احسن الکلام

متن و فیش منبر،سخنرانی و کلاسداری

احسن الکلام

متن و فیش منبر،سخنرانی و کلاسداری

متن و فیش منبر ، سخنرانی و کلاسداری

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فیش منبر قرآنی» ثبت شده است

۰۴
شهریور
۹۹

قرآن کریم ناظر به 

  1. بینش و فکر انسان
  2. گرایش انسان (پذیرش یک مطلب حق غیر از گرویدن به آن است و برخی حق رو می دانند اما به آن گرایش نمی یابند)
  3. رفتار های انسان

 

گرایش هایی که قرآن بیان می کند

  1. پند دادن
  • مادیات و دنیا گاهی سد راه فطرت انسان می شموند انسان سنگدل می شه و گرایش شبه حقایق کم می شود
  • راه چار ه قرآن = پند دادن و موعظه کردن
  • «یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْکُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّکُم ای مردم، شما را از سوی خداوندگارتان پندی آمد».

# پذیرش یک مطلب حق غیر از گرویدن به آن است و برخی حق رو می دانند اما به آن گرایش نمی یابند

  • رتری‌طلبی و ستمگری آنان سبب شده است که حاضر به پذیرش حقایق نشوند:

قرآن می فرمایند :  «وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا؛ آیات الاهی را در عین آنکه بدان‌ها یقین داشتند، به دلیل ستمگری و برتری‌طلبی انکار کردند»

# موعظه =زمینه را برای پذیرش دل و تسلیم شدن در برابر حقایق فراهم سازد.

    1. روش موعظه گری قرآن:
  • مشهورات صرف نیست بلکه از مشهورات همراه با برهان و دلیل استفاده  از برهان عقلی و فطری استفاده می کند
  • مثل: قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا مَا بِصَاحِبِکُم مِّن جِنَّةٍ؛ بگو همانا شما را یک موعظه می‌کنم؛ برای خدا به‌ پا‌ خیزید و به تنهایی و یا با هم‌اندیشی درباره نبوّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) بیندیشید و ببینید که او جن‌زده نیست».
  1. انذار و تبشیر
  • انگیزه سازی برای انسان مختار
  • مثال قرآنی ابشار و تنذیر قرآن کریم در باب تأثیر بیم و امید در عبادت شبانه شب‌زنده‌داران، چنین می‌فرماید: «تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ؛(سجده، 16)؛ پهلوهاشان از بسترها (برای نماز شب) دور می‌شود، پروردگار خویش را با بیم و امید می‌خوانند و از آنچه روزی‌شان داده‌ایم انفاق می‌کنند».
  • معمول انسان ها به شوق بهشت و جهنم عبادت می کنند ( غیر از اوتاد = علی علی علی[1] )
  • هشتار های قرآن منحرفان را از مسیر انحراف باز می دارد
  • قرآن مجید یکی از اهداف خود را انذار و تبشیر معرفی می‌کند و می‌فرماید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَنزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ ... لِّیُنذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِن لَّدُنْهُ وَیُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ؛(کهف، 1 و 2)؛ ستایش‌ها ویژه خداوندی است که بر بندهٔ خویش کتاب را فرو فرستاد... تا از عذاب سخت پروردگار بیم دهد و مؤمنان را بشارت گوید».
  1. شفا بخشی
  • قرآن 1. هم دل رو پاک می کند و2. هم عامل تکامل انسان می شود
  • قرآن کریم یکی از اهداف خود را شفابخشی اعلام کرده و می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْکُم ... شِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ؛ (یونس، 57)؛ ای مردم، از سوی خدا برایتان... بهبودبخش بیماری‌های روحی آمد».
  •  تعبیر «شِفَاءٌ لِمَا فِى الصُّدُور» عام است هر گونه بیماری روحی و روانی که مانع رشد است را شامل می شود
  •  تا ظرف دل از زنگار بیماری گناهان و کارهای ناشایست پاک نشود، بهترین معارف هم اگر در آن جای گیرد، آلوده به شرک و نفاق می‌شود و نه‌ تنها ثمربخشی خود را از دست می‌دهد، بلکه زیانبار می‌گردد. قرآن درصدد است که ظرف دل را پاک سازد و بیماری‌های آن را بهبود بخشد. تلاوت قرآن و دل سپردن به آن چنین اثری دارد که در روایات آمده است: «دل‌ها هم‌چون فلزات زنگار دارند. زنگار آنها را با استغفار و تلاوت قرآن بزدایید».(1[2])
  1. هدایت هدایت و پندپذیری

# . اگر عقل سیراب شود، دل رام گردد و ظرف دل از زنگارها و بیماری‌ها پالوده شود، آمادهٔ پذیرش هدایت قرآن و تسلیم در برابر موعظه آن می‌شود.

  • این هدف دیگری است که در آیات مطرح شده است. قرآن می‌فرماید
  • أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ ... بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ ... لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ؛ یا آنکه می‌گویند: قرآن را به دروغ به خدا نسبت می‌دهد...، بلکه قرآن حق و از سوی خداوندگار تو است... تا شاید هدایت پذیرند».
  •  در آیه دیگری می‌فرماید: «کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ ... لِیَتَذَکَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَاب؛(ص، 29)؛ کتابی به سوی تو فرو فرستادیم... برای آنکه خردمندان از آن پند گیرند».  
  1. تقوا
  • یکی از اهداف قرآن ایجاد تقوا در انسان‌هاست
  • «قُرآنًا عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ لَّعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ؛(زمر، 28)؛ قرآن عربی را که در آن هیچ کژی نیست، فرو فرستادیم تا شاید تقوا پیشه کنند
  • «تقوا» یکی از عناصر مهم در بینش قرآنی و در اصل، به معنای «خودپایی» است.

#  مهم از رو خوانده شود : انسان همواره در برابر خطرها، خود را می‌پاید و مراقب خویش است. این خودپایی می‌تواند در برابر عذاب جهنم، خشم خدا و از دست دادن کمالاتی باشد که انسان می‌تواند به آنها برسد. به همین دلیل، به نحوی بر «ترس» هم دلالت دارد. و اینکه گاهی تقوای الاهی یا تقوای از جهنّم را به ترس از خدا یا جهنّم معنا می‌کنند، بر همین اساس است؛ وگرنه معنای اصلی آن «ترس» نیست.

  • در اینجا این پرسش مطرح می‌شود که «ترس از خدا» به چه معناست؟
  • ترس از خدا» می‌تواند به دو صورت مطرح شود:
  1. نخست آنکه از معصیت خدا برحذر باشد؛ زیرا معصیت خدا منشأ همه عذاب‌های اخروی و عقوبت‌های دنیوی است؛
  2. دوم آنکه خطر، همواره جسمانی نیست، محرومیت از رحمت و دوری از محبوب برای انسان‌های برجسته، بالاترین رنج است. انسان‌هایی که مراحلی از کمال را طی کرده‌اند، بدین دلیل از معصیت خدا دوری می‌کنند که نگران دور ماندن از محبوب خود هستند. برجستگان از بندگان خدا اصولاً از توجه به غیر خدا بیمناکند و تقوا، آنان را همیشه در محضر خدا و خدا را حاضر و ناظر اعمالشان قرار می‌دهد و از غفلت از خدا ترسانند.
  • تقوا 1. هم در مرحله فکر و نظر مطرح است 2. و هم در مرحله عمل و رفتار
  • نخستین مرحله تقوا در بُعد نظری، «حقیقت‌طلبی» است تا انسان گرفتار باطل نشود. انسان حقیقت‌طلب هنگامی که با قرآن روبه رو گردد، بدان هدایت می‌شود و در مرحله بعد تسلیم می گردد و ایمان میاورد
  • حضرت سلمانرضی الله عنه؛ با آنکه در محیط کفر و شرک متولد شد و در آنجا رشد کرد، حقیقت‌طلبی و تقوایش سبب شد که در پی یافتن آیین حق برآید و سرانجام به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآلهبرسد و ایمان آورد. قبلاً گفتیم که قرآن می‌خواهد حقیقت‌طلبی را در انسان تقویت کرده و شکوفا سازد.
  • بالاترین مراحل تقوا، با برترین درجات کمال همراه است که انسان را شایسته آرامش‌یافتن در جوار رحمت حق می‌سازد: «إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَنَهَر *ٍ فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُّقْتَدِر؛(قمر، 54 و 55)؛ اهل بهشت در باغ‌ها و کنار نهرهای بهشت‌اند، در منزلگاه صدق و حقیقت، نزد خداوندگاری قدرتمند».
  • نخستین مرحله تقوا در بُعد عمل نیز ، آن است که متقی از آنچه که طبق فطرت خویش زشت می‌یابد، پرهیز می‌کند.
  • این نوع تقوا را می‌توان «تقوای فطری» نامید؛
  •  زیرا فطرت آن را به انسان الهام می‌کند؛ ولی این اولین مرحله تقو، در مقام عمل است. پس از اسلام آوردن نیز، تقوا مطرح است؛ اما کسانی از مراحل بالاتر هدایت قرآن برخوردار می‌شوند که مراتب دیگر تقوا را داشته باشند.
  • قرآن مجید، در موارد متعددی متعلق تقوا را بیان کرده است که از آن جمله تقوای از خداوند متعال، معاد، آتش دوزخ، فتنه‌ای که فقط ظالمان را در بر نمی‌گیرد و... است.
  • به هر روی، تقوا درجاتی دارد و همه موارد آن مد نظر قرآن است؛ ولی گویا در آنجا که تقوا هدف نزول قرآن است، مرحله اولیهٔ تقوا نباشد؛ زیرا اگر چنان خصلتی (حقیقت‌طلبی) در انسان نباشد، از ابتدا به قرآن گوش فرانمی‌دهد.
  •  
 

[1] گروهی خدای را به خاطر میل (به پاداش) پرستیدند که این عبادت تاجران است و گروهی خدای را به خاطر ترس (از عذاب) پرستیدند که این عبادت بردگان است و گروهی خدای را به خاطر سپاسگزاری از او پرستیدند که این عبادت آزادگان است». مجلسی، همان، ج41، ص14.

1. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در وصف قرآن خواندن پرهیزکاران در عبادت شبانه خویش می‌فرمایند: فَاِذَا مَرُّوا بِآیه فِیها تَشْوِیقٌ رَکَنُوا اِلَیْها طَمَعاً وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهمْ اِلَیْها شَوْقاً وَ ظَنُّوا اَنَّها نُصْبَ اَعْیُنِهمْ وَ اِذَا مَرُّوا بِآیه فِیها تَخْوِیفٌ اَصْغَوْا اِلَیْها مَسَامِعَ قُلُوبِهمْ وَ ظَنُّوا اَنَّ زَفِیرَ جَهنَّمَ وَ شَهیقَها فِی اُصُولِ آذَانِهمْ؛ وقتی به آیه‌ای بگذرند که تشویقی در آن است، با چشمداشت و آرزو به آن اعتماد کنند و جان‌هاشان با شوق در آن خیره ‌شود و گمان ‌برند که (نعمت‌های بهشت) برابر دیدگانشان قرار دارد و هرگاه به آیه‌ای بگذرند که تهدیدی در آن باشد، گوش دل به آن ‌سپارند و پندارند که نهیب (شعله‌های آتش) جهنم در بن گوششان طنین‌افکن است. نهج البلاغه، خطبه 193.

 

[2] 1. قال رسول الله(صلى الله علیه وآله): « اِنَّ لِلْقُلُوبِ صَدَأً کَصَدَأِ النُّحَاسِ فَاجْلُوها باِلاِسْتِغْفَارِ وَتِلاوَةِ اْلْقُرْآنِ؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج 77، ص 174.

  • M.M.HKH
۲۶
مهر
۹۷

 

امانت های الهی

 

[سوره الأحزاب (33): آیات 72 تا 73]

 

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً (72) لِیُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکاتِ وَ یَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً (73)

 

ترجمه:

 

 

72- ما امانت (تعهد، تکلیف، مسئولیت و ولایت الهیه) را بر آسمانها و زمین و کوه‏ها عرضه داشتیم آنها از حمل آن ابا کردند و از آن هراس داشتند، اما انسان آن را بر دوش کشید!، او بسیار ظالم و جاهل بود (قدر این مقام عظیم را نشناخت و به خود ستم کرد).

 

73- هدف این بود که مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک (صفوفشان از مؤمنان مشخص گردد و آنها) را عذاب کند و خدا رحمت خود را بر مردان و زنان با ایمان بفرستد خداوند همواره غفور و رحیم است.

 

تفسیر: حمل امانت الهى بزرگترین افتخار بشر

 

این دو آیه که آخرین آیات سوره احزاب است مسائل مهمى را که در این                        تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 451

 

 

 سوره در زمینه ایمان، عمل صالح، جهاد، ایثار، عفت، ادب، و اخلاق آمده است تکمیل مى‏کند، و نشان مى‏دهد که انسان چگونه داراى موقعیت بسیار ممتازى است که مى‏تواند حامل رسالت عظیم الهى باشد، و اگر به ارزشهاى وجودى خود جاهل گردد چگونه بر خویشتن ظلم و ستم کرده و به اسفل السافلین سقوط مى‏کند! نخست بزرگترین و مهمترین امتیاز انسان را بر تمام جهان خلقت بیان فرموده، مى‏گوید:" ما امانت خود را بر آسمانها و زمین و کوه‏ها عرضه داشتیم" (إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ).

 

" اما این موجودات عظیم و بزرگ عالم خلقت از حمل این امانت ابا کردند و اظهار ناتوانى نمودند، و از این کار هراس داشتند"! (فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها).

 

بدیهى است ابا کردن آنها از سر استکبار نبود آن چنان که در مورد شیطان و خوددارى او از سجده براى آدم مى‏خوانیم:" أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ" (سوره بقره آیه 34):

بلکه ابا کردن آنها تؤام با اشفاق یعنى ترس و هراس آمیخته با توجه و خضوع بود.

ولى در این میان انسان این اعجوبه عالم آفرینش جلو آمد" و این امانت را بر دوش کشید"! (وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ).

ولى افسوس که" از همان آغاز بر خویشتن ستم کرد، و قدر خود را نشناخت و آنچه شایسته حمل این امانت بود انجام نداد" (إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولًا).

اساسا در این آیه پر محتوا روى پنج نقطه باید تکیه کرد:

1- منظور از" امانت" امانت الهى چیست؟

2- عرضه داشتن آنها بر آسمان و زمین و کوه‏ها چه معنى دارد؟

3- چرا و چگونه این موجودات از حمل این امانت ابا کردند؟

4- چگونه انسان حامل این بار امانت شد؟

5- چرا و چگونه او" ظلوم" و" جهول" بود؟!

 

در مورد" امانت" تفسیرهاى مختلفى ذکر شده از جمله:

 

 

منظور از امانت" ولایت الهیه" و کمال صفت عبودیت است که از طریق معرفت و عمل صالح حاصل مى‏شود.

منظور صفت" اختیار و آزادى اراده" است که انسان را از سایر موجودات ممتاز مى‏کند.

مقصود" عقل" است که ملاک تکلیف و مناط ثواب و عقاب است.

منظور" اعضاء پیکر انسان" است: چشم امانت الهى است که باید آن را حفظ کرد و در طریق گناه مصرف ننمود، گوش و دست و پا و زبان هر کدام امانتهاى دیگرى هستند که حفظ آنها واجب است.

منظور" امانتهایى است که مردم از یکدیگر مى‏گیرند" و وفاى به عهدهاست.

مقصود" معرفت اللَّه" است.

منظور" واجبات و تکالیف الهى" همچون نماز و روزه و حج است.

 

اما با کمى دقت روشن مى‏شود که این تفسیرهاى مختلف با هم متضاد نیستند بلکه بعضى را مى‏توان در بعضى دیگر ادغام کرد، بعضى به گوشه‏اى از مطلب نظر افکنده و بعضى به تمام.

 

 

براى به دست آوردن پاسخ جامع، باید نظرى به انسان بیفکنیم ببینیم                        تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 453

 

 

 او چه دارد که آسمانها و زمینها و کوه‏ها فاقد آنند؟! انسان موجودى است با استعداد فوق العاده که مى‏تواند با استفاده از آن مصداق اتم" خلیفة اللَّه" شود، مى‏تواند با کسب معرفت و تهذیب نفس و کمالات به اوج افتخار برسد، و از فرشتگان آسمان هم بگذرد.

 

این استعداد توأم است با آزادى اراده و اختیار یعنى این راه را که از صفر شروع کرده و به سوى بى نهایت مى‏رود با پاى خود و با اختیار خویش طى مى‏کند.

 

آسمان و زمین و کوه‏ها داراى نوعى معرفت الهى هستند، ذکر و تسبیح خدا را نیز مى‏گویند، در برابر عظمت او خاضع و ساجدند ولى همه اینها به صورت ذاتى و تکوینى و اجبارى است، و به همین دلیل تکاملى در آن وجود ندارد.

 

تنها موجودى که قوس صعودى و نزولیش بى انتها است، و به طور نامحدود قادر به پرواز به سوى قله تکامل است، و تمام این کارها را با اراده و اختیار انجام مى‏دهد" انسان" است، و این است همان امانت الهى که همه موجودات از حمل آن سر باز زدند و انسان به میدان آمد و یک تنه آن را بر دوش کشید! لذا در آیه بعد مى‏بینیم انسانها را به سه گروه تقسیم مى‏کند، مؤمنان، کفار، و منافقان.

 

 

بنا بر این در یک جمله کوتاه و مختصر باید گفت: امانت الهى همان قابلیت تکامل به صورت نامحدود، آمیخته با اراده و اختیار، و رسیدن به مقام انسان کامل و بنده خاص خدا و پذیرش ولایت الهیه است.

 

 یا اینکه منظور از عرضه کردن همان مقایسه نمودن است؟ یعنى هنگامى که این امانت با استعداد آنها مقایسه شد آنها به زبان حال و استعداد عدم شایستگى خویش را براى پذیرش این امانت بزرگ اعلام کردند.

 

اما اینکه در روایات متعددى که از طرق اهل بیت ع رسیده این امانت                        تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 455

 

 الهى به" قبول ولایت امیر مؤمنان على ع و فرزندش" تفسیر شده، بخاطر آنست که ولایت پیامبران و امامان شعاعى نیرومند از آن ولایت کلیه الهیه است، و رسیدن به مقام عبودیت و طى طریق تکامل جز با قبول ولایت اولیاء اللَّه امکان پذیر نیست‏

تنها سؤالى که باقى مى‏ماند مساله" ظلوم" و" جهول" بودن انسان است‏

 

یا اینکه این توصیفها به خاطر فراموش کارى غالب انسانها و ظلم کردن بر خودشان و عدم آگاهى از قدر و منزلت آدمى است، همان کارى که از آغاز در نسل آدم به وسیله" قابیل" و خط قابیلیان شروع شد و هم اکنون نیز ادامه دارد.

 

انسانى که او را از" کنگره عرش مى‏زنند صفیر"، بنى آدمى که تاج" کرمنا" بر سرشان نهاده شده، انسانهایى که به مقتضاى إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً نماینده خدا در زمین هستند، بشرى که معلم فرشتگان بود و مسجود ملائک آسمان شد، چقدر باید" ظلوم" و" جهول" باشد که این ارزشهاى بزرگ و والا را به دست فراموشى بسپارد، و خود را در این خاکدان اسیر سازد، و در صف شیاطین قرار گیرد، و به اسفل السافلین سقوط کند؟! آرى پذیرش این خط انحرافى که متاسفانه رهروان بسیارى از آغاز داشته و دارد بهترین دلیل بر ظلوم و جهول بودن انسان است، و لذا حتى خود آدم که در آغاز این سلسله قرار داشت و از مقام عصمت برخوردار بود اعتراف مى‏کند که بر خویشتن ستم کرده است رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ (سوره اعراف آیه 23).

 

در حقیقت همان ترک اولى که از او سر زد ناشى از فراموش کردن گوشه‏اى از عظمت این امانت بزرگ بود! و به هر حال باید اعتراف کرد که انسان به ظاهر کوچک و ضعیف اعجوبه جهان خلقت است که توانسته است بار امانتى را بر دوش کشد که آسمانها و زمین‏ها                        تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 457

 

 از حمل آن عاجز شده‏اند، اگر مقام خود را فراموش نکند «1».

 

 

آیه بعد در حقیقت بیان علت عرضه این امانت به انسان است، بیان این واقعیت است که افراد انسان بعد از حمل این امانت بزرگ الهى به سه گروه تقسیم شدند: منافقان، مشرکان و مؤمنان، مى‏فرماید:" هدف این بوده است که خداوند، مردان منافق و زنان منافق، و مردان مشرک و زنان مشرک را عذاب کند و کیفر دهد، و نیز خداوند بر مردان با ایمان و زنان با ایمان رحمت فرستد و خداوند همواره غفور و رحیم است" (لِیُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکاتِ وَ یَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً).

 

4- تعبیر به توبه (بجاى پاداش) در مورد مؤمنان ممکن است از این جهت باشد که بیشترین ترس مؤمنان از لغزشهایى است که احیانا از آنها سر زده لذا به آنها اطمینان و آرامش مى‏دهد که لغزشهایشان را مشمول عفو مى‏گرداند.

 

یا به خاطر این است که توبه خداوند بر بندگان بازگشت او به رحمت                        تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 459

 

 است، و مى‏دانیم در واژه" رحمت" همه مواهب و پاداشها نهفته است.

 

 

5- توصیف پروردگار به" غفور" و" رحیم"، ممکن است در مقابل" ظلوم" و" جهول" باشد، و یا به تناسب ذکر توبه در مورد مردان و زنان با ایمان.

 

  • M.M.HKH