروان آل الله، رسیده از راه ۳

زیر لب مولا گوید، أعوذ بالله ۳

هُنا ،

مُناخُ رِکابِنا ... مَحَطُّ رِحالِنا

مَقْتَلُ رِجالِنا ....

رکابِ ناقه می‌گیرد ، علم به دستِ آب آور

مؤذن حرم باشد ، علی اکبر ....

حالا زینب چی میگه؟

حسین ، عزیزِ مادر حسین ...

می‌شود خوابم تعبیر، بیا برگردیم ۳

می‌شوم از غصه پیر، بیا برگردیم ۳

حسین ،

به جان مادر قسم، من اینجا دلواپسم

بدون تو بی کسم

حسین ،

دلم غرقِ اضطرار، ببینم بر جسمِ یار

جراحاتِ بی شمار

قرار قلبِ من حالا، سرت به شانۀ خواهر

خدا نیارَد آن دم که ، شوی بی سر ...

حسین ، عزیزِ مادر حسین ...

 روضه من تمامِ ...دیگه خیلی از حرفا رو نمیزنم

 

 

وقتی به کربلا رسیدن

 ...فَنَزَلَ القَومُ..."با چه عزت و احترامی...

"وضُرِبَت خَیمَةُ الحُسَینِ علیه السلام لِأَهلِهِ وبَنیهِ" اول ، اصحاب آمدند خیمۀ حضرت و فرزندانش رو برپا کردند

بعد آخه میگه:

"وضَرَبَ عَشیرَتُهُ خِیامَهُم مِن حَولِ خَیمَتِه" بقیه اومدن خیمه شون رو گرداگرد خیمۀ آقا زدن

کربلا رفتی؟خیمه گاه؟ اون سر در خیمه گاه نوشته:

السلام علی خیامِ الخالیَه مِن الحسین و اصحابِه..."سلام بر خیمه های خالی از امام حسین و اصحابشاصحاب همه دور تا دور اینا رو گرفته بودن

زینب با یه احترام و شکوهی پیاده شد

اما گذشت ... گذشت ... گذشت ... پاسدار خیمه ها ، بی دست ، علقمه افتاد ..‌.خودِ امام حسین از چپ و راست حمله به خیام رو دفع میکرد،

تا اینکه کار به جایی رسید که ناحیۀ مقدسه فرمود : از چپ و راست به خودش میپیچید ... دیگه دشمن به خیمه ها طمع کرد ...

آه دمی که لشکر اعدا نکرد شرم

کردند رو به خیمۀ سلطانِ کربلا ...

 زینب مواظب باش...

"أقبَلَ الأَعداءُ حَتّى أحدَقوا بِالخَیمَةِ..." همون حرومزاده ها اومدن ...

 دور تا دور خیمه ها رو گرفتن ...

اینجا به ظاهر خیمه هست ولی حرم رسول اللهِ...

امام حسین فرمود:"هل مِن ذابٍّ یَذُبُّ عن حرمِ رسول الله؟! " ...

در حریم وحی دشمن تاخته

دخت زهرا رنگ خود رو باخته...

شمر صدا زد

اُدخُلوا ..."برید داخل ...

"فَاسلُبوا بِزَّتَهُنَّ ..." برید هر چی دارن غارت کنید ...

روایت داره: "فَدَخَلَ القَومُ فَأَخَذوا کُلَّ ما کانَ بِالخَیمَة ..." اومدن داخل ... همه چی رو بردن ... زینب ... زینب ...

بیرق عشقت بالا ،اباعبدالله ... ۳

کل یوم عاشورا ،اباعبدالله... ۳

حسین ،

سلام ای بالانشین ،سلام ای خونین جبین

بخر ما را اربعین ...

 من الغریب تو اوج ، تمام روضه هایِ تو

خدا چه روضه ای خوانده برای تو ...

 حسین ، قتیل العَطشان ، حسین ...

حسین ، عزیزِ مادر حسین

  • M.M.HKH
۲۰
مرداد
۰۰

لینک دریافت فایل

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله ربّ العالمین بارئ الخلائق أجمعین باعث الانبیاء و المرسلین، ثمّ الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا حبیب إله العالم أبی القاسم المصطفی محمد، و علی آله الطاهرین، لا سیما بقیة الله فی الارضین و اللعن الدائم علی أعدائهم اجمعین.

 جامعه بحران زده هدایت امام عادل را پس میزند.

  • امام حسین علیه السلام:

وصیت‌نامه آن حضرت به برادرش محمد حنفیه آمده است:
«وَ إِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الإِصْلاح فی أمَّةِ جَدِّی، أرِیدُ أَن آمُرَ بالمعروفِ و أنهی عن المنکر

من فقط برای اصلاح در امت جدم به پا خاستم، می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم.

 

بحران ترک امر به معرو و نهی از منکر

بی تفاوتی اجتماعی

 

ـ بی تفاوتی؛ یعنی نوعی بی قیدی در افراد نسبت به قوانین، هنجارها، حوادث و اتفاقات اجتماعی، سیاسی و غیره در جامعه است.

ـ بی تفاوتی اجتماعی یعنی اینکه برای ما مهم نیست چه بر سر دیگران می­ آید.

 

  • روایت عجیب :

حضرت علی: وَ ما اَعْمالُ الْبِرِّ کُلُّه وَ الْجِهادُ فی سَبیلِ اللّه عِنْدَ الاَْمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ اِلاّ کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ

تمام کارهای نیک و (حتی) جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر، جز به قطره ای در برابر دریای بی کران نمی مانند.

  1. امر به معروف یعنی به من چه! گفته نشود

 

  1. فواید امر به معروف:
  2. امام باقر (ع) می فرماید:
  • انَّ الاْمْرَ بِالْمَعرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ سَبیل الاَْنْبِیاءِ وَ مِنْهاجُ الصُّلَحاءِ، فَریضَةٌ عَظیمَةٌ، بِها تُقامُ الْفَرائِضُ وَ تَأمَنُ الْمَذاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَکاسِبُ وَ تَرُدُّ الْمَظالِمُ و تُعمَرُ الاْرْضُ وَ یُنْتَصَفُ مِنَ الاْعْداءِ وَ یَسْتَقیمُ الاَْمْرُ...
  • همانا امر به معروف و نهی از منکر،
  • راه پیامبران و شیوه صالحان است فریضه بزرگی است که در پرتو آن واجبات دیگر، اقامه می شود،
  • راهها ایمن،
  • درآمدها حلال،
  • مظالم به صاحبان اصلی مسترد،
  •  زمین آباد،
  •  حق از دشمنان باز پس گرفته می شود
  • امر (حکومت) تحکیم می یابد.

1 ـ انجام واجبات: امر به معروف و نهی از منکر، راه پیامبران و روش صالحان است؛ واجب بزرگی است که به وسیله آن دیگر واجبات (الهی) بر پا می شود.

2 ـ عدالت اجتماعی: (امر به معروف و نهی از منکر) با برگرداندن مظالم و ستیز با ستمگر همراه است.

3 ـ سازندگی: به وسیله امر به معروف و نهی از منکر زمین (کشور) آباد می شود.

4 ـ استواری نظام: به وسیله امر به معروف و نهی از منکر، حکومت، استوار می گردد.

5 ـ امنیت: به وسیله آن، راهها امن می گردد... و از دشمنان، انتقام گرفته می شود.

اولین قدم :

  •  انزجار قلبی
  • نه چون مال من نیست ؛ بقیه هم نداشته باشن
  • امام حسین وداع با قبر پیامبر:

اللّهُمَ وَ انّی اُحِبُّ المعروفَ و اکرهُ المنکَر»

خدایا من معروف را دوست می دارم و منکر را بد می دانم.

 

مصادیق آخر الزمانی :

  • براساس روایات آخر زمانی : سیاتی علی الناس زمان ...
  • حکومت جهانی حضرت مهدی، آیت الله العظمى ناصر مکارم
  • در روایتى از امام صادق(علیه السلام) اشاره به ده ها نوع از این مفاسد که قسمتى از آن جنبه اجتماعى و سیاسى و قسمتى جنبه اخلاقى دارد؛ شده است که مطالعه آن انسان را عمیقاً در فکر فرو مى برد.
  •  اگر کسى اقدام به امر به معروف و نهى از منکر کند به او توصیه مى کنند که این کار وظیفه تو نیست؛

اولا باید به همه یاد داد که وظیفه همه هست

  •  هنگامى که ببینى ظلم و ستم، همه جا فراگیر شده؛

هر جا ظلمی بوقوع پیوست محل نهی از منکر هست

  •  قرآن فرسوده و بدعت هایى از روى هوا و هوس در مفاهیم آن آمده؛

هر جا قرآن زیر پا گذاشته شد و اشتباه معنی شد

  •  آئین خدا(عملا) بى محتوا شده هماننـد ظرفى کـه آن را واژگون سازند؛

هر جا دین خدا را غلط آموزش دادن و قواعدا هنجاری دین را کم رنگ کردن

  • هنگامى که ببینى اهل باطل بر اهل حق پیشى گرفته اند؛

اهل گناه دستشون باز شده و اهل طاعت دست بسته شدن

  • افراد با ایمان سکوت اختیار کرده اند؛

عذاب سکوت کنندگان کم تر از فاسدان نیست

یهودیان در ماجرای ماهیگیری روز شنبه، سه گونه واکنش نشان دادند:

گروهی متوسل به حیله ای شرعی شدند.

 برخی دیگر به موعظه گروه نخست و نهی آنها از این کار پرداختند.

گروه سوم نیز کسانی بودند که اهل مسامحه و سکوت بودند و می گفتند: «آنها را رها کنید، تا خداوند خود آنها را عذاب کند».

 درباره سرانجام این سه گروه باید گفت که تنها گروه دوم نجات یافت و مجرمان و سکوت کنندگان به عذاب الهی گرفتار شدند

  • پیوند خویشاوندى بریده شده؛

هر جا که دیدید قطع رحم شده محل امر به معروف

  • آشکارا شراب نوشیده شود؛
  • راه هاى خیر منقطع و راه هاى شر مورد توجّه قرار گرفته؛
  • حلال تحریم شود؛ و حرام مجاز شمرده شود؛

در قرآن کریم دربارة قوم شعیب

به حضرت شعیب(ع) خطاب شد،

 ای شعیب! صدهزار نفر از قوم تو باید هلاک شوند:«چهل هزار نفر از گناهکاران و شصت هزار نفر از نیکوکاران.» حضرت شعیب(ع) عرض کرد:«پروردگارا! انسانهای بدکار به سبب گناهشان باید هلاک شوند و مستوجب عذاب هم هستند، اما نیکوکارن به چه سبب باید نابود شوند؟»

 خطاب شد:«ای شعیب! به این سبب که آنان شاهد ارتکاب گناه بودند و سکوت کردند؛ یعنی به وظیفة امر به معروف و نهی از منکر عمل نکردند.

  • از افـراد بـا ایمان چنـان سلب آزادى شـود که جـز با دل نتوانند ابراز تنفّر کنند؛
  • سرمایه هاى عظیم در راه خشم خـدا (و فساد و ابتـذال و ویرانى) صرف گردد؛

برای کنسرت مختلط و فیلم های کثافت زده پول هست

برای سیاه پوشی و اقامه عذا نیست

  • رشوه خوارى در میان کارکنان دولت رایج گردد؛

در مقابل فساد اداری نباید سکوت کرد

  • M.M.HKH
۲۰
مرداد
۰۰

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله ربّ العالمین بارئ الخلائق أجمعین باعث الانبیاء و المرسلین، ثمّ الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا حبیب إله العالم أبی القاسم المصطفی محمد، و علی آله الطاهرین، لا سیما بقیة الله فی الارضین و اللعن الدائم علی أعدائهم اجمعین.

ربّ اشرح لی صدری و یسّر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

 

 ۲۱ قالَ عَلىٌ علیه السلاماَلاِسْرافُ یُفْنِى الْجَزیلَ

امیرمؤمنان فرموداسراف و زیاده روى فراوانى را نابود مى سازد.

 ۲۲ قالَ اَبُوعَبْدِاللّهِ علیه السلاماِنَّ مَعَ اْلاِسْرافِ قِلَّةُ الْبَرَکَةِ

امام صادق علیه السلام فرمودهمانا اسراف با کمى برکت همراه است.

 

مسائل اجتماعی (بحران های اجتماعی بزرگتر از سیاسی)

مسئله شرعی:

  1. زیاده‌روی و تجاوز از حدّ اعتدال را اسراف گویند.
  • فراگیر حتی در نفس.
  1. تبذیر (بذر بر سنگلاخ) به صرف مال در مصارف غیر شرعی می گویند.
  • همیشه با نوعی پاشیدگی، بی‌نظمی و بی‌برنامگی همراه است
  1. اسراف در خیر مجاز.
  2. در فقه : آن‌چنان که از نظر عقلا، با صرف مال در موارد ناشایست، اسراف مصداق پیدا می‌کند.
  3. اسراف، به اعتبار اشخاص از جهت شان و شرف و صحت و مرض و جوانی و پیری و از جهت غنا و فقر و زیادی درآمد و کمی آن فرق می‌کند.
  4. مصادیق:
  • شیر آب وضو   
  • لباس خوب کار کند
  • آب ظرف شویی
  • لامپ بدون قرض عقلایی
  • میوه نیم خورده
  • نان زیاده دور ریز (مگر قصد عقلایی)
    • در زمان دانیال پغمبر به واسطه بی‌حرمتی به نان و‌ انداختن آن در زیر دست و پا به نفرین آن حضرت به قحطی مبتلا شدند
  • غذای برنج زیاد دور ریز
    • حضرت صادق (علیه‌السّلام) میوه نیم خورده‌ای را دیدند که از منزل ایشان بیرون‌ انداخته شده بود (مانند اناری که تمام دانه‌هایش را نخورند و دور‌ اندازند یا خربزه و هنداونه را که مقداری از مغزش باقیست دور‌ اندازند). پس آن حضرت خشمناک شد و فرمود: این چه کاری است که کردید اگر شما سیر شدید، بسیاری از مردم هستند که سیر نشدند پس به آنهایی که نیازمندند بدهید.
  • سالانه ۱۰۰‌میلیون تن محصولات کشاورزی مصرفی در ایران تولید می‌شود 65 درصد میخوریم.
  •  که از این رقم ۳۵‌میلیون تن در قالب غذا دور ریخته می‌شود.
  • ۳۵‌میلیون تن غذای دورریز
  •  ۳۰‌درصد مربوط به گندم و نان است
  • ۲۵‌درصد آن مربوط به میوه و سبزی
  • ۱۰‌درصد مربوط به برنج
  • ۱۵‌درصد آن مربوط به روغن است
  • معادل ٩ کشور اتحادیه اروپا اسراف ایران
  • غذای دور ریز ایران معادل وعده ١٨‌میلیون نفر

 

  1. مصرف عقلایی اسراف نیست.
  2. سؤال:

حضرتعالى بارها بر ساده زیستى و پرهیز از تجمّل گرایى تأکید نموده اید; ولى حتّى تجمّل گرها نیز خود را تجمّل گرا نمى دانند. وقتى از ایشان علّت را جویا مى شویم، بحث عرف و شأن را پیش مى کشند. لطفاً بفرمایید: ملاک اصلى و مشهود اسراف و تجمّل گرایى چیست؟

پاسخ:

هر گونه هزینه اى که زاید بر نیازهاى مشروع انسان باشد، نوعى اسراف و تجمّل گرایى است; البتّه شئون افراد، مختلف است و براى تشخیص مصداق، باید به عرف متعهّد و آگاه مراجعه کرد.

  1.  

 

  1.  قال َحُسَیْنِ بن علىّ(علیه السلام):
    1. إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ
    2. رَغْبَهً   :   فَتِلْکَ عِبادَهُ التُّجارِ
    3. وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ
    4. رَهْبَهً   :  فَتِلْکَ عِبادَهُ الْعَبْیدِ
    5. وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ
    6. شُکْراً   :   فَتِلْکَ عِبادَهٌ الْأحْرارِ
    7. وَ هِیَ أفْضَلُ الْعِبادَهِ

 

  1. حضرت امام حسین (علیه السلام)
    1. همانا عدّه اى خداوند متعال را به جهت
    2.  طمع و آرزوى بهشت عبادت مى کنند که
    3. آن یک معامله و تجارت خواهد بود
    4. و عدّه اى دیگر از روى ترس خداوند را عبادت و ستایش مى کنند که همانند عبادت و اطاعت
    5. نوکر از ارباب باشد
    6. و طائفه اى هم به عنوان شکر و سپاس از روى معرفت، خداوند متعال را عبادت و ستایش مى نمایند
    7. و این نوع، عبادت آزادگان است که بهترین عبادات مى باشد.

 

 

روضه :

بسم الله ..

نسیمی که از سمتِ پرچم رسیده

 داره میگه بوی محرم رسیده

بازم مادری با قد خم رسیده

بسم الله ..

سلام ای امیری که نعم الامیری

ندارم من از گریه و روضه سیری

یه وقت از ما این نوکری رو نگیری

یه شالِ عزا و یه پیرهن سیاهِ

که تنها پناهم تو شهر گناهِ

یه آهه بلندُ یه اشک روونه

که مارو یه روزی به تو میرسونه

حسین جان ، حسین جان ..

آقاجان ..

چی داره کسی که حسینُ نداره

اگر سر رویِ مهر تربت نزاره

چی میخواد برای قیامت بیاره

آقاجان ..

یه سرمایه دارم که بغضِ گلومه

نگیر اشک من رو همین آبرومه

ایشالله میبینم حرم روبرومه

توی چشمم اشکُ روی سینه دستم

سلام میدم اقا با قلبِ شکسته

سلام ای شهید به خون آرمیده

کی رو پای مادر سرت رو شکسته

حسین جان ، حسین جان ..

یک سالِ ..

درسته دل من سراپا گناهِ

همه دل خوشیم این لباس سیاهِ

دل من هنوزم توی قتلگاهِ

یک سالِ ..

دله من توی روضۀ سختی مونده

کی قلب سه ساله ت رو اقا سوزونده

کی بچه ت رو توی بیابون کشونده

کی مثل سه ساله مصیبت کشیده

کی خورده شبیه رقیه کشیده ...

کی هم دامنش سوخت کی هم معجرش سوخت

کی بین آتیش تویِ خیمه سرش سوخت ..

حسین جان ، حسین جان ..

 

 

  • M.M.HKH
۲۰
مرداد
۰۰

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله ربّ العالمین بارئ الخلائق أجمعین باعث الانبیاء و المرسلین، ثمّ الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا حبیب إله العالم أبی القاسم المصطفی محمد، و علی آله الطاهرین، لا سیما بقیة الله فی الارضین و اللعن الدائم علی أعدائهم اجمعین.

ربّ اشرح لی صدری و یسّر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

انواع بحران:

الف ) بحران طبیعی

ب ) بحران انسانی

  • بحران سیاسی

(کوتاه مدت و تغییر سیاست مدار تمام)

  • بحران اقتصادی

کوتاه مدت و تغییر رویکرد قابل جمع شدن

  • بحران اجتماعی

بلند مدت و گاهی باید یک نسل تغییر کند و دامنه گسترده دارد

بحران اجتماعی مادر بحران سیاسی و بعد اقتصادی (سیاسیون فاسد که تسهیل فساد)

اروپا و غرب همین الان

  1. جامعه بحران زده هدایت امام عادل را پس میزند.
  2. هشدارهای حسینی است نهیب‌ها و هشدارهای اباعبدالله
  • تابلوی هشدار پیچ خطرناک 500-400-300-200 یک تابلو چندین هشدار ، خطر مهلک
  • امام حسین می فرماید:

یا فَرَزْدَقُ إنَّ هوُلاءِ قومٌ لَزِمُوا طاعَةَ الشَّیطانِ، و تَرَکوُا طاعَةَ الرَّحْمانِ، و أظْهروُا الفسادَ فی الأرضِ، وَ أبْطِلُوا الحُدُودَ، وَ شَرِبُوا الخُمُورَ، وَ اسْتَأثَروُا فی‌أموالِ الْفُقَراءِ و المَساکینَ، وَ أنَا أولی مَنْ قام بِنُصرَةِ دین الله، وَإعزازِ شَرعِهِ، و الجَهادِ فی‌سَبیلِهِ لِتَکُونَ کَلِمَةُ اللهِ هِیَ العُلیا؛

ای فرزدق! اینان گروهی هستند که پیروی شیطان را پذیرفتند و اطاعت خدای رحمان را رها کردند و در زمین فساد را آشکارا ساختند، و حدود الهی را از میان بردند، و باده‌ها نوشیدند، و دارایی‌های فقیران و بیچارگان را ویژه خود ساختند، و من از هر کس به یاری دین خدا و سربلندی آیینش و جهاد در راهش سزاوارترم، تا آیین خدا پیروز و برتر باشد»

  • امام حسین علیه السلام:

آن حضرت در خطبه‌ای دیگر که در مسیر کربلا در جمع لشکریان حرّ ایراد کرد، فرمود:
«ألاتَرَوْنَ إلی الحَقِّ لا یُعْمَلُ به، و إلی الباطِلِ لا یُتَناهی عنه لِیَرْغَبَ المُؤمِنُ فی لِقاءِ رَبِّهِ حَقَّاً حَقّاً

آیا نمی‌بینید به حق عمل و از باطل جلوگیری نمی‌شود. در چنین شرایطی بر مؤمن لازم است که به دیدار پروردگارش راغب باشد

  • امام حسین علیه السلام:

وصیت‌نامه آن حضرت به برادرش محمد حنفیه آمده است:
«وَ إِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الإِصْلاح فی أمَّةِ جَدِّی، أرِیدُ أَن آمُرَ بالمعروفِ و أنهی عن المنکر

من فقط برای اصلاح در امت جدم به پا خاستم، می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم.

 

 

  1. اگر جامعه ما هم بحران زده بشود ممکن است هدایت امام زمان را پس بزند.

 

  1. بر اساس کلام امام حسین و تطبیق با جامعه امروزی
  2. براساس روایات آخر زمانی : سیاتی علی الناس زمان ...

حکومت جهانی حضرت مهدی، آیت الله العظمى ناصر مکارم

در روایتى از امام صادق(علیه السلام) اشاره به ده ها نوع از این مفاسد که قسمتى از آن جنبه اجتماعى و سیاسى و قسمتى جنبه اخلاقى دارد؛ شده است که مطالعه آن انسان را عمیقاً در فکر فرو مى برد.

ما ذیلا قسمتى از روایات مى آوریم:

امام صادق(علیه السلام) به یکى از یاران خود گفت:

1 . هنگامى که ببینى ظلم و ستم، همه جا فراگیر شده؛

2 . قرآن فرسوده و بدعت هایى از روى هوا و هوس در مفاهیم آن آمده؛

3 . آئین خدا(عملا) بى محتوا شده هماننـد ظرفى کـه آن را واژگون سازند؛

4 . هنگامى که ببینى اهل باطل بر اهل حق پیشى گرفته اند؛

5 . مردان به مردان و زنان به زنان قناعت کنند؛

6 . افراد با ایمان سکوت اختیار کرده اند؛

7 . کوچکترها احترام بزرگترها را رعایت نمى کنند؛

8 . پیوند خویشاوندى بریده شده؛

9 . مداحى و چاپلوسى فراوان شده؛

10 . آشکارا شراب نوشیده شود؛

11 . راه هاى خیر منقطع و راه هاى شر مورد توجّه قرار گرفته؛

12 . حلال تحریم شود؛ و حرام مجاز شمرده شود؛

13 . قوانین و فرمان هاى دینى طبق تمایلات اشخاص تفسیر گردد؛

14 . از افـراد بـا ایمان چنـان سلب آزادى شـود که جـز با دل نتوانند ابراز تنفّر کنند؛

15 . سرمایه هاى عظیم در راه خشم خـدا (و فساد و ابتـذال و ویرانى) صرف گردد؛

16 . رشوه خوارى در میان کارکنان دولت رایج گردد؛

17 . پست هاى حسّاس به مزایده گذارده شود؛

18 . (بعضى از) مردان از خود فروشى زنان خود، ارتزاق کنند؛

19 . قمار آشکار گردد (حتّى در پناه قانون)؛

20 . سرگرمی هاى ناسالـم چنان رواج پیـدا کند کـه هیچ کـس جرأت جلوگیرى از آن نداشته باشد؛

21 . شنیدن حقایق قرآن بر مردم گران آید امّا شنیدن باطل سهل و آسان؛

22 . هنگامى که ببینى همسایه، همسایه خود را از ترس زبانش احترام مى کند؛

23 . مساجد را به زیورها بیارایند؛

24 . براى غیر خدا به حجّ خانه خدا بشتابند؛

25 . مردم سنگدل شوند (و عواطف بمیرد)؛

26 . مردم طرفـدار کسى باشند کـه پیروز است (خـواه بـر حق باشد یا باطل)؛

27 . آنها که به دنبال حلال هستند نکوهش شوند و آنها که به دنبال حرامند مدح؛

28 .آلات لهو و لعب (حتّى) در مکّه و مدینه آشکار گردد؛

29 . اگر کسى اقدام به امر به معروف و نهى از منکر کند به او توصیه مى کنند که این کار وظیفه تو نیست؛

30 . مساجد پر از کسانى است که از خدا نمى ترسند؛

31 . تمام همّت مردم شکم و فرجشان است؛

32 . امکانات مادّى و دنیـوى فراوان مى گردد و دنیـا به مـردم روى مى کند؛

33. زنان خود را در اختیار افراد بى ایمان مى گذارند؛

34 . پرچم هاى حق پرستى فرسوده و کهنه مى گردد؛

35 . ویـرانگرى (بـه وسیله جنگها) بر عمران و آبـادى پیشى مى گیرد.

36 . در آمد زندگى بعضى تنها از طریق کم فروشى مى شود؛

37 . کسانى هستند با سرمایه فراوان در حالى که در عمرشان حتّى یک مرتبه هم زکات نپرداخته اند.

38 . مردم عصرها در حال نشئه و صبحگاهان مستند؛

39 . هنگامى که ببینى مردم همه به یکـدیگـر نگاه مى کنند و از فـاسدان شرور تقلید مى نمایند؛

40 . هر سال فساد و بدعتى نو، پیدا مى شود؛

41 . مردم و محافل همه پیرو ثروتمندان خود خواه مى شوند؛

42 . در حضـور جمع، همـانند بهائـم مرتکـب اعمال جنسـى مى شوند؛

43 . اموال زیاد در غیر راه خدا صرف مى کنند امّا در راه خـدا از کم نیز مضایقه دارند؛

44. افرادى پیدا مى شوند که اگر یک روز گناه کبیره اى انجام ندهند غمگینند؛

45 . حکومت به دست زنان مى افتد؛

46 . نسیم هـا به سود منافقـان مى وزد و هیچ جریانى به سود افراد با ایمان نیست؛

47 . دادرسان بر خلاف فرمان خدا قضاوت مى کنند؛

48 . بر فـراز منابر دعوت به تقـوا مى شود ولى دعـوت کننـده خود به آن عمل نمى کند؛

49 . مردم نسبت به وقت نماز بى اعتنا مى شوند؛

50 . حتّى کمک به نیازمندان با توصیه و پارتى بـازى صورت مى گیرد، نه براى خدا؛

 

  • اما بشارت های آخر الزمانی هم هست که وضع شما اهل دین رو روشن می کند:

"عَنْ اَبِی بَصِیرٍ عَنْ اَبِی جَعْفَرٍ (علیه‌السّلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ذَاتَ یَوْمٍ وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ مِنْ اَصْحَابِهِ اللَّهُمَّ لَقِّنِی اِخْوَانِی مَرَّتَیْنِ فَقَالَ مَنْ حَوْلَهُ مِنْ اَصْحَابِهِ امَا نَحْنُ اِخْوَانُکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ لَا اِنَّکُمْ اَصْحَابِی وَ اِخْوَانِی قَوْمٌ فِی آخِرِ الزَّمَانِ آمَنُوا وَ لَمْ یَرَوْنِی لَقَدْ عَرَّفَنِیهِمُ اللَّهُ بِاَسْمَائِهِمْ وَ اَسْمَاءِ آبَائِهِمْ مِنْ قَبْلِ اَنْ یُخْرِجَهُمْ مِنْ اَصْلَابِ آبَائِهِمْ وَ اَرْحَامِ اُمَّهَاتِهِمْ لَاَحَدُهُمْ اَشَدُّ بَقِیَّةً عَلَی دِینِهِ مِنْ خَرْطِ الْقَتَادِ فِی اللَّیْلَةِ الظَّلْمَاءِ اَوْ کَالْقَابِضِ عَلَی جَمْرِ الْغَضَا اُولَئِکَ مَصَابِیحُ الدُّجَی یُنْجِیهِمُ اللَّهُ مِنْ کُلِّ فِتْنَةٍ غَبْرَاءَ مُظْلِمَة؛ 

ابوبصیر و او از امام محمد باقر (علیه‌السّلام) روایت نموده که پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) روزی در جمعی از اصحاب خود دو بار فرمود: خداوندا! برادران مرا به من بنمایان. اصحاب عرض کردند: یا رسول اللَّه! مگر ما برادران شما نیستیم؟ فرمود: نه! شما اصحاب من می‌باشید، برادران من مردمی در آخرالزمان هستند که به من ایمان می‌آورند، با این که مرا ندیده‌اند. خداوند آنها را با نام و نام پدرانشان، پیش از آن که از صلب پدران و رحم مادرانشان بیرون بیایند، به من شناسانده است. ثابت ماندن یکی از آنها بر دین خود، از صاف کردن درخت خاردار (قتاد) با دست در شب ظلمانی، دشوارتر است. و یا مانند کسی است که پاره‌ای از آتش چوب درخت «غضا» را در دست نگاه دارد. آنها چراغ‌های شب تار می‌باشند، پروردگار آنان را از هر فتنه تیره و تاری نجات می‌دهد.

 

  • برادران پیامبر شناخت برخی از بحران های اجتماعی زمانه حاضر که اصطیاد شده از روایات می باشد:
  1. چند بحران اجتماعی دامن گیر جامعه امروز شیعه که در روایات به انها اشاره شده.
  1. بحران اسراف و تجمل گرایی
  2. بحران امر به معروف نکردن
  3. بحران نهی از منکر نکردن
  4. بحران بی حیایی و بی عفتی
  • مثال:
  • صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۳۹۰ 
    "رَوَی الْاَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ عَنْ اَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (علیه‌السّلام) قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ یَظْهَرُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ وَ اقْتِرَابِ السَّاعَةِ وَ هُوَ شَرُّ الْاَزْمِنَةِ نِسْوَةٌ کَاشِفَاتٌ عَارِیَاتٌ مُتَبَرِّجَاتٌ مِنَ الدِّینِ دَاخِلَاتٌ فِی الْفِتَنِ مَائِلَاتٌ اِلَی الشَّهَوَاتِ مُسْرِعَاتٌ اِلَی اللَّذَّاتِ مُسْتَحِلَّاتٌ لِلْمُحَرَّمَاتِ فِی جَهَنَّمَ خَالِدَاتٌ؛ 
  • اصبغ بن نباته گوید: از امیر مؤمنان (علیه‌السّلام) شنیدم که می‌فرمود: در آخرالزّمان نزدیک به قیامت زنانی ظاهر شوند: بی‌حجاب و برهنگان هستند، خود آراستگان برای غیر شوهران، رها کردگان آئین، داخل شدگان در آشوب‌ها، قائلان به شهوات و مسائل جنسی، شتاب‌کنندگان به سوی لذّات و خوشگذرانی‌ها، حلال شمارندگان محرّمات الهی، و واردشوندگان در دوزخ".
  1. بحران نفوذ فرهنگی وادادگی فرهنگی
  • "رُوِیَ عَنِ النَّبِیِّ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و سلّم اَنَّهُ نَظَرَ اِلَی بَعْضِ الْاَطْفَالِ فَقَالَ وَیْلٌ لِاَوْلَادِ آخِرِ الزَّمَانِ مِنْ آبَائِهِمْ فَقِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ مِنْ آبَائِهِمُ الْمُشْرِکِینَ فَقَالَ لَا مِنْ آبَائِهِمُ الْمُؤْمِنِینَ لَا یُعَلِّمُونَهُمْ شَیْئاً مِنَ الْفَرَائِضِ وَ اِذَا تَعَلَّمُوا اَوْلَادُهُمْ مَنَعُوهُمْ- وَ رَضُوا عَنْهُمْ بِعَرَضٍ یَسِیرٍ مِنَ الدُّنْیَا فَاَنَا مِنْهُمْ بَرِی ءٌ وَ هُمْ مِنِّی بِرَاءٌ؛
  • رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به بعضی از کودکان نظر کرد و فرمود: وای بر فرزندان آخرالزمان از روش پدران‌شان. عرض شد یا رسول اللَّه از پدران مشرک آنها؟

 فرمود نه، از پدران مسلمان‌شان که چیزی از فرائض دینی را به آنها یاد نمی‌دهند، و اگر فرزندان، خود از پی فراگیری بروند منع‌شان می‌کنند و تنها از این خشنودند که آنها درآمد مالی داشته باشند هر چند ناچیز باشد. سپس فرمود: من از این پدران بری و بیزارم و آنان نیز از من بیزارند"

  1. بحران جمعیت و خانواده
  2. بحران هوا پرستی
  3. بحران دین گریزی و قانون گریزی

 

  • M.M.HKH