فیش روضه امام رضا با گریز به کربلا و حضرت علی اکبر
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى
الْإِمامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَحُجَّتِکَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَمَنْ تَحْتَ الثَّرَى
الصِّدِیقِ الشَّهِیدِ صَلاةً کَثِیرَةً تامَّةً زاکِیَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً
کَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِکَ.
- وقتی خواست از مدینه حرکت کنه،
- زن و بچه اهل و عیال، همه رو جمع کرد،
- فرمود: من دارم میرم،
- همتون پشت سر من گریه کنید،
- وقتی گفتند: آقا جان خوب نیست آدم پشت سر مسافر گریه کنه،
- آقا سر انداخت پایین،
- فرمود: آره، اما مسافری که امید برگشت داره، من که یقین دارم که دیگه از این سفر برنمی گردم،
- می خوام عرض کنم آقاجان یه سوال دارم از شما
- چرا کربلا جریان برعکس شد،
- حسین داشت می رفت میدان، دید زینب داره گریه می کنه،
- گفت: زینب جان گریه نکن، خواهرم
- چرا گریه نکنم،
- گریه ها رو نگه دار، برا وقتی که تو رو به اسارت می برند،
- می بینم دستای تو رو بستند،
- کوچه به کوچه، شهر به شهر، گذر به گذر، با دست بسته تو رو می برند،
- گریه ها رو نگه دار برا ایام اسارت
شد آخرین دیدار ما خواهر ای زینب
دگر نمی بینی مرا خواهر ای زینب
آماده کن بهر اسارت یتیمانم
بعد از حسین، جان تو و جان طفلانم
بر غربت و تنهایت دیده گریانم
شو با اسیری آشنا خواهر ای زینب
بزار حال خوبی داری ؛ سفره ماه صفر هم داره جمع میشه یه چند بند دیگه هم براتون روضه بخونم.
- امام حسن رو با زهری نام هلاهل یا هلائل، یعنی سمُ قَتّال، مسموم کردن
- نوشته شده این سمیه که درون بدن حضرت رو تکه تکه کرد
- "اِنَّ السَّمَّ قد قَطَعَه اَمعائَهُ"
- ولی تا زمان شهادت امام حسن چند روز طول کشید
- نمیدونم این نانجیب مامون چه زهری به امام رضا ع داد ؟!
- هنوز ساعتی نگذشت اباصلت میگه امام رضا آمد حال پریشانی داره
- چند قدم برمیداره هی رو زمین میشینه بلند میشه؛
- به من فرموده بود اباصلت اگر دیدی عبا به سر کشیدم
- دیگه با من حرف نزن و بدون دیگه کار تمامه
- فرشهای حجره رو کنار زدن
- یوقت دید امام رضا صورت به خاک، میکشه
- "یَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلِیم "
- مثل مارگزیده به خودش میپیچه
- هی جوادش رو صدا میزنه
- اباصلت میگه یک وقت دیدم درب حجره باز شد جواد الائمه علیه السلام بر بالین پدر حاضر شد.
- یا امام رضا
- خودتون فرمودید" یابن شبیب ان کنت باکیا لشیئ فابک للحسین"
- اگر خواستی برای چیزی گریه کنی برای حسین گریه کن؛
- اما کربلا کار برعکس شد،
- پدری آمد بالای سر پسرش
- چه پسری ، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله
- اول نگاه کرد"یا علی ، علی الدنیا بعدک العفا"
- دلش راضی نشد
- یوقت دیدن ابی عبد الله
- "و وضع خده علی خده"صورت به صورت جوانش گذاشت
- زمزمه سپاه بگوش می رسید ... ببینید حسین کنار پسرش جان داده.
- شاید خواهرش اومده کار برادر
- پاشو حسینم ببین نامردا دارن بهت می خندن داداشم
- اما دیگه پاهای حسین طاقت نداره ، علی رو برگردونه خیمه
جوانان بنی هاشم بیایید *** علی را بر در خیمه رسانید
خدا داند که من طاقت ندارم *** علی را بر در خیمه رسانم
علی جان چراغ شام تارم *** فراقت برده آرام و قرارم
منو یاد قد شمشادی تو *** منو ناکامی و ناشادی تو
منو یاد لب خشکیده ی تو***منو سوز دل تپدیده ی تو
منو اون زخمهای بی حسابت *** منو اون پیکر در خون خضابت