اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
لا حول ولا قوة الا بالله و الحمدلله و صل علی سیدنا و نبینا و حبیب قلوبنا و طبیب نفوسنا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله و سلم لعنت الله علی اعدام اجمعین من الان قیام یوم الدین.
هدیه به پیشگاه امام زمان ارواحنا له الفدا هر چقدر ارادت دارید بلند صلوات ختم بفرمایید.
مجلس به جهت یادبود از مرحوم مغفوره *** منعقد گردیده است.
امیدواریم که خدای متعال روح این عزیز سفر کرده را قریق بهار رحمت خودش بگرداند و انشاالله که بازماندگان تسلی خاطر داشته باشند.
تصلی دل بازماندگان دوم صلوات بلند تر ...
تقدیر و تشکر میکنم از طرف بازماندگان از جمع حضار از امام جماعت مسجد، هیئت امنا و کسانی زحمت کشیدن در این مجلس و محفل حضور به هم رسوندند. هدیه کنید باز هم به روح مرحوم مغفوره *** صلواتی قرا ختم بفرمایید.
مجلس چون مجلس ختم هست اونچه که خیلی سزاوار هست اینه که در رابطه با مرگ آدم یه مقدار بحث کنه صحبت بکنه که یاد مرگ بهترین یادهاست .
یاد مرگ بهترین موعظههاست.
امام علی ع فرمود :الموت باب الاخره،
مرگ درب ورود به آخرته ؛ مرحله جدید
همه خواهند مرد ...
کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَیْنَا تُرْجَعُونَ
معنی ذَائِقَةُ ... مرگ، امرى وجودى است، نه عدمى/ مرگ، پایان کار نیست، بازگشت به مبدأ است. «إِلَیْنا تُرْجَعُونَ»
خطبه نهج البلاغه علی ع:
نَفَسُ المَرْءِ خُطَاهُ إلى أجَلِه: هر نفس انسان، گامى بسوى مرگ است،
زیارت اربعین هر قدم و هر نفس نزدیک تر می شوی
وصیت حضرت علی به امام حسن در نهج البلاغه :
وَاعْلَمْ یَا بُنَیَّ
أَنَّکَ إِنَّمَا خُلِقْتَ لِلْآخِرَةِ لَا لِلدُّنْیَا،
وَ لِلْفَنَاءِ لَا لِلْبَقَاءِ،
وَ لِلْمَوْتِ لَا لِلْحَیَاةِ؛
...
فَکُنْ مِنْهُ عَلَى حَذَرِ ، أَنْ یُدْرِکَکَ وَ أَنْتَ عَلَى حَالٍ سَیِّئَةٍ قَدْ کُنْتَ تُحَدِّثُ نَفْسَکَ مِنْهَا بِالتَّوْبَةِ،
فَیَحُولَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ ذَلِکَ ...
داستان عطار در منطق الطیر: صاحب دلی در مسجد ... چه کسی ادعا داره تا شب زنده است؟
چند نفر خودشون رو اماده کردن؟
پس گفت تعجبه از کسی که به ماندن یقین نداره و برا رفتنم خودش رو آماده نکرده
بحار الأنوار عن سلمان الفارِسیّ : عَجِبتُ بِسِتٍّ : ثلاثةٌ أضحَکَتنِی و ثلاثةٌ أبکَتنی ، فأمّا التی أبکَتنی : فَفِراقُ الأحِبَّةِ محمّدٍ صلى الله علیه و آله ، و هَولُ المُطَّلَعِ ، و الوُقوفُ بینَ یَدَی اللّه ِ عَزَّ و جلَّ
سلمان فارسى : از شش چیز در شگفتم: سه چیز آن مرا مى خنداند و سه چیز دیگر به گریه ام مى اندازد.
آن سه چیز که مرا به گریه مى اندازد:
- جدایى از دوستان، یعنى محمّد صلى الله علیه و آله است
- و هراس و وحشت قیامت
- و ایستادن در پیشگاه خداوند عزّ و جلّ
و اما آن سه چیزى که مرا به خنده وا مى دارد: و أمَّا التی أضحَکَتنِی
- یکى آن کسى است که در پى دنیاست، حال آن که مرگ در پى او مى باشد، فطالِبُ الدنیا و المَوتُ یَطلُبُهُ
- دیگرى کسى که در غفلت به سر مى برد حال آن که از او غافل نیستند و غافِلٌ و لیسَ بمَغفولٍ عَنهُ
- و سوم کسى که دهانش به خنده باز مى شود در صورتى که نمى داند آیا از او خشنودند یا ناخشنود. و ضاحِکٌ مِل ءَ فِیهِ و لا یَدرِی أ رُضِیَ لَهُ أم سُخِطَ
وارد مغازه یا محیطی میشی که دوربین مداربسته داره ... تحت مراقبت هست ... هیچ کاری نمیخوای بکنی ولی باز مراقبی ... آسانسور و ...
داستان بهلول و قبرستان (یه وقتی وزیر هارون الرشید بعضیها هم نقل کردن خود هارون الرشید بود، داشت از این قبرستان عبور میکرد از کنار قبرستان چشمش افتاد به بهلول، بهلول یه آدم فهمیدهای بود که علی الظاهر خودش رو دیوونه جلوه میداد، نگاه کرد دید بهلول یه استخونها رو ریخته جلو خودش داره این استخونها رو نگاه میکنه.این استخون رو برمیداره میذاره اینور، این یکی رو میذاره اونور، از اونجا داد زد گفت: دیوانه چیکار میکنی؟ گفت این استخونها سیل اومده، طوفان اومده، این قبرا رفتن کنار استخون مردهها اومده بیرون. اینا رو گذاشتم دارم وزیر رو جدا میکنم، دکتر رو جدا میکنم، نجار رو جدا میکنم، کاسب رو جدا میکنم، فقیر رو جدا میکنم، امام جماعت رو جدا میکنم، میخوام اینا جدا باشه.اما هرچی نگاه میکنم یدونه فرق بین وزیر و گدا پیدا نمیشه .)
در دنیا مشغول چی بودی ؟ ملکات نفس ما چی هستن؟
داستان آیت الله همدانی انصاری
تو بغداد من داشتم از کنار قبرستان بغداد عبور میکردم دیدم یه جنازهای رو می برند برای تشییع، من اون میت رو ،اون کالبد برزخی رو دیدم خود میت رو من دیدم، نه اون جنازه رو ها، اون مثال برزخی شو من دیدم. دیدم که مردم میگن لا اله الا الله او نمیتونه بگه لا اله الا الله چرا ؟
چون تو این دنیا زبونش به لا اله الا الله نمیچرخید ،میگفتن لا اله الا الله نمیتونست بگه. بعد التماس میکرد به مردم، مردم دارن میبرن منو چال کنن نذارید.
*** طوری زندگی کنیم که بتونیم آخر خط بتونیم نام اهل بیت رو ببریم ***
داستان مجسم شدن مثل آدم یا حیوان؟ ...
یه آقایی بوده اینو مرحوم ارباب از استاد خودشون جهانگیرخان قشقایی نقل میکردند میفرمودند که با یه واسطهای از آقایی بوده به نام بدیع.
این آقا میاد پیش آیت الله میرزا حسن نایینی عرضم به خدمتتون ، میگه من میخوام عالم برزخ رو ببینم، اونورو ببینم، ایشون میفرماید که من بلدم بهت بگم اونور رو ببینی منتها اینا یه پیامدهایی داره کسی که اونورو میبینه یه اتفاقای بدی هم براش میفته من دارویی ندارم ،ذکری ندارم از اون پیامدها نجاتت بدم.ایشون میفرماید که من هرچی مشکلی شد، بدبختی بود مال خودم شما بگو اونور ذکری به من بگید اونور رو بتونم ببینم. میگه به گردن خودت؟ میگه به گردن خودم. یه ذکری بهش یاد میده که .میفرماید من تو هیچ کتابی ندیدم این ذکر رو، توی جایی ندیده بودم، یه به زبان خاصی. به من فرمود تو پنجشنبه برو قبرستون تخت فولاد این اذکار رو بگو تو برزخ رو خواهی دید. میگه من اومدم اونجا.برزخم همین الان هست ،ما همین الان تو برزخیم به یه معنا. میگه من اومدم تو قبرستان تخت فولاد یه عصر پنجشنبه بود وایسادم اونجا ،رو به قبرها کردم شروع کردم اون اذکاری که مرحوم نایینی فرموده بودند به زبان آوردم. یک دفعه دیدم پرده از جلو چشمام رفت کنار ،دیدم بالای هر قبری یک حیوان نشسته دیدم که بعضی از این حیوونها خرسن . خرس مثل بیدینیه، اونی که تو دنیا نسبت به دین خیلی اهمیت نمیده، لاابالیه ،خیلی مهم نیست براش دین، نسبت به دین مهم نیست براش این خرس محشور میشه.این خرس محشور میشه، میگه دیدم بعضی هاشون سگن، بعضیهاشون خوکن، بعضیهاشون.جالبتر این بود که دیدم بعضی از اینا ترکیبیاند ،گردن ،گردن گرگ. سر، سر خرسه، بدن ،بدن مثلاً چیه؟ تو این وسط دیدم تک و توک آدمم هست، حیوونا بالای قبرها نشسته بودند هر کدوم این طرف، اون طرف رو نگاه میکردن، هیچی ،اما دو سه تا آدم بودن اونا رو دیدم یکیشون حمله کرد سمت من سمت سینه من، نزدیک شد فریادی زد بر سرم که آقای بدیع با ما چیکار کردی؟ ما رو کشوندی اینجا؟ میگه این وقتی اون طور گفت من غش کردم افتادم زمین . به هوش که اومده بودم دیدم هوا تاریک اومدم سمت استاد خودمون، استادم وقتی منو دید فرمود آقای بدیع دیدی گفتم بله . فرمود یه جوری زندگی کن مثل اون آدما بمیری یه جوری زندگی نکن که حیوان محشور.
حالا در این ایام چه کنیم که زندگی خیر داشته باشیم و مرگ خوب؟
کارهای بعضا ساده اما مهم :
رعایت حقوق متقابل انسانها
حقوق فرزندان: مهربانی و رعایت عدالت.
پیامبرفرمود پدری تو خونه اگه با بچه هاش مهربونی بکنه؛ خدا در قیامت با او مهربونی میکنه.
رعایت حقوق والدین ؛ در زمان حیات و مرگ
رسولالله؛ لَمّا سُئلَ عن بِرِّ الوالِدَینِ بَعدَ مَوتِهِما: نَعَم ، الصَّلاةُ عَلَیهِما ، و الاستِغفارُ لَهُما ، و إنفاذُ عَهدِهِما مِن بَعدِهِما ، و صِلَةُ الرَّحِمِ الّتی لا تُوصَلُ إلاّ بِهِما ، و إکرامُ صَدیقِهِما .حدیث
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ـ در پاسخ به سؤال از نیکى کردن به پدر و مادر بعد از فوت آنان ـ فرمود :
دعا کردن براى آنها،
آمرزش خواستن برایشان
و اجرا کردن وصیت هایشان بعد از مرگ آنها
صله رحم کردن با خویشان آنها،
احترام گذاشتن به دوستان آنان.
... روایت دیگر ادای دیون آنها
... زیارت رفتن به نیابت
(داستان پسر بزرگ قبول نداشت حافظ بخوان روضه ؛ امروز مراسم دوباره هفته بعد مراسم همه رو رعایت ؛ چرا چون در خواب دیدم ... اذیت هستند)
خدای متعال به آبروی محمد و آل محمد همه رو آگاه به انجام وظایفمون بگرداند،
شهید هاشمینژاد ایشون میگه تو لحظات جان دادن آقای کوهستانی همینجوری اشک جاری می شد ، بعد گفتیم آقا چرا گریه میکنی؟ شما که کارتو کردی ؟
می گفت نه آقا اینطوری نیست دستم خالیه دارم میرم دستم خالیه، سلام منو به امام رضا برسونید بگید شیخ محمد داره میاد ،دستش چیه؟ خالیه برید بگید تو اون لحظاتی که جان کندن هست لحظات دفن تو اون لحظات شب اول قبر
به مولا علی گفتن چی سخته؟ چی سخت تره؟
فرمود سخت شب اول قبره،گفتن چی سخت تره؟
آقا فرمود سختتر اینه که شب اول قبر دستت خالی باشه،
فقط دلمون به یه چیز خوشه .
حب علی و اولاد علی
- خب امشب به جهت یاد بود این ... مکرم و ارجمند و شیعه حضرت زهرا و علی جمع شدیم
- جمع شدیم این جا تعزیت بگیم،
- تسلیت بگیم به بچه های این عزیز از دست رفته
متن روضه : حضرت زهرا ... فدای مادر
من عرضم کنم که فدای مادری بشم که ۱۸ تا بهار بیشتر از زندگیش نگذشت
فدای اون مادری بشم که جلو چشمش شوهر مظلومش رو زدن
دست شوهر مظلومش رو بستن
فدای اون مادری بشم که جلو چشم بچههاش او رو زدن
برا فاطمه زهرا امشب ناله بزنیم
حتماً خدا هیچ خونهای رو، بی مادر نکنه
مادرم/ پدرم خواست فقط نوکر زهرا باشم
نوکر خوبترین مادر دنیا باشم
چشم او چشمه ی الطاف کثیر عشق است
تا که من تشنه لب کوثر اعلی باشم
چادر خاکی او حق شفاعت دارد
پس روا نیست که دلواپس فردا باشم
انتخاب همه ی ما به خدا با خود اوست
او خودش خواسته امروز من اینجا باشم
باید از غربت یک مادر هجده ساله
دم به دم همنفس ماتم عظمی باشم
چقدَر زود گل یاس علی پرپر شد
آمدم گریه کن ام ابیها باشم
من شنیدم وسط کوچه زمین افتاده
حق بده مضطرب کوچه ی غم ها باشم
پیش چشمان حسن دست علی را بستند
آمدم یاور تنهایی مولا باشم
ولی اینبار "خلیله" وسط آتش سوخت
خاک بر چشمم اگر اهل تماشا باشم
فاطمه گفت که باید همه جا گریه کن ِ
کشته ی بی کفن و بی سر صحرا باشم
کار از کوچه به گودال کشیده... باید
دلپریشان غم زینب کبری باشم
جامه ی ماه دریدند به پیش مادر
سر ارباب بریدند به پیش مادر
- ۰ نظر
- ۱۵ آذر ۰۳ ، ۱۲:۵۶