احسن الکلام

متن و فیش منبر،سخنرانی و کلاسداری

احسن الکلام

متن و فیش منبر،سخنرانی و کلاسداری

متن و فیش منبر ، سخنرانی و کلاسداری

اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَىٰ عَلَمِ التُّقىٰ،

وَنُورِ الْهُدَىٰ، وَمَعْدِنِ الْوَفاءِ، وَفَرْعِ الْأَزْکِیاءِ،

وَخَلِیفَةِ الْأَوْصِیاءِ، وَأَمِینِکَ عَلَىٰ وَحْیِکَ .

اللّٰهُمَّ فَکَما هَدَیْتَ بِهِ مِنَ الضَّلالَةِ،

وَاسْتَنْقَذْتَ بِهِ مِنَ الْحَیْرَةِ،

وَأَرْشَدْتَ بِهِ مَنِ اهْتَدىٰ، وَزَکَّیْتَ بِهِ مَنْ تَزَکَّىٰ،

فَصَلِّ عَلَیْهِ أَفْضَلَ مَا صَلَّیْتَ عَلَىٰ أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیائِکَ،

وَبَقِیَّةِ أَوْصِیائِکَ، إِنَّکَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ.

  1. ام الفضل همسر معلونه آن حضرت پس از مسموم کردن امام درب حجره را بست
  2. بخاطر اینکه صدای ناله‌ی حضرت را نشنود کنیزکان را جمع کرد
  3. گفت کف بزنند و پایکوبی کنند
  4. امام جواد(ع) با لب عطشان در حجره در بسته به شهادت رسید

 

  • هر چه در حجره زدم داد به من آب نداد
    لبم از زمزمه افتاد به من آب نداد
  • هر چه گفتم جگرم سوخت به من رحم نکرد
    پاسخ این همه فریاد به من آب نداد
  • دست و پا بس که زدم خسته و بی حال شدم
    رفت هستم همه بر باد به من آب نداد
  • آب آبم جگر فاطمه را آتش زد
    تا شود مادر من شاد به من آب نداد
  • لب خشکیده من دید و به حالم خندید
    کف زنان در برم ایستاد به من اب نداد
  • نوحه آخر من واعطشا وای حسین
    کردم از روضه او یاد به من آب نداد

 

  1. پس از شهادت به دستور ام‌الفضل بدن مطهر امام را به بالای بام بردند
  2. بدن سه روز بر روی زمین ماند
  3. پس از سه روز همسایگان دیدند کبوتران بالهای خود را باز کرده گویی که برچیزی سایبان قرار دادند
  4. دیدند بر بدن مطهر امام جواد پرندگان سایبان شده‌اند
  5. شیعیان محبین با احترام بدن را برداشتند
  6. امام هادی بدن را تجهیز کردند و سپس بر پیکر پدر نماز گزارد

لایوم کیومک یااباعبدالله

  • به کربلا کفن مگر به غیر بوریا نبود

مگر حسین تشنه لب عزیز مصطفی نبود

  • مگر کسی که کشته شد تنش برهنه میکنند

مگر که پاره پیرهن به پیکرش روا نبود

  • سرش به نوک نیزه ها تنش به خاک کربلا

کفن برای او بجز شکست نیزه ها نبود

  • تشنه جگر شهید شد ز ظلم دشمنان مگر؟
    فرات مهر مادرش سیده النساء نبود
  • گر از بدن بریده شد سر عزیز مصطفی
    دگر به نوک نیزه ها نهادنش سزا نبود

     

با حسین امدیم ؛ یه دو بیت هم هم نوا با سوز دل زینب کبر ی بشیم

 

  • به سوی شام و کوفه ات چه ظالمانه می برن
    نمی روم ولی مرا به تازیانه می برن
  • سر تو را به روی نی زدند این ستمگران
    نمی روم ولی مرا به این بهانه می برن

حسین من حسین من حسین من

 

  • خیره بر حنجر طفل و گله از حرمله داشت
    نشود خانه اش آباد به من آب نداد
  • دید نامرد سر کوچک طفلم زعطش
    بر روی شانه ام افتاد به من آب نداد
  • بی حیا آخر عمری به چه روزم انداخت
    رو زدم بهر تو نوزاد به من آب نداد
  • ماندم آخر به چه رویی به حرم برگردم
    کاش آبی به تو می داد به من آب نداد




 

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی