احسن الکلام

متن و فیش منبر،سخنرانی و کلاسداری

احسن الکلام

متن و فیش منبر،سخنرانی و کلاسداری

متن و فیش منبر ، سخنرانی و کلاسداری

۳ مطلب با موضوع «فیش منبر :: قرآنی» ثبت شده است

۲۳
فروردين
۰۲

شب قدر است قدر بدانیم و قدر بخوانیم

و همه حق داران رو میهمان کنیم در این مجلس پر ذکر و توسل به اهل بیت

 به برکت قرائت دسته جمعی سوره مبارکه قدر بعد از صلوات:

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ

وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ

لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ

تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ

سَلَامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ

 

 

* مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری

حضرت علی می فرمایند روزی مردی نزد پیامبر اومد عرض کرد آقا جان؛ عملی به من یاد بده که با انجام آن:

  •  خدا دوستم داشته باشه و محبوب خدا باشم
  • مردم مرا دوست بدارند،
  • پول و مالم زیاد بشه
  • و بدنم سالم،
  • و عمرم طولانی شود
  • و در روز قیامت نیز با خودت [ای رسول خدا] محشور شوم.

       ***  فَقَالَ: سِتُّ خِصَالٍ مُحْتَاجٌ إِلَی سِتِّ خِصَال ***

  •  شش خصلت است که نیاز به شش خصلت [دیگر] دارد:

 

  1. اِذَا أَرَدْتَ أَنْ یُحِبَّکَ اللَّهُ فَخَفْهُ وَ اتَّقِهِ
  • هرگاه خواستی خدا تو را دوست بدارد، پس از او بترس و تقوای الهی داشته باش؛
  • عامل قلدری حد خود رو ندانستن (مثال درشتی فرزند.کی ضرر میکنه) * چرا خدا یوسف رو بزرگ کرد.چون ز خدا ترسید و کوچیک خدا بود
  • کسی که بدونه محدوده واسه بقیه شاخ نمیشه.

 

  1. إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یُحِبَّکَ الْمَخْلُوقُونَ فَأَحْسِنْ إِلَیْهِمْ وَ ارْفُضْ مَا فِی أَیْدِیهِمْ
  • هرگاه خواستی مردم تو را دوست بدارند، پس به آنها احسان کن و به آنچه در دست آنهاست، چشم طمع نداشته باش.
  • شعر با هم بخونیم : هر چه برای خود می پسندی برای دیگران بپسند.
  • طمع و حرص: داستان گروه 99 ، داستان عمربن سعد

 

  1. وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یُثْرِیَ اللَّهُ مَالَکَ فَزَکِّهِ و
  • اگر خواستی خداوند، مالت را افزایش دهد، زکات [و خمس] مالت را بپرداز
  • مال مون رو پاک کنیم ... هم از حق الله
  • هم از حق ناس ... حق لسائل و المحروم ( هر کس یک فقیر)

 

  1. إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یُصِحَّ اللَّهُ بَدَنَکَ فَأَکْثِرْ مِنَ الصَّدَقَةِ
  • و اگر خواستی خدا بدنت را سالم کند [علاوه بر مراعات مسائل بهداشتی]، [در راه خدا] زیاد صدقه بده
  • داستان صدقه جوان در شب زفاف و مرگ یکی
  • معامله با خدا بی جواب نمیمونه
  • علی علیه السلام می فرماند:
  • إِنَّ مِنَ الْبَلَاءِ الْفَاقَةَ(فقر) وَ أَشَدُّ مِنَ الْفَاقَةِ مَرَضُ الْبَدَنِ(مریضی جسمی)وَ أَشَدُّ مِنْ مَرَضِ الْبَدَنِ مَرَضُ‏ الْقَلْب‏

 

  1.  وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یُطِیلَ اللَّهُ عُمُرَکَ فَصِلْ ذَوِی أَرْحَامِکَ
  • اگر عمر طولانی می خواهی صلة ارحام انجام بده)
  • امام صادق ، صله رحم افزایش عمر و قطع رحم عمر کم میشود
    داستان رسیدن عجل ، صله رحم و افزایش عمر

 

  1. وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یَحْشُرَکَ اللَّهُ مَعِی فَأَطِلِ السُّجُودَ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّار
  • اگر می خواهی [در روز قیامت] خدا تو را با منِ [پیغمبر] محشور کند، سجده [های نمازت] را در پیشگاه خدای یکتای غالب، طولانی کن.

 

  • M.M.HKH
۲۳
فروردين
۰۲

إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ﴿١ وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ﴿٢ لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿٣ تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ ﴿٤ سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿٥

  1. چرا این قدر مهمه:
  2. به پیامبر میفرماید و تو چه میدانی: وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ

شب قدر همه کارها برنامه ریزی می‌شه

  • برنامه یک سال تنظیم میشه = پس خیلی مهمه
  • مثل زمانی که برنامه و بودجه یک سال در مجلس تصویب میشه... وزیر و رییس جمهور به مجلس میرن چرا چون مهمه.

 

  1. برنامه یه کاغذه تنها هم میتونه بره ... با پیک موتوری هم میشه ... با کامپیوتر.
  • چون مهمه همراهش وزیر رو هم میفرستند.
  • ما هم امشب تنها درب خونه خدا نمی ریم
  1. همراه آبرو داران الهی درب خونه خدا میریم

 

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا

الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ

یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا

کهف 103-104

  1. خسران عمر === داستان یخ فروش
  • خسران = راس المال را از دست میدهد = عمر
  1. ضل سعیهم
  • تلاش می کنه ولی مسیر اشتباه مشهد ، ترکیه
  1. یحسبون
  • فرق است بین یعلمون (واقع‌گرایی) و بین یحْسَبُونَ (ایده آل گرا)
  1. اگر حرف گوش نکردیم چی میشه؟

زمر 15

صفحه 460(قول بدید)

فَاعْبُدُوا مَا شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ ۗ قُلْ إِنَّ الْخَاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَأَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ۗ أَلَا ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ

  1. یکبار زندگی دنیا ؛ خود+خانوادش (همسر+فرزندان«ترس بزرگ») ؛ آخرت و قیامت.
  • معراج السعاده ؛ ملا احمد نراقی:
  • آنکس که بداند و بخواهد که بداند
    خود را به بلندای سعادت برساند
  • آنکس که بداند و بداند که بداند
    اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
  • آنکس که نداند و بداند که نداند
    لنگان خرک خویش به مقصد برساند
  • آنکس که نداند و بخواهد که بداند
    جان و تن خود را ز جهالت برهاند
  • آنکس که نداند و نداند که نداند
    در جهل مرکب ابدالدهر بماند
  • آنکس که نداند و نخواهد که بداند
    حیف است چنین جانوری زنده بماند
  1. کل بحث = سر عمرتون قمار نکنین
  • گاهی دانش ناقص = نتیجه ناقص

( مثال: غذا به سگ ولگرد ؛ مثال گیاه خواری )

  • گاهی غرض باطل = دنبال منفعت

(مثال: جنگ نرم + جنگ با خانواده 8 میلیارد نفر زمین+  استعمار نوین = جهاد کبیر) + ایلان ماسک توییتر

****************************

فَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَجَاهِدْهُمْ بِهِ جِهَادًا کَبِیرًا (52 فرقان)

برخورد ما با کفّار چند مرحله دارد:

اوّل: عدم اطاعت از آنان. «فَلا تُطِعِ» دوّم: مبارزه و جهاد. «وَ جاهِدْهُمْ»

انواع جهاد: جهاد اصغر با شمشیر، جهاد علمى با منطق قرآن و پاسخ دادن به شبهات دشمنان که جهاد کبیر است. جهاد اکبر جهاد با نفس.

*****************************

  1. مسیر زمینی انسان زمین گیر می کند
  2. مسیر آسمانی راه آسمان را نشون میده
  3. دین یعنی برنامه جامع زندگی(همه شئون حیات)
  • کتاب درس قرآن

فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انْفِصَامَ لَهَا ۗ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

  • معصومین معلم

 

  1. نکته
  2. دین رو درختواره ای یاد بگیرد ؛ دین تک گزاره و شبه ای کار پیش نمیبره
  3.  (آیت الله مصباح ، شهید مطهری ، سیر مطالعاتی ... داشتن منظومه فکری)
  4. چی بخونیم؟ کتب شهید یا مصباح ، طرح ولایت ، مفاتیح الحیات ؛ اخلاق جنسی در اسلام و غرب (کتاب صوتی، راسل) نظام حقوق زن در اسلام * آزادی معنوی *اسلام و مقتضیات زمان

 

 

شما حق داری بگی: 

این یک ادعاست می تونی اثبات کنی؟

  1. نوامیس اللهی (معنی حجت ضرورت اتمام حجت عمومی)

إنَّ للّه عَلَى النّاسِ حُجَّتَینِ : حُجَّةً ظاهِرَةً ، و حُجَّةً باطِنَةً ، فأمّا الظّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ (دستگاه دین) و الأنبِیاءُ و الأئمَّةُ علیهم السلام ، و أمّا الباطِنَةُ فَالعُقولُ .

  1. الف : جایگاه عقل تحریم دشمنان عقل
  2.  نقش خانواده و جامعه در عقل ورزی
  3. تقابل عقل و شهوت و غضب
  4. پاسخ به 6 شبهه بصورت ساختاری:
    • برای کنترل شهوت = همه امور جنسی در بافت نکاح و خانواده
    • جایگاه زن در خانواده = نظام اخلاقی و حقوقی
    • نقش های زنانه = دختر،خواهر،همسر،مادر
    • حجاب = حضور انسانی در جامعه انسانی نه حضور جنسیتی در جامعه
    • قطع رحم = خانواده ضعیف
    • طلاق = ان خفتم شقاق بینهما

گاهی حکمت بعید است و نیاز به تعبد داره

    • اقتصاد برکت محور = صدقه قرض
    • نماز مسافر = المسافر کالمجنون

روزه = در دستگاه فکری خدا

  • ب: حجت ظاهری (دستگاه شریعت اللهی)
  • انبیا  و امامان = حافظان دین و شریعت

از خود می گذرد برای بقای دین

  • امام حسین و شهادت
  • حضرت علی سکوت
    • دیدم صبر برهمین حالت طاقت فرسا, عاقلانه تر است. پس صبر کردم در حالى که خارى در چشم و استخوانى در گلویم بود
    • استاد شهید مطهرى سیری در نهج البلاغه:

(روزى فاطمه(س) على(ع) را دعوت به قیام مى کرد. در همین حال فریاد موذن بلند شد که: (اشهد ان محمدا رسول الله) على به زهرا فرمود: آیا دوست دارى این فریاد خاموش شود؟ فرمود: نه. فرمود: سخن من جز این نیست.)

  • تفرقه و استضعاف امت ( داستان موسی و هارون )
  • قَالَ یَا هَارُونُ مَا مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا (92) أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَیْتَ أَمْرِی(93) قَالَ یَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَلَا بِرَأْسِی ؛ إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی ( طه94)
  • ضرورت وحدت ؛ جنگ حجاب

چه کنیم حالا؟ وضعیت مطلوب چیه؟

  • وَ قَالَ (علیه السلام): کَانَ لِی فِیمَا مَضَى أَخٌ فِی اللَّهِ، وَ کَانَ [یُعَظِّمُهُ] یُعْظِمُهُ فِی عَیْنِی صِغَرُ الدُّنْیَا فِی عَیْنِهِ، وَ کَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ، فَلَا یَشْتَهِی مَا لَا یَجِدُ وَ لَا یُکْثِرُ إِذَا وَجَدَ، وَ کَانَ أَکْثَرَ دَهْرِهِ صَامِتاً، فَإِنْ قَالَ بَذَّ الْقَائِلِینَ وَ نَقَعَ غَلِیلَ السَّائِلِینَ، وَ کَانَ ضَعِیفاً مُسْتَضْعَفاً، فَإِنْ جَاءَ الْجِدُّ فَهُوَ لَیْثُ غَابٍ وَ صِلُّ وَادٍ، لَا یُدْلِی بِحُجَّةٍ حَتَّى یَأْتِیَ قَاضِیاً، وَ کَانَ لَا یَلُومُ أَحَداً عَلَى مَا یَجِدُ الْعُذْرَ فِی مِثْلِهِ حَتَّى یَسْمَعَ اعْتِذَارَهُ، وَ کَانَ لَا یَشْکُو وَجَعاً إِلَّا عِنْدَ بُرْئِهِ، وَ کَانَ یَقُولُ مَا یَفْعَلُ وَ لَا یَقُولُ مَا لَا یَفْعَلُ، وَ کَانَ إِذَا غُلِبَ عَلَى الْکَلَامِ لَمْ یُغْلَبْ عَلَى السُّکُوتِ، وَ کَانَ عَلَى مَا یَسْمَعُ أَحْرَصَ مِنْهُ عَلَى أَنْ یَتَکَلَّمَ، وَ کَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ یَنْظُرُ أَیُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَى الْهَوَى، [فَخَالَفَهُ] فَیُخَالِفُهُ. فَعَلَیْکُمْ بِهَذِهِ الْخَلَائِقِ فَالْزَمُوهَا وَ تَنَافَسُوا فِیهَا، فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِیعُوهَا، فَاعْلَمُوا أَنَّ أَخْذَ الْقَلِیلِ خَیْرٌ مِنْ تَرْکِ الْکَثِیر.
  • مام علیه السّلام (در ترغیب به خوهاى نیکو) فرموده است:
  • 1- در روزگار گذشته براى من برادر و همکیشى در راه خدا (ابوذر غفّارى یا عثمان ابن مضعون) بود که کوچک بودن دنیا در نظرش او را در چشم من بزرگ مى نمود،

    2- و شکمش بر او تسلّط نداشت پس چیزى را که نمى یافت آرزو نمى کرد و اگر مى یافت بسیار بکار نمى برد،

    3- و بیشتر روزگارش خاموش بود (سخن نمى گفت) و اگر مى گفت بر گویندگان غلبه مى نمود (براى دیگرى جاى سخن باقى نمى گذاشت) و تشنگى پرسندگان را (به موعظه و اندرز از آب دانش) فرو مى نشاند،

    4- و (بر اثر طاعت و بندگى خدا و بردبارى با مردم) ناتوان و افتاده بود و هم او را ناتوان مى پنداشتند، و هرگاه زمان کوشش (در کارى) پیش مى آمد (چون) شیر خشمگین و مار پر زهر بیابان بود (حتما کار را انجام مى داد یا در کارزار دشمن را مغلوب مى نمود، و اگر با کسى نزاع داشت بى صبرى نمى کرد و پیش از وقت)

    5- برهان و دلیل نمى آورد تا اینکه نزد قاضى مى آمد (و دلیل خود را بیان مى نمود، و این دلیل بر درستى رأى و اندیشه شخص است)

    6- و کسیرا سرزنش نمى کرد به کارى که در مانند آن بهانه اى مى یافت تا اینکه عذر او را مى شنید (و این روش از لوازم عدل و انصاف است)

    7- و از دردى (که مبتلى مى گشت نزد کسى) شکایت نمى نمود مگر وقتى که بهبودى مى یافت (آنهم از روى اخبار و سرگذشت نه از راه شکایت)

    8- و آنچه مى گفت بجا مى آورد و آنچه نمى کرد نمى گفت (چون درستى و راستى را شعار خویش قرار داده بود)

    9- و اگر بر سخن بر او غلبه مى کردند در خاموشى غلبه نمى یافتند (هنگام گفتگوهاى بیجا خاموش بود)

    10- و در شنیدن حریصتر بود بر گفتن (استفاده را بر افاده ترجیح مى داد)

    11- و اگر ناگهان (بى اندیشه) دو کار باو رو مى آورد مى نگریست که کدام یک از آن دو به خواهش نفس نزدیکتر است با آن مخالفت مى نمود،

    12- پس بر شما باد که این صفات و خوها را فرا گیرید و بآنها رغبت داشته باشید، و اگر به همه آنها توانائى ندارید بدانید که فرا گرفتن اندک بهتر است از فرو گذارى بسیار (پس به برخى از آن اخلاق متّصف شوید).

اما ؛ تنهایی علی و صبر علی بالاترین روضه عالمه

  1. کدام علی؟
  • باب علم
  • امیر بیان
  • عارف بالله
  • اسد الله الغالب
  • حجت الله الاکبر

روضه حضرت همینه ... این علی مامور به سکوت میشه

این علی باید ، استخان در گلو و خار در چشم ، تحمل کنه

اما امروز علی دیگه راحت میشه :

علی ، علی

جانم علی جانم علی، ای جان جانانم علی

جانم علی روحم علی، سرّم علی کویم علی

این دل به قربان علی، ای لا فتی الاّ علی

نورم علی، سورم علی، شمع شب تارم علی

فکرم علی، ذکرم علی، دارم به لب نامش جَلی

عشقم علی، شورم علی، مهرم علی، جودم علی

لفظم علی، حرفم علی، نور دوچشمانم علی

ای ماه تابانم علی، ای عشق سوزانم علی

ای شمع بستانم علی، ای نور چشمانم علی

نجوای نخلستان علی، غوغای دشتستان علی

آوای مظلومان علی، ماه غریبستان علی

پیمان علی، میزان علی، نور علی، ایمان علی

داماد پیغمبر علی، آن ساقی کوثر علی

  1. شب شهادت امیر المومنین

 

  1.  قَالَ مُوسَى:

 إِلَهِی أُرِیدُ قُرْبَکَ ... قَالَ قُرْبِی لِمَنِ اِسْتَیْقَظَ لَیْلَةَ اَلْقَدْرِ

قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ رَحْمَتَکَ ... قَالَ رَحْمَتِی لِمَنْ رَحِمَ اَلْمَسَاکِینَ لَیْلَةَ اَلْقَدْرِ

قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ اَلْجَوَازَ عَلَى اَلصِّرَاطِ ... قَالَ ذَلِکَ لِمَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ فِی اَللَّیْلَةِ اَلْقَدْرِ

قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ مِنْ أَشْجَارِ اَلْجَنَّةِ وَ ثِمَارِهَا ... قَالَ ذَلِکَ لِمَنْ سَبَّحَ تَسْبِیحَةً فِی لَیْلَةِ اَلْقَدْرِ

قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ اَلنَّجَاةَ مِنَ اَلنَّارِ ... قَالَ ذَلِکَ لِمَنِ اِسْتَغْفَرَ فِی لَیْلَةِ اَلْقَدْرِ

قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ رِضَاکَ ... قَالَ رِضَایَ لِمَنْ صَلَّى رَکْعَتَیْنِ فِی لَیْلَةِ اَلْقَدْرِ .

 

  • M.M.HKH
۲۶
مهر
۹۷

 

امانت های الهی

 

[سوره الأحزاب (33): آیات 72 تا 73]

 

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً (72) لِیُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکاتِ وَ یَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً (73)

 

ترجمه:

 

 

72- ما امانت (تعهد، تکلیف، مسئولیت و ولایت الهیه) را بر آسمانها و زمین و کوه‏ها عرضه داشتیم آنها از حمل آن ابا کردند و از آن هراس داشتند، اما انسان آن را بر دوش کشید!، او بسیار ظالم و جاهل بود (قدر این مقام عظیم را نشناخت و به خود ستم کرد).

 

73- هدف این بود که مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک (صفوفشان از مؤمنان مشخص گردد و آنها) را عذاب کند و خدا رحمت خود را بر مردان و زنان با ایمان بفرستد خداوند همواره غفور و رحیم است.

 

تفسیر: حمل امانت الهى بزرگترین افتخار بشر

 

این دو آیه که آخرین آیات سوره احزاب است مسائل مهمى را که در این                        تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 451

 

 

 سوره در زمینه ایمان، عمل صالح، جهاد، ایثار، عفت، ادب، و اخلاق آمده است تکمیل مى‏کند، و نشان مى‏دهد که انسان چگونه داراى موقعیت بسیار ممتازى است که مى‏تواند حامل رسالت عظیم الهى باشد، و اگر به ارزشهاى وجودى خود جاهل گردد چگونه بر خویشتن ظلم و ستم کرده و به اسفل السافلین سقوط مى‏کند! نخست بزرگترین و مهمترین امتیاز انسان را بر تمام جهان خلقت بیان فرموده، مى‏گوید:" ما امانت خود را بر آسمانها و زمین و کوه‏ها عرضه داشتیم" (إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ).

 

" اما این موجودات عظیم و بزرگ عالم خلقت از حمل این امانت ابا کردند و اظهار ناتوانى نمودند، و از این کار هراس داشتند"! (فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها).

 

بدیهى است ابا کردن آنها از سر استکبار نبود آن چنان که در مورد شیطان و خوددارى او از سجده براى آدم مى‏خوانیم:" أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ" (سوره بقره آیه 34):

بلکه ابا کردن آنها تؤام با اشفاق یعنى ترس و هراس آمیخته با توجه و خضوع بود.

ولى در این میان انسان این اعجوبه عالم آفرینش جلو آمد" و این امانت را بر دوش کشید"! (وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ).

ولى افسوس که" از همان آغاز بر خویشتن ستم کرد، و قدر خود را نشناخت و آنچه شایسته حمل این امانت بود انجام نداد" (إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولًا).

اساسا در این آیه پر محتوا روى پنج نقطه باید تکیه کرد:

1- منظور از" امانت" امانت الهى چیست؟

2- عرضه داشتن آنها بر آسمان و زمین و کوه‏ها چه معنى دارد؟

3- چرا و چگونه این موجودات از حمل این امانت ابا کردند؟

4- چگونه انسان حامل این بار امانت شد؟

5- چرا و چگونه او" ظلوم" و" جهول" بود؟!

 

در مورد" امانت" تفسیرهاى مختلفى ذکر شده از جمله:

 

 

منظور از امانت" ولایت الهیه" و کمال صفت عبودیت است که از طریق معرفت و عمل صالح حاصل مى‏شود.

منظور صفت" اختیار و آزادى اراده" است که انسان را از سایر موجودات ممتاز مى‏کند.

مقصود" عقل" است که ملاک تکلیف و مناط ثواب و عقاب است.

منظور" اعضاء پیکر انسان" است: چشم امانت الهى است که باید آن را حفظ کرد و در طریق گناه مصرف ننمود، گوش و دست و پا و زبان هر کدام امانتهاى دیگرى هستند که حفظ آنها واجب است.

منظور" امانتهایى است که مردم از یکدیگر مى‏گیرند" و وفاى به عهدهاست.

مقصود" معرفت اللَّه" است.

منظور" واجبات و تکالیف الهى" همچون نماز و روزه و حج است.

 

اما با کمى دقت روشن مى‏شود که این تفسیرهاى مختلف با هم متضاد نیستند بلکه بعضى را مى‏توان در بعضى دیگر ادغام کرد، بعضى به گوشه‏اى از مطلب نظر افکنده و بعضى به تمام.

 

 

براى به دست آوردن پاسخ جامع، باید نظرى به انسان بیفکنیم ببینیم                        تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 453

 

 

 او چه دارد که آسمانها و زمینها و کوه‏ها فاقد آنند؟! انسان موجودى است با استعداد فوق العاده که مى‏تواند با استفاده از آن مصداق اتم" خلیفة اللَّه" شود، مى‏تواند با کسب معرفت و تهذیب نفس و کمالات به اوج افتخار برسد، و از فرشتگان آسمان هم بگذرد.

 

این استعداد توأم است با آزادى اراده و اختیار یعنى این راه را که از صفر شروع کرده و به سوى بى نهایت مى‏رود با پاى خود و با اختیار خویش طى مى‏کند.

 

آسمان و زمین و کوه‏ها داراى نوعى معرفت الهى هستند، ذکر و تسبیح خدا را نیز مى‏گویند، در برابر عظمت او خاضع و ساجدند ولى همه اینها به صورت ذاتى و تکوینى و اجبارى است، و به همین دلیل تکاملى در آن وجود ندارد.

 

تنها موجودى که قوس صعودى و نزولیش بى انتها است، و به طور نامحدود قادر به پرواز به سوى قله تکامل است، و تمام این کارها را با اراده و اختیار انجام مى‏دهد" انسان" است، و این است همان امانت الهى که همه موجودات از حمل آن سر باز زدند و انسان به میدان آمد و یک تنه آن را بر دوش کشید! لذا در آیه بعد مى‏بینیم انسانها را به سه گروه تقسیم مى‏کند، مؤمنان، کفار، و منافقان.

 

 

بنا بر این در یک جمله کوتاه و مختصر باید گفت: امانت الهى همان قابلیت تکامل به صورت نامحدود، آمیخته با اراده و اختیار، و رسیدن به مقام انسان کامل و بنده خاص خدا و پذیرش ولایت الهیه است.

 

 یا اینکه منظور از عرضه کردن همان مقایسه نمودن است؟ یعنى هنگامى که این امانت با استعداد آنها مقایسه شد آنها به زبان حال و استعداد عدم شایستگى خویش را براى پذیرش این امانت بزرگ اعلام کردند.

 

اما اینکه در روایات متعددى که از طرق اهل بیت ع رسیده این امانت                        تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 455

 

 الهى به" قبول ولایت امیر مؤمنان على ع و فرزندش" تفسیر شده، بخاطر آنست که ولایت پیامبران و امامان شعاعى نیرومند از آن ولایت کلیه الهیه است، و رسیدن به مقام عبودیت و طى طریق تکامل جز با قبول ولایت اولیاء اللَّه امکان پذیر نیست‏

تنها سؤالى که باقى مى‏ماند مساله" ظلوم" و" جهول" بودن انسان است‏

 

یا اینکه این توصیفها به خاطر فراموش کارى غالب انسانها و ظلم کردن بر خودشان و عدم آگاهى از قدر و منزلت آدمى است، همان کارى که از آغاز در نسل آدم به وسیله" قابیل" و خط قابیلیان شروع شد و هم اکنون نیز ادامه دارد.

 

انسانى که او را از" کنگره عرش مى‏زنند صفیر"، بنى آدمى که تاج" کرمنا" بر سرشان نهاده شده، انسانهایى که به مقتضاى إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً نماینده خدا در زمین هستند، بشرى که معلم فرشتگان بود و مسجود ملائک آسمان شد، چقدر باید" ظلوم" و" جهول" باشد که این ارزشهاى بزرگ و والا را به دست فراموشى بسپارد، و خود را در این خاکدان اسیر سازد، و در صف شیاطین قرار گیرد، و به اسفل السافلین سقوط کند؟! آرى پذیرش این خط انحرافى که متاسفانه رهروان بسیارى از آغاز داشته و دارد بهترین دلیل بر ظلوم و جهول بودن انسان است، و لذا حتى خود آدم که در آغاز این سلسله قرار داشت و از مقام عصمت برخوردار بود اعتراف مى‏کند که بر خویشتن ستم کرده است رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ (سوره اعراف آیه 23).

 

در حقیقت همان ترک اولى که از او سر زد ناشى از فراموش کردن گوشه‏اى از عظمت این امانت بزرگ بود! و به هر حال باید اعتراف کرد که انسان به ظاهر کوچک و ضعیف اعجوبه جهان خلقت است که توانسته است بار امانتى را بر دوش کشد که آسمانها و زمین‏ها                        تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 457

 

 از حمل آن عاجز شده‏اند، اگر مقام خود را فراموش نکند «1».

 

 

آیه بعد در حقیقت بیان علت عرضه این امانت به انسان است، بیان این واقعیت است که افراد انسان بعد از حمل این امانت بزرگ الهى به سه گروه تقسیم شدند: منافقان، مشرکان و مؤمنان، مى‏فرماید:" هدف این بوده است که خداوند، مردان منافق و زنان منافق، و مردان مشرک و زنان مشرک را عذاب کند و کیفر دهد، و نیز خداوند بر مردان با ایمان و زنان با ایمان رحمت فرستد و خداوند همواره غفور و رحیم است" (لِیُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکاتِ وَ یَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً).

 

4- تعبیر به توبه (بجاى پاداش) در مورد مؤمنان ممکن است از این جهت باشد که بیشترین ترس مؤمنان از لغزشهایى است که احیانا از آنها سر زده لذا به آنها اطمینان و آرامش مى‏دهد که لغزشهایشان را مشمول عفو مى‏گرداند.

 

یا به خاطر این است که توبه خداوند بر بندگان بازگشت او به رحمت                        تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 459

 

 است، و مى‏دانیم در واژه" رحمت" همه مواهب و پاداشها نهفته است.

 

 

5- توصیف پروردگار به" غفور" و" رحیم"، ممکن است در مقابل" ظلوم" و" جهول" باشد، و یا به تناسب ذکر توبه در مورد مردان و زنان با ایمان.

 

  • M.M.HKH